wissen
تاووسی مَلَک
تاووسی مَلَک (کرمانجی Tawûsî Melek، «فرشتهٔ طاووس») چهرهٔ مرکزی الهیات و کیهانشناسی ایزدی است. او نخستین و والاترینِ هفت موجود مقدّس (Heft Sirr، «هفت راز» یا «هفت مِهتری») به شمار میرود که خدای یگانه Xwedê پیش از آفرینش جهان مادّی از نور خویش پدید آورد. تاووسی مَلَک عالیترین واسطه میان Xwedêیِ ناشناختنی و متعالی و جهان آفریده، جانشین خدا بر روی زمین، و نیز مدبّر و نگاهبان نظم کیهانی است (Kreyenbroek 1995؛ Allison 2001؛ Encyclopaedia Iranica، «Yazidis»).
برای ایزدیها، تاووسی مَلَک خدایی مستقل در کنار Xwedê نیست، بلکه فیضی (صدور) از خدای یگانه است, بیانِ دیداری و کنشگرِ خداییای که خود دور و بیواسطه بیکنش میماند. هرکه تاووسی مَلَک را گرامی میدارد، بدینسان خودِ Xwedê را گرامی میدارد (Kreyenbroek 1995؛ Açıkyıldız 2010؛ Omarkhali 2017). به گفتهٔ خانّا اومارخالی، «طبیعت با جلوههای بیشمارِ نور و تاریکیاش از یگانه سرچشمه، یعنی از تاووسی مَلَک، فیضان مییابد», پس او خود نخستین فیضِ ذاتِ الهی (Sur) است و در عین حال کانالی است که این ذات از آن به جهان جاری میشود (Omarkhali 2017).
مهم از همان آغاز: در سنّت ایزدی، تاووسی مَلَک هرگز بهعنوان «شیطان»، «ابلیس»، «Şeytan» یا فرشتهٔ هبوطکرده فهمیده نمیشود. این اینهمانی از ادبیات بیگانهٔ جدلی، فرقهشناسی اسلامی و مردمنگاری استعماری‑تبشیری برمیخیزد و مقولات ابراهیمی‑دوگانهانگار را بر نظامِ باورِ سخت یکتاپرست و ناـدوگانهانگار فرامیافکند. این با منابع نخستینِ ایزدی بهتمامی در تضاد است (Kreyenbroek 1995؛ Asatrian & Arakelova 2014). اتهامِ ابطالشده در پایین صریحاً به نام نامیده و باطل میشود.
۱. نام و معنا
نام از tawûs («طاووس») و melek («فرشته»، از ریشهٔ سامیِ m-l-k) ساخته شده است. «فرشتهٔ طاووس» را پس باید تحتاللفظی فهمید: تاووسی مَلَک آن فرشته است که نمادش طاووس است. در کنار این، ایزدیها او را با القاب احترامآمیزی چون Melek Tawûs، Şahê Meran (در برخی سرودها) و پیش از همه بهعنوان Padîşahê, «شاه» یا «خداوندِ این جهان», خطاب میکنند (Kreyenbroek 1995؛ Omarkhali 2017).
عنصرِ melek خاستگاهی سامی دارد و با عربیِ malak / عبریِ malʾāk («پیامآور، فرشته») خویشاوند است؛ سنّت کردی‑ایزدی آن را بهگونهای انداموار در فرشتهشناسیِ خویش گنجانده است. پژوهشگران اشاره کردهاند که آمیختنِ مفهومی سامی از فرشته با یکتاپرستیِ نوریِ دارای صبغهٔ ایرانیِ کهن، ویژگیِ لایهبندیِ تاریخیِ دینِ ایزدی در منطقهٔ مرزیِ شمالِ بینالنهرین‑ایران است (Asatrian & Arakelova 2014؛ Kreyenbroek 1995).
به سببِ هراسِ دینی از به زبان آوردنِ نامهای دیگر، سنّتاً تابویی زبانیِ سختگیرانه برقرار بود: ایزدیها از واژگانِ معیّنی, از جمله صریحاً عربیِ Şeytan, بهتمامی میپرهیزند، زیرا حتی بر زبان آوردنِ نامی بیگانه برای «اصلِ شرّ» ناپاک شمرده میشود (Kreyenbroek 1995). تابو فراتر میرود و واژگانِ روزمرّهٔ همانندِ آوایی را نیز دربرمیگیرد: اصطلاحاتی که به Şeytan میمانند یا صامتِ عربی را دربردارند، اجتناب یا تعبیر میشوند؛ تا اندازهای زشت شمرده میشود که در حضورِ پارسایان آواهای معیّنی به کار رود. این تابوِ پاکی بعدها از سوی بیگانگان بهگونهای متناقضنما بهغلط همچون «دلیلِ» پرستشِ مدّعاییِ شیطان تعبیر شد, گویی نامی را که نهانی میپرستند پنهان میکنند، حال آنکه در واقعیت سخن از درست عکسِ آن است: فاصلهگیریِ آیینی از شرّ (نگاه کنید به بخش ۵).
۲. جایگاه الهیاتی: جانشینِ خدای یگانه
۲.۱ Xwedê و آموزهٔ فیض
در مرکزِ ایمانِ ایزدی Xwedê ایستاده است, خدای یگانه و تنها (نیز Xwedawend، Êzdan، Padîşah). بر پایهٔ سنّتِ سرودها، Xwedê «۱۰۰۱ نام» دارد (در روایات دیگر ۳۰۰۳)، اما متعالی میماند و خود بیواسطه در جهان دخالت نمیکند (Kreyenbroek 1995؛ Omarkhali 2017). آفرینش و راهبریِ جهان از طریقِ Heft Sirr، هفت فرشتهٔ مقدّس، انجام میگیرد که از نورِ Xwedê پدید آمدند و از ذاتِ او (Sûr / Sirr، «ذاتِ الهی / راز») سهم دارند.
اصطلاحِ کلیدیِ Sur (نیز Sirr) شایستهٔ توجّهی ویژه است. Sur بر ذاتِ الهی یا «راز»ی دلالت میکند که از Xwedê صادر میشود؛ به گفتهٔ اومارخالی، این ذات شخصیّت و ارادهٔ خود را داراست و خودِ الوهیّت را نمایندگی میکند. در فهمِ ایزدی، تاووسی مَلَک آن فرشته است که «دسترسیِ بیواسطه به Surِ خدا» دارد و در عین حال نخستین فیضِ این Sur تلقّی میشود (Omarkhali 2017؛ Kreyenbroek 1995). بدینسان روشن میشود که چرا سرودها بارها تاووسی مَلَک و Xwedê را در یک نفَس نام میبرند، بیآنکه این یکتاپرستی را از میان بردارد: فرشته موجودِ الهیِ دومی نیست، بلکه بیانِ شخصوارِ ذاتِ الهیِ یگانه در جهان است.
این آموزه آموزهٔ فیض است: آفریده پلکانی از الهی صادر میشود، همانندِ تصوّراتِ نوافلاطونی و گنوسیِ اواخرِ عهدِ باستان که در آنها جهان از «واحد» از طریقِ مراتبِ نزولی جاری میشود (Rodziewicz 2014/2018؛ Kreyenbroek 1995). رابطه سلسلهمراتبی بهمعنای سرکشی و فرمانبرداری نیست، بلکه کارکردی است: Xwedê بهطور مطلق متعالی میماند، حال آنکه تاووسی مَلَک بهعنوان اصلِ کنشگرِ آفریننده، قصدِ الهی را در جهانِ مادّی محقّق میسازد. آرتور رودزیویچ در پژوهشِ خود دربارهٔ Heft Sur نزدیکیِ این ساختار را به فرشتهشناسی و آموزهٔ فیضِ اواخرِ عهدِ باستانِ حرّانِ شمالِ بینالنهرین آشکار کرده است، بیآنکه ایزدیگری را به آن فروکاهد (Rodziewicz 2014/2018).
۲.۲ تاووسی مَلَک بهعنوان «خداوندِ این جهان»
در میانِ هفت فرشته، تاووسی مَلَک پیشوایی را بر عهده میگیرد (pre-eminent among the Heptad، بهگفتهٔ Encyclopaedia Iranica). Xwedê «همهٔ کارهای جهان» را به او سپرد (Kreyenbroek 1995). او خداوندِ این جهان شمرده میشود, مسئولِ هرآنچه در جهان رخ میدهد، در نیک همانگونه که در دشوار. بر پایهٔ تصویرپردازیِ منقول، او «مسئولیتها، برکتها و مصیبتها را چنانکه درست بداند توزیع میکند» (Encyclopaedia Iranica). اما این بدان معنا نیست که او سرچشمهٔ شرّ باشد: در اندیشهٔ ایزدی هیچ شرّ مستقل و مطلقی و هیچ خصمِ کیهانیِ خدا وجود ندارد. سرچشمهٔ شرّ، بر پایهٔ تلقّیِ ایزدی، در دل و ذهنِ خودِ انسان نهفته است، نه در تاووسی مَلَک (Kreyenbroek 1995؛ Asatrian & Arakelova 2014). آنچه انسانها همچون رنج یا آزمون تجربه میکنند، در چارچوبِ ارادهٔ الهی و پالایشِ روح فهمیده میشود، نه همچون کارِ نیرویی ضدّخدا.
این تلقّی پیامدی ژرفِ اخلاقی دارد: چون شیطانی نیست که گناه را بر او بار کنند، انسان مسئولیتِ کاملِ کردارهای خود را بر دوش میکشد. نیک و شرّ دو نیروی کیهانیِ درگیرِ جنگ نیستند، بلکه امکانهایی از روحِ آزادِ انساناند که از طریقِ هستیهای مکرّر (سنّت ایزدی تصوّراتِ تناسخِ ارواح را میشناسد) به پالایش میرسد (Asatrian & Arakelova 2014؛ Kreyenbroek 1995).
فرمانبرداریِ او از Xwedê در متونِ مقدّس همچون کامل و ابدی توصیف شده است. مفهومِ سرکشی در برابرِ خدا در درونِ آموزهٔ ایزدی الهیاتاً اندیشهناپذیر است, نکتهای که برای ابطالِ افتراءِ پرستشِ شیطان قاطع است.
۲.۳ سهگانه: تاووسی مَلَک، سلطان ایزی و شیخ عَدی
الهیاتِ ایزدی سهگانهای از جلوههای خدای یگانه را میشناسد که در سرودها بارها در هم میآمیزند و بهتیزی از هم جدا نمیشوند (Kreyenbroek 1995؛ Allison 2001):
| جلوه | نقش |
|---|---|
| تاووسی مَلَک | فرشتهٔ طاووس، پیشوای Heft Sirr، «خداوندِ این جهان» |
| سلطان ایزی (Êzîd) | جلوهٔ الهی؛ نامبخشِ جماعت، اغلب با تاووسی مَلَک درآمیخته |
| شیخ عَدی (Şêx Adî ibn Misafir، سدهٔ ۱۲) | تجسّدِ زمینیِ اصلِ الهی؛ چهرهٔ بنیادگذار، مدفون در لالش |
در سنّت، شیخ عَدی تجسّدِ تاووسی مَلَک (یا رازِ الهی) بر روی زمین شمرده میشود (Kreyenbroek 1995؛ Açıkyıldız 2010). شیخ عَدی بن مسافرِ تاریخی (درگذشتهٔ حدودِ ۱۱۶۲) زاهدی صوفی از بقاعِ لبنان بود که در درّهٔ لالش ساکن شد؛ در سنّتِ ایزدیِ پسین او به چهرهٔ حاملِ Surِ الهی بدل شد، چنانکه شخصِ تاریخی و جلوهٔ الهی بر هم منطبق میشوند. اقرارِ پربسامدِ «خدا و شیخ عَدی کاملاند» (عنوانِ ویراستِ Kreyenbroek & Rashow 2005) این درهمتنیدگی را بیان میکند: این خداگردانیِ یک انسان نیست، بلکه شناختِ رازِ الهیِ کنشگر در اوست. این درهمتنیدگی تأکید میکند که سخن از سه خدا نیست، بلکه از سه شیوهٔ ظهورِ Xwedêیِ یگانه است. سلطان ایزی و شیخ عَدی در پایین مفصّلتر بررسی میشوند.
۳. کیهانزایی: مروارید، هفت فرشته و آفرینشِ جهان
بر پایهٔ Qewlهای منقول (سرودهای قدسی)، Xwedê نخست از نورِ پاکِ خود مرواریدی سفید (dur، durr) به شکلِ روحانی آفرید. جهان در آن پنهان آرمیده بود، پیش از آنکه بشکافد؛ از آن رنگهای آغازین (سرخ، زرد، سفید) و «اقیانوسی کیهانی» پدید آمد که همهٔ هستی از آن جاری شد (Kreyenbroek 1995؛ Omarkhali 2017). Encyclopaedia Iranica خلاصه میکند که جهانِ آفریدهٔ خدا «نخست مرواریدی» بود پیش از آنکه به شکلِ کنونیاش بازساخته شود؛ «در این مرحله هفتگانه به هستی فراخوانده شدند» (Encyclopaedia Iranica، «Yazidis»).
پیش از آفرینشِ زمینِ مادّی، Xwedê Heft Sirr را به هستی فراخواند و راهبریِ جهان را به آنان سپرد. تاووسی مَلَک بهعنوان پیشوای آنان، مأموریتِ ساماندادن به آفرینش را گرفت و آن را با ازخودگذشتگیِ کامل بهانجام رساند. در چند روایت توصیف شده است که تاووسی مَلَک پس از گذراندنِ آزمونی، کیهان را از «تخمِ جهان» یا از مرواریدِ شکافته شکل داد (Kreyenbroek 1995؛ Spät 2008/2010). شش فرشتهٔ دیگر هر یک قلمرویی کیهانی را اداره میکنند؛ هماهنگیِ کیهانی، بر پایهٔ فهمِ ایزدی، به همراستاییِ کاملِ با ارادهٔ الهی وابسته است.
موتیفی که بارها در Qewlها بازمیگردد، آرامکردنِ زمینِ آغازینِ بیآرام است: زمینِ هنوز دشمنِ زندگی و لرزان تنها آنگاه بارور و درخورِ سکونت میشود که تاووسی مَلَک بر آن فرود میآید و بالهای درخشانِ خود را بر فرازِ آن میگستراند. از این کنش, فرودِ فرشتهٔ نورانی بر جهانِ ناتمام, باروری، رنگها («رنگینکمان») و نظمِ زندگی برمیخیزد (رجوع کنید به جشنِ نوروزیِ Sersal، بخش ۷.۳). این موتیف کیهانزایی را بیواسطه به سیرِ سالانهٔ آیینیِ ایزدیها پیوند میزند.
این روایتهای آفرینش از روایتهای ابراهیمی بهطورِ بنیادی متفاوتاند و, بر پایهٔ وضعِ پژوهش, به زیرلایههای کهنِ بینالنهرینی و هندوایرانی بازمیگردند (Kreyenbroek 1995؛ Spät 2008/2010). اِستر اِشپِت در Late Antique Motifs in Yezidi Oral Tradition (2008/2010) نشان داده است که چگونه بسیاری از این تصاویر, مرواریدِ کیهانی، تخمِ جهان، اقیانوسِ آغازین, در جهانِ دینیِ اواخرِ عهدِ باستانِ شمالِ بینالنهرین همسان دارند، بیآنکه با این کار «وامگیری»ای ساده ادّعا شود.
۴. روایتِ آزمون: وفاداری به خدای یگانه
یکی از مهمترین روایتها از نظرِ الهیاتی به خودداری از سجده در برابرِ آدم مربوط میشود.
هنگامی که Xwedê نخستین انسانها را آفرید، به هفت فرشته فرمان داد که در برابرِ آدم سجده کنند. تاووسی مَلَک از این سجده سر باز زد. اما در فهمِ ایزدی این فرمان آزمونی بود: Xwedê میخواست بازشناسد که کدام فرشته به او, و تنها به او, بهتمامی وفادار است و در برابرِ هیچکس جز آفریدگار سجده نمیکند. تاووسی مَلَک تنها کسی بود که سر باز زد، زیرا نمیخواست در برابرِ هیچکس جز خدای والا سجده کند. سنّت پاسخ را در دهانِ او میگذارد: «چگونه میتوانم در برابرِ موجودی دیگر سجده کنم!» (Kreyenbroek 1995؛ Spät 2008/2010؛ Allison، Encyclopaedia Iranica). سرپیچیِ او پس نافرمانی نیست، بلکه والاترین بیانِ وفاداری و یکتاپرستیِ ناب است: او از پرستشِ آفریده سر باز میزند، زیرا پرستش تنها سزاوارِ Xwedê است.
۴.۱ سرافرازی بهجای سقوط
قاطع، فرجامِ روایت است. در روایتی که در ادبیات گسترده گواهیشده است، تاووسی مَلَک نخست به آزمون نهاده میشود یا (در روایتهایی که از بیرون به ایزدیگری نزدیک شدهاند) حتی «به دوزخ افکنده میشود», اما اشکهای پشیمانیِ او آتشها را خاموش میکند، و او با خدا آشتی مییابد و سرافراز میشود (Kreyenbroek 1995؛ سنّتِ عامیانه، رجوع کنید به Spät 2008/2010). از اشکهای پشیمانی، بر پایهٔ روایتی تصویریِ رایج، هفت کوزه یا آبی پدید میآید که شعلههای دوزخ را خفه میکند, که از آن نیز برمیآید که در نظمِ رستگاریِ ایزدی هیچ لعنتِ ابدی وجود ندارد. آنجا که اپیزودِ سجده اصلاً با «سقوط» آغاز میشود، بهگونهای پیوسته به پشیمانی، بخشایش و سرافرازی به مقامِ «خداوندِ این جهان» میانجامد، نه به تبعیدِ همیشگی.
این نکته از نظرِ الهیاتی مرکزی است: فرشتهای که سقوط میکند و سرافراز میشود، درست عکسِ فرشتهای است که سقوط میکند و برای همیشه ملعون میماند. تاووسی مَلَک بهمعنای راستین اصلاً سقوط نمیکند: او آزمونی را میگذراند؛ و حتی آنجا که روایتهای گوناگون از کیفر سخن میگویند، همهچیز به آشتی میانجامد. از این رو آموزهٔ ایزدی هیچ «فرشتهٔ هبوطکرده» و هیچ قلمروِ شرّ ابدی را نمیشناسد.
۴.۲ تفاوتِ قاطع با روایتِ اسلامیِ ابلیس
این روایت در ظاهر به گزارشِ قرآنی دربارهٔ ابلیس میماند که او نیز از سجده در برابرِ آدم سر باز میزند. اما ارزیابیِ الهیاتی در نقطهٔ مقابل است:
| روایتِ اسلامیِ ابلیس | روایتِ ایزدیِ تاووسی مَلَک | |
|---|---|---|
| کنش | خودداری از سجده در برابرِ آدم | خودداری از سجده در برابرِ آدم |
| انگیزه | تکبّر، غرور (kibr) | ازخودگذشتگیِ انحصاری برای خدای یگانه |
| ارزیابی | گناه، نافرمانی | والاترین وفاداری، گذراندنِ آزمون |
| پیامد | سقوط از فیضِ خدا، لعنتِ ابدی | پشیمانی، آشتی، سرافرازی به «خداوندِ این جهان» |
| حالتِ نهایی | شیطان، خصمِ کیهانی | فرشتهٔ نورِ وفادار، جانشینِ خدا |
در حالی که مسلمانان ابلیس را بهخاطرِ سرپیچیاش خوار میشمارند و سرسختیاش را همچون سقوط از فیضِ خدا تعبیر میکنند، ایزدیها تاووسی مَلَک را درست بهخاطرِ وفاداریاش به خدا گرامی میدارند. از دیدگاهِ ایزدی، سجده در برابرِ آفریدهٔ آدم یکتاپرستی را میشکست؛ از این رو سرپیچی فضیلت است، نه گناه (Kreyenbroek 1995؛ Allison، Encyclopaedia Iranica). همسانیِ صوریِ دو روایت درست همان سرچشمهٔ سوءِتفاهمِ تاریخی است: چون کنش («سرپیچی در برابرِ آدم») یکسان به گوش میرسد، ناظرانِ مسلمان بهغلط به اینهمانیِ چهرهها رسیدند, و از یاد بردند که انگیزه، ارزیابی و فرجام بهتمامی مقابلاند (نگاه کنید به بخش ۵).
۵. افتراءِ بیرونیِ «شیطانپرستان»: خاستگاه و ابطال
این ادّعا که ایزدیها «شیطانپرستان» (devil worshippers) اند، از کهنترین و سنگینپیامدترین افتراها علیه این جماعت است و سدهها همچون توجیهِ الهیاتیِ آزار و نسلکشی (Fermane) به کار رفت. در پیِ این، اتهام صریحاً نامیده میشود, تا تبیین و باطل گردد.
۵.۱ چرا این اتهام پدید آمد
چند عامل با هم اثر گذاشتند:
۱. همانندیِ نام و تابوِ زبانی. تاووسی مَلَک گاه با نامهایی چون Şeytan/Şeytanî پیوند میخورد یا با آنها تعبیر میشود؛ Şeytan در قرآن در عینِ حال نامِ شیطان است. همزمان ایزدیها از سرِ حرمت از واژهٔ Şeytan بهتمامی میپرهیزند (نگاه کنید به بخش ۱). بیگانگان این هراس را بهگونهای متناقضنما همچون اعتراف تعبیر کردند، بهجای آنچه هست: تابوِ پاکی (Kreyenbroek 1995؛ Asatrian & Arakelova 2014). ۲. روایتِ موازیِ سجده. از اواخرِ سدهٔ شانزدهم دانشورانِ مسلمان خودداری از سجده را با روایتِ ابلیس سنجیدند و بهغلط به اینهمانیِ چهرهها رسیدند. چون کنش (سرپیچی در برابرِ آدم) در هر دو سنّت یکسان بیان میشود، ارزیابیِ مقابل از یاد رفت (Kreyenbroek 1995؛ نگاه کنید به بخش ۴.۲). ۳. مردمنگاریِ استعماری و تبشیری. بانفوذترین منابعِ نخستینِ غربیِ سدهٔ نوزدهم, Nineveh and its Remains (۱۸۴۹) و Nineveh and Babylon (۱۸۵۳) از آوستن هنری لایارد و نیز The Nestorians and their Rituals (۱۸۵۲) از جورج پرسی بَجِر: این برچسب را در غرب پراکندند. توصیفِ لایارد از تندیسِ برنزیِ طاووسِ (Sancak) تاووسی مَلَک، بهگونهای قاطع به تثبیتِ صفتِ «شیطانپرست» یاری رساند. شایانِ توجّه است که خودِ لایارد پس از دیدارش، رفتارِ آرام و بیعیب و نظمِ روستاهای ایزدی را توصیف کرد و اتهامات را بیاساس دانست (Guest 1993؛ Allison 2001). ۴. «کتابهای مقدّس»ِ جعلی. متونِ Kitêba Cilwe (Kitāb al-Jilwah، «کتابِ روشنگری/مکاشفه») و Mishefa Reş (Maṣḥaf Reş، «کتابِ سیاه») که در سدهٔ نوزدهم / اوایلِ سدهٔ بیستم در گردش بودند، امروزه در پژوهش تا حدِّ زیادی تألیفهای پسین یا جعلیاتی شمرده میشوند که هرچند ممکن است مادّهٔ منقولِ اصیل را بازتاب دهند، از سوی بیگانگان همشکل گرفتهاند و موضوعِ شیطانپرستی را تقویت کردهاند (Kreyenbroek 1995؛ Guest 1993). گویاست که سنّتِ راستین و زندهٔ ایزدیها شفاهی در Qewlها نهفته است؛ متونی که همچون «کتاب» عرضه شدهاند، در دینِ زیسته هرگز آن نقشی را که ناظرانِ غربی به آنها نسبت میدادند، بازی نکردهاند. ۵. تبلیغاتِ داعش (۲۰۱۴). در زمانِ اخیر «دولتِ اسلامی» برچسبِ «شیطانپرستان» را برای توجیهِ ایدئولوژیکِ نسلکشیِ ایزدیها در شنگال (سنجار) در اوتِ ۲۰۱۴ به کار برد, کشتارهای دستهجمعی، بردهسازی و آوارگی درست با همین موضوعِ کهنِ افترا توجیه شد. نسلکشی به افکارِ عمومیِ جهان نشان داد که افتراءِ سدهای بیضرر نیست، بلکه بیواسطه مرگبار است.
۵.۲ ابطالِ علمی
پژوهشِ دینشناسانه این اینهمانی را بهروشنی رد کرده است:
- هیچ گواهی وجود ندارد که ایزدیها تاووسی مَلَک را همان چهرهٔ ابلیس یا شیطان پرستیده باشند. تاووسی مَلَک پیشوای فرشتگان است، نه فرشتهای هبوطکرده و نه فرشتهای از فیضافتاده (Kreyenbroek 1995؛ Açıkyıldız 2010). Encyclopaedia Iranica صریحاً ثبت میکند که بیشترِ ایزدیها اینهمانی با شیطان را عمیقاً توهینآمیز مییابند.
- در نظامِ ایزدی اصلِ بنیادینِ دوگانهانگاری غایب است, شرّی مستقل که در برابرِ خدا بایستد. بدونِ شیطانِ کیهانی هیچ «شیطانپرستی»ای نمیتواند باشد (Asatrian & Arakelova 2014). شرّ در اندیشهٔ ایزدی موجود نیست، بلکه امکانی از دلِ انسان است.
- همسانیهای ظاهری از انتقالِ الگوهای فکریِ بیگانهٔ ابراهیمی‑دوگانهانگار به دینی ناـدوگانهانگار برمیخیزند. روایتهایی که بهراستی تاووسی مَلَک را با شرّ پیوند میزنند، برای سنّتِ ایزدی بیگانهاند و احتمالاً از بیرون (از سوی راویانِ مسلمان یا مسیحی) درآورده شدهاند (Kreyenbroek 1995؛ Açıkyıldız 2010).
- فرجامِ روایتِ سجده اینهمانی را خود به خود باطل میکند: تاووسی مَلَک لعنت نمیشود، بلکه سرافراز میگردد؛ حتی روایتهای کیفر نیز به پشیمانی و آشتی میانجامند (نگاه کنید به بخش ۴.۱). چهرهای بدونِ لعنتِ ابدی، مقابلِ ساختاریِ شیطانِ ابراهیمی است.
نتیجه: اتهامِ «شیطانپرستی» برچسبی بیگانه است، بیبنیاد در منابعِ ایزدی. هویّتِ خودِ تاووسی مَلَک هویّتِ فرشتهای وفادار، نورانی و جانشینِ Xwedê است, هرگز هویّتِ شیطان. بررسیِ مفصّلترِ نوشتههای جعلی و تاریخِ افترا در مقالهٔ جعلیاتِ ایزدی یافت میشود (نگاه کنید به ارجاعاتِ درونی).
۶. نمادشناسیِ طاووس و شمایلنگاری
۶.۱ طاووس بهعنوان نمادِ نور
طاووس (tawûs) نمادِ نورِ الهی، پاکی، زیبایی، نوشدگی و سرشتِ چرخهایِ زمان است. پرهای درخشان همچون نمادِ پرتوهای خورشید تعبیر میشوند که هر بامداد نورِ جانبخشِ خود را میبخشند؛ گوناگونیِ رنگها در پروبال نمادِ «رنگهای بیشمارِ طبیعت» و رنگینکمانی است که تاووسی مَلَک هنگامِ فرودِ خود بر فرازِ زمین میگستراند (Açıkyıldız 2010؛ Kreyenbroek 1995). پیوند با پرنده را نباید همچون پرستشِ جانور یا انسانانگاری فهمید، بلکه همچون تصویری برای حضورِ بیدار و نورانیِ فرشتهٔ والا در جهان. طاووسی که چرخِ خود را میگشاید و بدینسان انبوهی از «چشمها» و رنگهای درخشان را آشکار میکند، نمادی است بسیار بجا برای فرشتهای که ذاتِ الهیِ یگانه را در گوناگونیِ آفرینش میگشاید.
طاووس برای ایزدیها مقدّس است: شکار، خوردن، نفرین یا بدرفتاری با آن صریحاً ممنوع است (Açıkyıldız 2010).
۶.۲ سنجک / سِنجَق (برنزهای طاووس)
مهمترین اشیاءِ آیینی سنجکاند (نیز Sinjaq، Senjaq), تندیسهای ریختهگریشدهٔ طاووس از برنز (یا برنج/آهن) بر پایهای شمعدانمانند که تاووسی مَلَک را بازمینمایند. بر پایهٔ سنّت، در آغاز هفت سنجک بود، متناظر با هفت بخشِ ایزدی (که خود نیز sancak خوانده میشوند). مهمترین تندیس نامِ اَنزال («کهنترین») را دارد و در Cemِ بزرگ در لالش به مؤمنان نمایانده میشود (Spät 2017؛ Kreyenbroek & Rashow 2005). اِستر اِشپِت «تاووسِ اَنزال» را از معدود سنجکهای بازمانده یا بازیافته میشمارد که در گردشهای خود از مکانهای ایزدی در شیخان، تلکف، دهوک، باشیقه و بحزانی دیدار میکند (Spät 2017).
در آیینِ Tawûsgêran («گرداندنِ طاووس»، نیز «رژهٔ سنجک»)، Qewalها, خوانندگانِ حرفهایِ سرود («استادانِ کلام»), همراه با دیگر بزرگانِ دینی، سنجکها را از روستا به روستا در سراسرِ سرزمینهای ایزدی میبردند، سرودهای ستایشِ فرشتهٔ طاووس را میخواندند، نذورات گرد میآوردند، آبِ متبرّک و Berat (گلولههای مقدّسِ خاک/سنگ از لالش) توزیع میکردند و بدینسان جماعتِ پراکنده را به مرکزِ مقدّس، لالش، پیوند میدادند. اِستر اِشپِت این راهپیمایی و نقشِ سنجکها را همچون «حافظهٔ مادّیشدهٔ» جماعت بهتفصیل بررسی کرده است: سنجکِ سیّار آموزهٔ انتزاعیِ فرشتهٔ طاووس را حسّاً تجربهپذیر میسازد و فراتر از پراکندگیِ جغرافیایی پیوندی جماعتیِ عینی و سالانه نوشونده برقرار میکند (Spät 2017). کشمکشهای سیاسی و مذهبی در دورانِ نو بارها Tawûsgêran را قطع کردهاند؛ احیاهای اخیرترِ این سنّت نزدِ جماعت نشانهٔ خودایستادگیِ فرهنگی شمرده میشوند.
۶.۳ رنگها
در نمادشناسیِ ایزدی بهویژه رنگهای آغازینِ روایتِ آفرینش (سرخ، زرد، سفید) معنادارند. رنگِ آبی در برخی سنّتها تابو شمرده میشود. پروبالِ درخشان و رنگارنگِ طاووس خود نمادِ فراوانیِ آفرینش است؛ تخممرغهای رنگیِ متبرّک در نوروز (سرخ، آبی، سبز، زرد) نمادِ رنگینکمانیاند که تاووسی مَلَک هنگامِ فرودِ خود در لالش آفرید (Açıkyıldız 2010). (تابوهای دقیقِ رنگ از منطقهای به منطقهٔ دیگر تفاوت دارند و در ادبیات بهگونهای متفاوت عرضه میشوند, اینجا همچون متغیّرِ منطقهای نشان داده شدهاند.)
۷. نقش در Qewlها، نماز و جشنها
۷.۱ Qewlها (سرودهای قدسی) و آیین
دینِ ایزدی در درجهٔ نخست شفاهی منتقل میشود. هستهٔ آن Qewlها (از qewl، «کلام/گفتار») اند, سرودهای قدسیِ رمزآلود که خوانندگانِ متخصّص (Qewal) اجرا میکنند. به فهم، روایتهای توضیحی (çîrok) و نیز گونههای متنیِ دیگر (beyt، du’a/دعاها و جز آن) تعلّق دارند که نظاممندیِ آنها را خانّا اومارخالی نخستینبار در پژوهشِ خود دربارهٔ انتقال، دستهبندی و قانونیسازیِ متونِ شفاهی بهگونهای جامع گشود (Omarkhali 2017). در Qewlها تاووسی مَلَک پیوسته همچون پیشوای Heft Sirr، همچون «خداوندِ این جهان» و همچون جلوهٔ Xwedê پدیدار میشود؛ آنها زیرلایههای الهیاتیِ کردیِ پیشااسلامی و ایرانیِ کهن را نگاه میدارند (Kreyenbroek 1995؛ Kreyenbroek & Rashow 2005؛ Omarkhali 2017).
متونِ مرکزی با ارتباطِ بیواسطه به تاووسی مَلَک بهویژه «Qewlê Tawûsî Melek» (سرودِ فرشتهٔ طاووس) و نیز سرودهای کیهانزاینده چون «Qewlê Zebûnî Meqaran» و سرودهایی دربارهٔ آفرینشِ جهان از مرواریداند که در آنها فیض، هفت فرشته و نظمِ کیهان سروده میشود (رجوع کنید به ویراستها نزدِ Kreyenbroek 1995 و Kreyenbroek & Rashow 2005). فیلیپ کرایِنبروک در ۱۹۹۵ نخستین پژوهشِ بزرگِ انگلیسیزبان را همراه با ترجمهٔ سرودهای مرکزی عرضه کرد؛ Kreyenbroek & Rashow (2005) پیکرهٔ ویراسته را بهمیزانِ چشمگیری گستردند و متونی از درونِ سنّتِ دینی فراهم آوردند. آیینی، سرودهای تاووسی مَلَک پیش از همه در گردهماییهای بزرگ (Cem)، در Tawûsgêran و در چرخهٔ سالانه خوانده میشوند؛ از این رو آنها صرفاً متونِ آموزشی نیستند، بلکه اجرای کنشگرانهٔ گرامیداشتاند.
۷.۲ جهتِ نماز
ایزدیها در نمازِ شخصی رو به خورشید میگردانند (بههنگامِ برآمدنِ خورشید رو به خاور، نیمروز و شامگاه رو به جهتِ مربوطِ خورشید). این جهتگیری از سوی بیگانگان بهغلط همچون «خورشیدپرستی» تعبیر شد؛ در واقع خورشید نمادِ نورِ الهی است که بیانِ نورانیِ آن تاووسی مَلَک است, «زیرا خدا همانندِ خورشید بنا بر سرشتِ خود آتشین شمرده میشوند» (رجوع کنید به الهیاتِ نورِ جشنِ Sersal). نمازها بیشتر خصوصیاند؛ نمازگزار در نورِ خورشید با Surِ الهیِ کنشگر در تاووسی مَلَک پیوند مییابد (Kreyenbroek 1995؛ Açıkyıldız 2010). جزئیاتِ روالِ نمازِ روزانه در مقالهٔ نماز‑روال بررسی میشود (نگاه کنید به ارجاعاتِ درونی).
۷.۳ جشنهای مرتبط با تاووسی مَلَک
- Sersal (سالِ نوِ ایزدی، «چهارشنبهٔ سرخ» / Çarşema Sor): در نخستین چهارشنبه پس از ۱۴ آوریل (در ماهِ Nîsan) برگزار میشود. فرودِ تاووسی مَلَک بر زمین همچون نور جشن گرفته میشود: بر پایهٔ باورِ ایزدی، فرشتهٔ طاووس همچون جانشینِ خدا در این روز بر زمین فرود میآید، بالهای درخشانِ خود را میگستراند، زمینِ هنوز بیآرام را آرام میکند و آن را به صلح و باروری برکت میبخشد. در شبِ پیش از آن (شامگاهِ سهشنبه) شمعها و چراغها درّهٔ لالش را پر میکنند؛ در لالش آتشی بزرگ برمیافروزند تا تاووسی مَلَک را همچون خورشیدِ بازگشته فرابخوانند. تخممرغهای رنگین (سرخ، آبی، سبز، زرد) متبرّک و توزیع میشوند, آنها نمادِ رنگینکمانیاند که در هنگامِ فرود پدید آمد (Kreyenbroek 1995؛ Omarkhali 2017؛ رجوع کنید به سنّتِ Sere-Sal). مهم: Sersal با نوروز (۲۱ مارس) یکی نیست؛ هر دو جشنهایی متفاوت با تاریخ و معنای متفاوتاند.
- Cejna Cemaiyê («جشنِ گردهمایی»): زیارتِ بزرگِ پاییزی به لالش (حدودِ ۶ تا ۱۳ اکتبر) به سرِ گورِ شیخ عَدی, بزرگترین جشنِ سال، که در آن سنجکِ اَنزال نیز نمایانده میشود و Qewlهای مرکزی دربارهٔ تاووسی مَلَک طنین میاندازند (Kreyenbroek 1995؛ Spät 2017).
۸. پیوندهای دینشناسانه و همسانیهای بحثشده
خاستگاهِ چهرهٔ تاووسی مَلَک و آموزهٔ Heft Sirr موضوعِ پژوهشی پرشور اما تا اندازهای مناقشهبرانگیز است. همسانیهای زیر در ادبیاتِ جدّی بحث میشوند: آنها را باید همچون ارجاعاتِ ممکن یا فرضیهها فهمید، نه همچون واقعیتهای مسلّم:
- ایرانیِ کهن / زرتشتی (فرضیه): ساختارِ فیض و هفت فرشته با تصوّراتِ ایرانیِ کهن (مثلاً هفت Amesha Spenta، «جاودانانِ مقدّسِ» زرتشتیگری) پیوند داده میشوند؛ نیز نامِ Êzdan / Yazata («موجودِ شایستهٔ ستایش») به همین سو اشاره دارد (Kreyenbroek 1995؛ Asatrian & Arakelova 2014). اینهمانیِ کهنترِ تاووسی مَلَک با Ahrimanِ زرتشتی از سوی پژوهش رد میشود: این بر همان مغالطهٔ دوگانهانگارانه استوار است که تزِ شیطانپرستی (Kreyenbroek 1995).
- بینالنهرینی (فرضیه): موتیفهای آفرینش (مروارید، اقیانوسِ کیهانی، تخمِ جهان) با زیرلایههای کهنِ بینالنهرینی و اواخرِ عهدِ باستانِ شمالِ بینالنهرین پیوند داده میشوند (Spät 2008/2010).
- گنوسی / نوافلاطونی (فرضیه): فیضِ پلکانیِ جهان از «واحد»ِ متعالی به کیهانشناسیهای گنوسی‑نوافلاطونی میماند؛ رودزیویچ بهویژه به فرشتهشناسیِ اواخرِ عهدِ باستانِ حرّان اشاره میکند (Rodziewicz 2014/2018؛ Asatrian & Arakelova 2014، عنوانِ مجموعه Gnostica).
- میتراییستی / خورشیدی (گمانهای): بُعدِ خورشیدی (جهتِ نماز، نمادشناسیِ نور) برخی پژوهشگرانِ منفرد را به ارجاعاتی به آیینهای خورشیدیِ ایرانی یا آیینِ میترا کشاند؛ این پیوندها صریحاً گمانهای شمرده میشوند (Asatrian & Arakelova 2014).
همزمان پژوهشِ نوترین (از جمله Allison، Spät، Omarkhali، Rodziewicz) تأکید میکند که ایزدیگری دینی مستقل با منطقِ درونیِ خویش است و نباید همچون صرفِ «موزائیکِ تلفیقی» یا همچون شاخهای از دینی دیگر تبیین شود. کوششهای پیشین برای استنتاجِ شتابزدهٔ ایزدیگری از نظامهای بیگانه بهعنوانِ روششناختاً مشکوک نقد شدهاند (Allison 2001؛ Spät 2008/2010). همسانیهای نامبرده زمینهٔ تاریخی را روشن میکنند، اما جایگزینِ آن معنای مستقلی نمیشوند که تاووسی مَلَک در ایمانِ زیستهٔ ایزدی داراست. ارجاعاتِ دیگر به ادیانِ همسایه در مقالهٔ ادیانِ همسایه گسترانده میشوند (نگاه کنید به ارجاعاتِ درونی).
۹. اصطلاحاتِ درست (قراردادها)
| اصطلاح | معنا |
|---|---|
| Xwedê / Xudê | خدای یگانه (هرگز با «الله» یکی گرفته نمیشود) |
| Sur / Sirr | ذاتِ الهی / راز که از Xwedê صادر میشود؛ تاووسی مَلَک نخستین فیضِ آن است |
| Heft Sirr | هفت راز / هفت فرشتهٔ مقدّس |
| تاووسی مَلَک | «فرشتهٔ طاووس»، پیشوای Heft Sirr, هرگز «شیطان» / «ابلیس» / «Şeytan» |
| سلطان ایزی | جلوهٔ الهی؛ نامبخشِ جماعت |
| شیخ عَدی | Şêx Adî ibn Misafir (سدهٔ ۱۲)، تجسّدِ زمینی، مدفون در لالش |
| Qewl | سرودهای قدسیِ سنّتِ شفاهی |
| Qewal | خوانندگانِ حرفهایِ سرود، حاملانِ سنجک |
| سنجک / Senjaq | تندیسهای آیینیِ برنزیِ طاووسِ تاووسی مَلَک (تندیسِ اصلی: اَنزال) |
| Tawûsgêran | راهپیماییِ گرداندنِ سنجک |
| لالش | حرمِ مرکزی |
| Sersal / Çarşema Sor | سالِ نوِ ایزدی، «چهارشنبهٔ سرخ» (≠ نوروز) |
| Cejna Cemaiyê | جشنِ گردهمایی (زیارتِ پاییزی به لالش) |
| شنگال | سنجار؛ منطقهٔ هستهای، صحنهٔ نسلکشیِ ۲۰۱۴ |
موضوعاتِ مرتبط (ارجاعاتِ درونی)
- religion: نمایی کلّی از دینِ ایزدی
- schoepfung: آموزهٔ آفرینش و کیهانزایی (مروارید، تخمِ جهان)
- mythologie: جهانِ رواییِ اسطورهایِ ایزدیها
- qewl-tradition: سنّتِ شفاهیِ سرودها
- qewl-texte: متونِ ویراسته و ترجمهشدهٔ Qewl
- sanjak: تندیسهای آیینیِ طاووس بهتفصیل
- faelschungen: نوشتههای جعلی و تاریخِ افترا
- nachbarreligionen: ارجاعات به زرتشتیگری، گنوس، اسلام و جز آن
- gebet-praxis: جهتِ نماز و روالِ روزانه
- heilige-tiere: طاووس و دیگر جانورانِ مقدّس
منابع
- Birgül Açıkyıldız: The Yezidis, The History of a Community, Culture and Religion. London: I. B. Tauris, 2010.
- Christine Allison: The Yezidi Oral Tradition in Iraqi Kurdistan. Richmond: Curzon, 2001.
- Christine Allison: «Yazidis»، در: Encyclopædia Iranica (online)., https://www.iranicaonline.org/articles/yazidis-i-general-1/
- Garnik S. Asatrian & Victoria Arakelova: The Religion of the Peacock Angel, The Yezidis and Their Spirit World (مجموعهٔ Gnostica). Durham: Acumen/Routledge, 2014., https://www.routledge.com/The-Religion-of-the-Peacock-Angel-The-Yezidis-and-Their-Spirit-World/Asatrian-Arakelova/p/book/9781032179759
- John S. Guest: Survival Among the Kurds, A History of the Yezidis. London: Kegan Paul International, 1993.
- Philip G. Kreyenbroek: Yezidism, Its Background, Observances and Textual Tradition. Lewiston: Edwin Mellen Press, 1995., https://www.abebooks.com/9780773490048/Yezidism-Background-Observances-Textual-Tradition-0773490043/plp
- Philip G. Kreyenbroek & Khalil Jindy Rashow: God and Sheikh Adi are Perfect, Sacred Poems and Religious Narratives from the Yezidi Tradition. Wiesbaden: Harrassowitz, 2005.
- Khanna Omarkhali: The Yezidi Religious Textual Tradition, Transmission, Categorisation and Canonisation of the Yezidi Oral Religious Texts. Wiesbaden: Harrassowitz, 2017., https://www.harrassowitz-verlag.de/title_1833.ahtml
- Artur Rodziewicz: «Heft Sur, The Seven Angels of the Yezidi Tradition and Harran» (مقاله، 2014/2018)., https://www.academia.edu/80671048/HEFT_SUR_THE_SEVEN_ANGELS_OF_THE_YEZIDI_TRADITION_AND_HARRAN
- Eszter Spät: Late Antique Motifs in Yezidi Oral Tradition (2008/2010)؛ همو: «Materializing Memory, The Role of the Yezidi Peacock Sanjak» (2017)., https://www.academia.edu/33792116/MATERIALIZING_MEMORY_-_The_Role_of_Yezidi_Peacock_Sanjak
منابعِ نخستینِ تاریخی (زمینهٔ افترا)
- Austen Henry Layard: Nineveh and its Remains (1849)؛ Nineveh and Babylon (1853).
- George Percy Badger: The Nestorians and their Rituals (1852).
یادداشت: گزارههایی که همچون «فرضیه»، «گمانهای»، «بحثشده» یا «مناقشهبرانگیز» نشان داده شدهاند (بخش ۸، تابوهای منطقهایِ رنگ در ۶.۳، روایتهای کیفر/دوزخِ روایتِ سجده در ۴.۱) پرسشهای پژوهشیِ گشوده یا روایتهای گوناگون را بازتاب میدهند و نباید همچون واقعیتهای مسلّم خوانده شوند.
این مقاله بخشی از ویکیِ چندزبانهٔ Êzdîxan است و به ۱۳ زبانِ دیگر نیز در دسترس است.
۶.۴ تاووسگران: راهپیمایی سنجق مقدس در میان روستاها
در حالی که بخش ۶.۲ سنجقها را بهعنوان اشیای آیینی معرفی میکند، تاووسگران (کرمانجی tawûs gêran، «گرداندن طاووس»؛ همچنین «رژهٔ سنجق» یا به انگلیسی parading of the peacock) رویداد آیینی مربوط به آن را توصیف میکند: راهپیمایی باشکوهی که طی آن یکی از پیکرههای برنزی طاووس در میان سکونتگاههای Êzîdî حمل میشد. تاووسگران یکی از مهمترین وسایل تجدید سالانهٔ ایمان و پیوند جامعهٔ پراکنده از نظر جغرافیایی با مرکز Lalîş بهشمار میرفت (Spät 2017؛ Kreyenbroek 1995).
روند و سازماندهی
حاملان راهپیمایی Qewal (همچنین Kewal/Kawwal) بودند، یعنی سرایندگان حرفهای سرودها و «استادان کلام» که به طبقهٔ روحانی Şêx یا Pîr تعلق ندارند، بلکه بهعنوان گروهی کارکردی مستقل مسئول بازخوانی سنت شفاهی هستند. بنا بر سنت، Qewalها از مرکز معنوی Lalîş و از قلمرو اصلی اداری Şêxan (شیخان)، اغلب همراه با محافظ، به دیگر مناطق Êzîdîنشین میرفتند. چند منبع این ریتم را تکرارشونده و منظم توصیف میکنند، گاه نیمسالانه (دو بار در سال) و گاه بهصورت دیدار سالانه از هر روستا (Spät 2017؛ Yazidi social organization، ویکیپدیا؛ Kurdistan24 2024).
هر دیدار از الگویی ثابت پیروی میکرد:
- Qewalها سنجق را به آبادی میآوردند و سرودهای ستایش Tawûsî Melek (بهویژه Qewlê Tawûsî Melek) را با همراهی دایره (def) و فلوت (şibab) میخواندند.
- مؤمنان گرد میآمدند، سنجق را میبوسیدند، آرزوها و دعاها را بر زبان میآوردند و اعانههای داوطلبانه (صدقه) تقدیم میکردند که برای نگهداری زیارتگاه Lalîş و بزرگان دینی در نظر گرفته شده بود.
- آب متبرک (av از چشمهٔ مقدس Kaniya Spî، «چشمهٔ سفید») و نیز Berat — گلولههای کوچک متبرک ساختهشده از خاک مقدس Lalîş — توزیع میشد.
- اخبار رد و بدل میشد، آموزش دینی داده میشد و امور اجتماعی جامعه مورد بحث قرار میگرفت؛ در بسیاری از جاها یک وعدهٔ غذای مشترک و رقص آیینی دستهجمعی (govend) نیز در پی میآمد (Kurdistan24 2024؛ Spät 2017).
به این ترتیب تاووسگران کارکردهای آیینی، اقتصادی و جامعهساز را در یک آیین واحد به هم پیوند میداد: تأمین مالی مرکز را تضمین میکرد، اقتدار معنوی Lalîş و Mîr (فرمانروای دنیوی Êzîdîها) را تثبیت میکرد و آموزهٔ انتزاعی فرشتهٔ طاووس را برای مردم روستا محسوس و قابلدرک میساخت.
اهمیت: «حافظهٔ مادیشده»
Eszter Spät در پژوهش خود Materializing Memory – The Role of the Yezidi Peacock Sanjak (2017) تاووسگران را بهعنوان رسانهٔ مرکزی حافظهٔ جمعی تفسیر کرده است. در دینی که عمدتاً بدون کتابت و بهصورت شفاهی منتقل میشود، سنجق سیار و از نظر فیزیکی ملموس تا حدی جایگزین کتاب مقدس غایب میشود: او آموزهٔ فرشتهٔ برین را با وجود پراکندگی مکانی، بهصورت عینی، جسمانی و هر سال از نو قابلتجربه میسازد و بدینگونه پیوندی جمعی پدید میآورد که نه بر متن، بلکه بر اجرای آیینی مکرر استوار است (Spät 2017). بنابراین تاووسگران کمتر یک «سفر جمعآوری» صرف است و بیشتر یک حاضرسازی دورهایِ کل جهان ایمانی در روستای منفرد بهشمار میآید.
هفت سنجق و حوزههای آنها
بنا بر سنت، هفت سنجق وجود داشت که متناظر با هفت حوزهٔ Êzîdî (که آنها نیز sancak نامیده میشدند) بود؛ هر حوزه به یکی از این پیکرههای طاووس اختصاص داشت که در آنجا به راهپیمایی برده میشد (Spät 2017؛ Açıkyıldız 2010). از هفت پیکرهٔ اولیه تنها بخشی باقی مانده است: مهمترین سنجق هنوز موجود نام Anzal («کهنترین») را دارد؛ بنا بر Spät این سنجق در آبادیهای Êzîdî در Şêxan، Tel Kêf، Duhok، Başiqe و Behzanî میگردد (Spät 2017). در قرن بیستویکم بار دیگر چند پیکرهٔ طاووس در گردش بودند که مناطق مختلفی را پوشش میدادند — یکی برای قلمرو اصلی عراق، یکی برای Şingal (سنجار) و ناحیهٔ پیرامون Zakho و یکی دیگر برای جوامع Êzîdî در سوریه (Kurdistan24 2024).
ممنوعیتها و وقفههای تاریخی
تاووسگران بهسبب درگیریهای سیاسی و مذهبی بارها متوقف شد. همانگونه که در دوران حکومت عثمانی نیز این سنت از آزار و تعقیبهای مکرر ضد Êzîdî رنج میبرد؛ بنا بر روایت، در جریان یک کارزار تعقیب و آزار در سال ۱۸۹۲ — مرتبط با ژنرال عثمانی Ömer Wehbi Pascha و اجبار به تغییر دین — چند تن از هفت سنجق از میان رفتند که شماری از آنها تا امروز مفقودند (Kurdistan24 2024؛ نگاه کنید به Guest 1993). این فقدانها توضیح میدهد که چرا شمار پیکرههایی که واقعاً هنوز در گردشاند بسیار کمتر از هفت سنتی است.
در قرن بیستم راهپیمایی تحت حکومت دولت عراق برای دورههای طولانی متوقف شد. سیاست عربیسازی بعثی از اواخر دههٔ ۱۹۶۰ — کوچ اجباری صدها هزار Êzîdî، تخریب حدود ۲۰۰ روستا در منطقهٔ Şingal و تمرکز جمعیت در سکونتگاههای جمعی (mujamma’at) — ساختارهای سکونتی تاریخاً شکلگرفته و مسیرهایی را که سنجق از روستایی به روستای دیگر بر آنها حمل میشد، از هم گسست (نگاه کنید به Persecution of Yazidis، ویکیپدیا). در زمانهای اخیر، اعضای جامعه گزارش میدهند که طاووس «چندین سال نیامده بود»، پیش از آنکه راهپیمایی (که در منابع بهعنوان Tawus Tour ثبت شده است) از سر گرفته شود؛ بازگشت سنجق به روستاها بهعنوان مناسبتی برای شادی بزرگ و نشانهای از خودابرازی فرهنگی تجربه شد (Kurdistan24 2024). نسلکشی «دولت اسلامی» در سال ۲۰۱۴ در Şingal و آوارگی پس از آن بخشهای بزرگی از جامعه نیز پیششرطهای راهپیمایی را مستقیماً تحت تأثیر قرار داد.
یادداشتی دربارهٔ وضعیت منابع: دورهایبودن دقیق (سالانه در برابر نیمسالانه)، شمار دقیق سنجقهایی که در هر زمان هنوز در گردش بودهاند و زمانبندی وقفههای منفرد در ادبیات تا حدی متفاوت ذکر شدهاند و از نظر تاریخی به وضعیت امنیتی هر دوره وابسته بودهاند. مسیرهای ذکرشده در اینجا و نقش سنجق Anzal از Spät (2017) پیروی میکنند؛ اطلاعات مربوط به از سرگیری در قرن بیستویکم بر گزارشهای روزنامهنگارانه استوارند (Kurdistan24 2024).
محتوای مرتبط
فهرست
Kommentare
Noch keine Kommentare — sei der Erste.