kultur
پیکرهٔ فولکلور کودکانهٔ ئێزدیکی: چیرۆک، لۆری، ترانههای کودکان، بازیها
8 تأییدشده · ویکیمدیا کامنز · مجوز CC
🖼 تصاویر
پیکرهٔ گزیدهٔ فولکلور کودکان برای اپلیکیشن خصوصیِ آموزشی ezdixan.de (ایزدی / ئێزدیکی). تمرکز: افسانههای عامیانه (Çîrok)، لالاییها (Lorî)، ترانههای کودکان، اشعار آهنگین، بازیهای کودکانه و حکایتهای تربیتی از سنت ایزدی. منابع اصلی: Heciyê Cindî «Hek’yatêd cm’eta k’urdîê» (ایروان ۱۹۴۰/۱۹۶۲)، Casimê Celîl «Zargotina k’urda, lawik, lorî» (۱۹۵۷–۱۹۶۲)، Ordîxanê Celîl «Zargotina k’urdên Sovêtê» (۱۹۷۸)، Tosinê Reşîd «Folklora Êzdîya» (دههٔ ۱۹۸۰)، Karlênê Çaçanî (نویسندهٔ زن ایزدی)، Rudenko Kurdskie skazki (۱۹۷۰)، برنامهٔ کودک Lalish-TV، آکادمی ایزدی هانوفر. ئێزدیکی بهعنوان زبانی مستقل ثبت شده است, نه بهعنوان کُردی. وضعیت: ۲۰۲۶-۰۵-۲۲.
فهرست مطالب
۱. پیشگفتار، روششناسی، سطوح منابع ۲. فهرست منابع ۳. بخش A, چیرۆک / افسانههای عامیانه (+۳۰) ۴. بخش B, لۆری / لالاییها (+۱۵) ۵. بخش C, ترانههای کودکان (Stranên Zarokan) (+۲۰) ۶. بخش D, اشعار آهنگین، شعرهای شمارش، شعرهای حیوانات (+۱۵) ۷. بخش E, بازیهای کودکان (Lîstikên Zarokan) (+۱۵) ۸. بخش F, حکایتهای تربیتی ایزدی ۹. نکات و توضیحات تابوی سرّ (Sirr)
پیشگفتار، روششناسی، سطوح منابع
زبان و خط. نظام خطی اصلی، خط لاتینِ هاوار/بَدرخان (Hawar/Bedirxan) (۱۹۳۲) است. در منابع قفقازی افزون بر آن، خط سیریلیکِ املای جندی (Cindî) (Heciyê Cindî 1946، Riya T’eze) نیز به کار رفته است. هر جا هر دو شیوهٔ نگارش مستند باشد، بهموازات هم آورده میشوند.
نظام پیشنهاد سنی.
- ۳–۵ = خردسال، اشعار آهنگین کوتاه، لۆری، صداهای حیوانات، جملههای ساده
- ۶–۱۰ = دبستان، چیرۆکِ کلاسیک با پند روشن، ترانههای کودکان
- ۱۱–۱۴ = نوجوانیِ آغازین، افسانههای عامیانهٔ بلندتر با بافت ایزدی، اشارههایی به Heft Sirran (متناسب با کودک)
سطوح اعتماد (Trust).
- A: مستند با ≥ ۲ منبع مستقل ایزدی (Cindî + Celîl، Cindî + Reşîd، Rudenko + گزارشگر Aparan و غیره)، متن پایدار.
- B: مستند با ۱ منبع اصلی؛ تنوعهای جزئی ممکن است.
- C: گونه / شفاهی از دیاسپورا / نگارش نامطمئن / نیازمند بازبینی بومی (needs native review).
ویژگیها و تابوهای ایزدی.
- بدون الله, بهجای آن Xudê، Xwedê، Êzî، Tawûsî Melek (در بافتهای مناسب).
- بدون بسمالله, بهجای آن Bi navê Xudê، Bi destê Tawûsî Melek، یا صرفاً حذف.
- بدون انشاءالله / ماشاءالله, بهجای آن Heger Xudê bivê، Çavşînî، Çavê neyaran kor.
- تابوی سرّ (Sirr): واژهٔ مربوط به موجود شرور نزد ایزدیها بر زبان آورده نمیشود. در داستانهای کودکان در متن با [ناگفته] جایگزین میشود، یا با تعبیرهایی مانند Yê Reş، Yê Bê Nav، Dijminê Tawûs.
- Heft Sirran (هفت راز / هفت مقدس): در داستانهای کودکان به روایتهای تصویری تقلیل مییابد، بدون ژرفای الهیاتی.
- Çarşemiya Sor (چهارشنبهٔ سرخ / سال نو), مهمترین روز جشن ایزدی، بسیاری از داستانهای کودکان به آن پیوند میخورند.
ستون هدف یادگیری. در هر مدخل یادداشت میشود که کودک کدام واژگان/مفاهیم را میآموزد (حیوانات، آبوهوا، خانواده، اعداد، ارزشها، جشنها).
نشانگر وامواژهها.
- [ar.] = وامواژهٔ عربی
- [tr.] = ترکی
- [fa.] = فارسی
- [arm.] = ارمنی
- [rus.] = روسی
فهرست منابع
علمی / منتشرشده (A):
- Cindî, Heciyê (۱۹۴۰، گسترشیافته ۱۹۶۲): Hek’yatêd cm’eta k’urdîê (روایتهای عامیانهٔ کُردها / ایزدیهای ارمنستان). ایروان: Haypethrat. ~۳۰۰ ص. افسانههای عامیانه، حدود ۸۰ مورد از آنها با کودکان بهعنوان شخصیتهای اصلی یا بهعنوان حکایتهای تربیتی. [Cindî 1962]
- Celîl, Casim (۱۹۵۷): Zargotina k’urda, k’ilam, lawik, dîlok, lorî. ایروان. فصل لۆری با ۲۸ لالایی. [Celîl 1957]
- Celîl, Ordîxan & Celîl, Casim (۱۹۷۸): Zargotina k’urdên Sovêtê (۲ جلد). ایروان: Sovêtakan Grogh. فصل «Stranên zarokan» با +۴۰ ترانهٔ کودکان. [Celîl & Celîl 1978]
- Reşîd, Tosinê (۱۹۸۵): Folklora êzdîya, çîrok û k’ilamên zarokan. ایروان. [Reşîd 1985]
- Rudenko, Margarita (۱۹۷۰): Kurdskie narodnye skazki (Курдские народные сказки). مسکو: Nauka. با راویان ایزدی Aparan/Tbilisi. [Rudenko 1970]
- Çaçanî, Karlênê (دههٔ ۱۹۹۰): Çîrokên ji bo zarokên êzdî. ایروان / تفلیس. [Çaçanî]
- Şamîlov, Erebê (۱۹۳۵): K’urdê elegezê, پیوست فولکلوریک با اشعار آهنگین کودکانه. [Şamîlov 1935]
نشریات / ضبطهای شفاهی (B):
- Riya T’eze (روزنامه، ایروان ۱۹۳۰–اکنون، ایزدی به خط سیریلیک): ستون «Ji bo zarokan» با ترانههای کودکان، اشعار آهنگین، چیرۆکهای کوتاه. [RT]
- رادیو ایروان، برنامهٔ کودک ایزدی ۱۹۶۰–۱۹۹۰. Sînem، Egîtê Têcir، Karapetê Xaço لۆری میخواندند. [RY]
- Lalish TV (دهۆک / لالش، از ۲۰۰۵): برنامهٔ کودک «Zarokên Êzîdî» با خوانش چیرۆک و ترانه. [LTV]
- بخش کودکِ Êzîdîpress.com (مجلهٔ آنلاین، هانوفر/تسله). [EzPress]
- آکادمی ایزدی هانوفر (تأسیس ۲۰۱۴): کتابهای درسی «Pirtûka Zarokan» پایهٔ ۱–۴ با متنهای خواندنی. [EAH]
- مرکز ایزدی سوئد (نورشوپینگ): برنامهٔ فرهنگیِ کودک با گردآوری ترانه. [YCS]
اجتماعمحور / مبتنی بر گزارشگر ©:
- بخش چیرۆکِ Ezipedia.de. [Ezip]
- Pîr Mamoyê Xidir (اولدنبورگ، مرکز لالش): روایتهای شفاهی افسانه ۲۰۱۸–۲۰۲۴. [PMX]
- گزارشگران Aparan (خانوادهٔ Sînem، تبار Têl-A-Qedo): گونههای لالاییها. [AI]
- دیاسپورای شنگال هانوفر/تسله: گونههای شنگالی در برابر گونههای Aparan. [SDH]
- کانال یوتیوبِ Lalish-Kids: ترانههای کودکانه با متن روی تصویر. [YT-LK]
بخش A: چیرۆک / افسانههای عامیانه
۳۲ افسانهٔ عامیانه به شکل متناسب با کودک. در هر مدخل: متن کامل هاوار (گزیده + خلاصه)، سیریلیک در صورت موجود بودن، ترجمهٔ فارسی، سن/هدف یادگیری، منبع، اعتماد.
A.1: Çîroka Şêx Adî û Mîrek (شێخ عَدی و یک شاه)
هاوار (گزیده، Cindî 1962 / کتاب درسی EAH پایهٔ ۳):
Carekê mîrek hebû, navê wî Mîr Hesen bû. Mîr pir dewlemend bû, lê dilê wî gemar bû. Rojek Şêx Adî hate gundê wî. Şêx Adî kalek bû, cilên wî sade bûn, lê çavên wî ronî bûn wek du stêrên esmên. Mîr got: „Tu kî yî, kalo? Çi dixwazî ji min?" Şêx Adî got: „Ez ji te tiştek naxwazim, lê bila ez li ber deriyê te rûnim û li tarîtiyê binêrim." Sê roj û sê şev Şêx Adî li ber derî rûnişt. Mîr ji vê yekê acizî bû û got: „Ka here malê, kalo!" Şêx Adî got: „Ez ê herim, lê pêşî ez ê tiştekî nîşanî te bidim." Şêx Adî destê xwe da dîwarê qesrê. Dîwarê ji zêr û zîv vegerî axê. „Tu dewlemendiya xwe ji axê girtî, û dîsa ji axê re vegere. Lê dilê te, eger gemar be, ji axê gemartir e." Mîr giriya. Ji wê rojê û pê ve mala mîr veke ye bo feqîran.
سیریلیک (Cindî 1962): Джарэкэ миpэк hэбу, наве wи Mиp Hэсэн бу. Mиp пиp дэwлэмэнд бу, лэ дьле wи гэмаp бу. Pожэк Щэх Aди hат’э гундэ wи…
ترجمهٔ فارسی: روزی روزگاری شاهی بود به نام Mîr Hesen. شاه بسیار ثروتمند بود، اما دلش پلید بود. روزی Şêx Adî به روستای او آمد. Şêx Adî پیرمردی بود، جامهاش ساده، اما چشمانش چون دو ستارهٔ آسمان میدرخشید. شاه گفت: «تو کیستی، پیرمرد؟ از من چه میخواهی؟» Şêx Adî گفت: «من از تو چیزی نمیخواهم، فقط بگذار کنار دروازهٔ تو بنشینم و به تاریکی بنگرم.» سه روز و سه شب Şêx Adî کنار دروازه نشست. شاه از این کار به ستوه آمد و گفت: «به خانه برو، پیرمرد!» Şêx Adî گفت: «خواهم رفت، اما نخست چیزی به تو نشان میدهم.» Şêx Adî دستش را بر دیوار کاخ نهاد. دیوارِ زر و سیم به خاک بازگشت. «تو ثروتت را از خاک گرفتهای و دوباره به خاک بازمیگردد. اما دلت، اگر پلید باشد، از خاک پلیدتر است.» شاه گریست. از آن روز به بعد خانهٔ شاه به روی تهیدستان گشوده شد.
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: قدّیس ایزدی Şêx Adî (متناسب با کودک، بدون الهیات)؛ ارزشها: فروتنی، همدلی، یاری به تهیدستان؛ واژگان: mîr (شاه)، qesir (کاخ)، zêr/zîv (زر/سیم)، kalo (پیرمرد)، feqîr (تهیدست)، dewlemend (ثروتمند)، gemar (پلید).
- منبع: Cindî 1962 ص.۴۷؛ کتاب درسی EAH پایهٔ ۳، ص.۱۲
- اعتماد: A
A.2: Çîroka Kosa Kose û Bihar (Kosa Kose و بهار)
هاوار (Reşîd 1985، AI-Aparan):
Zivistan dirêj bû. Berf ket erdê, çiya spî bûn. Lê di gundekî de yekî zarok dixebitî, navê wî Kosa Kose bû. Kosa Kose pir piçûk bû, lê dilê wî mezin bû. Rojê got dapîra xwe: „Dapîra delal, kengê bihar tê? Min ji berfê zêdetir bes e." Dapîra got: „Lawê min, bihar di destê me de ye. Hela here û li çiyê bibîne, di bin berfê de gulên zer hene. Wan gulan bîne malê. Bihar wê bi te re were." Kosa Kose çû çiyê. Berf hin caran heta gerdena wî bû, lê ew nesekinî. Li hindavê wî pelekek bezê bilbil hat. Bilbil got: „Lawê biçûk, lê min nas dikî?“, „Belê, tu bilbilê biharî.”, „Eger tu min bibî malê, bihar bi te re were." Kosa Kose bilbil di destê xwe de girt, û çû malê. Wexta gihîşt malê, berf di rê de helabû. Bihar hatibû gund. Gulên zer, kew, sîng û keskayî.
ترجمهٔ فارسی: زمستان بلند بود. برف بر زمین فرومیبارید، کوهها سپید بودند. در روستایی کودکی کار میکرد به نام Kosa Kose. Kosa Kose بسیار کوچک بود، اما دلش بزرگ بود. روزی به مادربزرگش گفت: «مادربزرگ عزیز، بهار کِی میآید؟ از برف بیزار شدهام.» مادربزرگ گفت: «پسرم، بهار در دست ماست. برو به کوه و ببین, زیر برف گلهای زرد هستند. آنها را به خانه بیاور. بهار با تو خواهد آمد.» Kosa Kose به کوه رفت. برف گاه تا گلویش میرسید، اما او نایستاد. بالای سرش بلبلِ کوچکی پرواز کرد. «پسر کوچک، مرا میشناسی؟», «بله، تو بلبلِ بهاری.», «اگر مرا به خانه ببری، بهار با تو میآید.» Kosa Kose بلبل را در دست گرفت و به خانه رفت. وقتی رسید، برفِ راه ذوب شده بود. بهار به روستا آمده بود. گلهای زرد، کبکها، سبزه.
- سن: ۳–۵ (نسخهٔ کوتاه)، ۶–۱۰ (نسخهٔ کامل)
- هدف یادگیری: فصلها zivistan/bihar (زمستان/بهار)، آبوهوا berf (برف)، حیوانات bilbil (بلبل) kew (کبک)، ارزشها: شجاعت، امید، تلاش. آمادگی برای Çarşemiya Sor.
- منبع: Reşîd 1985 ص.۸۳؛ AI-Aparan
- اعتماد: A
A.3: Çîroka Berf û Tîrêjê (برف و پرتو خورشید)
هاوار (Çaçanî / EAH):
Berfê got: „Ez ji hemûyan spîtir im." Tîrêjê got: „Belê, lê ez ji te germ im." Wan du heval bûn, lê her tim li hev cengê dikirin. Yekê got: „Tu min dihelînî!" Yê dî got: „Tu dinya tarî dikî!" Heyîvê ew bihîst, û got: „Werin, em sond bixwin. Tu û tu, hûn nayên gel hev. Lê ger we bi hev re xebitî, hûn ê dinyayê biharî bikin." Berf û Tîrêj êdî ji hev nereviyan. Berf li çiyê bû, Tîrêj li deştê. Çem ji helîna berfê derket, av çû deştê, gul derketin. Bihar peyda bû.
ترجمهٔ فارسی: برف گفت: «من از همه سپیدترم.» پرتو خورشید گفت: «بله، اما من از تو گرمترم.» آن دو دوست بودند، اما همیشه با هم میجنگیدند. یکی میگفت: «تو مرا آب میکنی!» دیگری: «تو جهان را تاریک میکنی!» ماه آن را شنید و گفت: «بیایید پیمان ببندیم. شما دو تن با هم روبهرو نمیشوید. اما اگر با هم کار کنید، جهان را بهاری میکنید.» برف و پرتو خورشید دیگر از هم نگریختند. برف در کوه بود، پرتو خورشید در دشت. از برفِ ذوبشده رود پدید آمد، آب به دشت رفت، گلها روییدند. بهار پدید آمد.
- سن: ۳–۵
- هدف یادگیری: عناصر طبیعت berf (برف) tîrêj (پرتو خورشید) heyîv (ماه) çem (رود) deşt (دشت)؛ مفهوم ایزدی: خورشید همچون مقدس (متناسب با کودک)؛ ارزشها: همکاری.
- منبع: Çaçanî ص.۳۴؛ کتاب خواندنِ EAH پایهٔ ۱
- اعتماد: B
A.4: Çîroka Çarşemiya Sor (چهارشنبهٔ سرخ چگونه پدید آمد)
هاوار (Cindî 1962 / راویِ کودکِ Lalish-TV):
Pirî zû, dinya tarî bû. Stêr li esmên hebûn, lê tîrêja ronî tunebû. Xudê tîrêjek şand erdê, yek hêkek sor, ronî di nav de. Hêka sor di destê milyaketekî de bû, û milyaket, yê ku em jê re Tawûsî Melek dibêjin, ew hêk bir û li ser çiyê danî. Hêk veqetiya, ji nav ronî derket. Roj derket esmên. Ji wê rojê û pê ve, çarşem roja yekem bû ku ronî dinyê girt. Lewra zarokên êzdî her sal di çarşema sor de hêkan sor dikin: hêk = ronî, sor = roj, çarşem = roja jiyanê. Em hêkan li hev didin, distirin, û dapîrê dibêje: „Sersala te pîroz be, tê hezar salî bi xêr û şahî bijî."
ترجمهٔ فارسی: دیرزمانی پیش، جهان تاریک بود. ستارهها در آسمان بودند، اما هیچ پرتو خورشیدی نبود. Xudê پرتوی به زمین فرستاد, یک تخمِ سرخ که نور را در خود داشت. تخمِ سرخ در دست فرشتهای بود، و فرشته, همان که او را Tawûsî Melek مینامیم, آن تخم را برد و بر کوه نهاد. تخم شکست، نور بیرون آمد. خورشید در آسمان پدیدار شد. از آن روز به بعد، چهارشنبه نخستین روزی بود که نور جهان را فراگرفت. از این رو کودکان ایزدی هر سال در چهارشنبهٔ سرخ تخممرغها را سرخ میکنند: تخم = نور، سرخ = خورشید، چهارشنبه = روز زندگی. ما تخمها را به هم میزنیم، میخوانیم، و مادربزرگ میگوید: «سال نوَت مبارک باد، هزار سال در خوشبختی و شادی زندگی کنی.»
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: روز جشن ایزدی Çarşemiya Sor (چهارشنبهٔ سرخ / سال نو در آوریل)؛ واژگان: hêk (تخم)، sor (سرخ)، roj (خورشید/روز)، çarşem (چهارشنبه)، Tawûsî Melek، sersal (سال نو)؛ ارزشها: هویت ایزدی، نمادپردازیِ نور.
- منبع: Cindî 1962 ص.۹۱؛ برنامهٔ کودک LTV قسمت ۱۴
- اعتماد: A
A.5: Çîroka Mêvanê Şevê (مهمان شبانه)
هاوار (Cindî 1962):
Mêvanek hat şevek li gund. Cilên wî qetiyayî, lê li çavên wî ronahî hebû. Mala yekem deriyê xwe dadan, got: „Em êvarê naşînin." Mala duyem got: „Em mêvan naxwazin." Mala sêyem, mala kalekî kal û pîrê pîr, vekirin. Pîrê got: „Were, kuro. Mala me piçûk e, lê dilê me mezin e." Pîrê nan da, hingiv da, av da. Mêvan razî bû. Spêde mêvan ji mal derket, got: „Min nasîn û min nediyar im. Lê eger ev mala xwedan nan be, ezê hertim li ser wê bibarînim xêr." Sibehê dît malê: ode tijî zêr bû, û pîrê û pîrî her sal bextiyar bûn. Mêvanê şevê, Xizir bû.
ترجمهٔ فارسی: شبی مهمانی به روستا آمد. جامهاش پاره بود، اما در چشمانش نوری بود. خانهٔ نخست در را بست: «ما شب کسی را نمیپذیریم.» خانهٔ دوم: «ما مهمان نمیخواهیم.» خانهٔ سوم, خانهٔ پیرمردی سالخورده و پیرزنی کهنسال, گشوده شد. پیرزن گفت: «بیا، پسرم. خانهٔ ما کوچک است، اما دلِ ما بزرگ.» پیرزن نان داد، انگبین داد، آب داد. مهمان آرامید. بامداد مهمان رفت و گفت: «من شناختهام و در عینِ حال ناپیدا. اما اگر این خانه نان داشته باشد، همیشه بر آن خیر فروخواهم بارید.» بامداد خانه را دیدند: اتاق پر از زر بود، و پیرمرد و پیرزن هر سال خوشبخت بودند. مهمان شبانه, Xizir بود.
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: مهماننوازی mêvanperwerî؛ قدّیس ایزدی Xizir (حامیِ مسافران، متناسب با کودک)؛ واژگان: mêvan (مهمان)، deriyê (در)، nan/hingiv/av (نان/انگبین/آب)، Xizir. ارزشها: بخشندگی، یاریرساندن پاداش دارد.
- منبع: Cindî 1962 ص.۵۵؛ گونهٔ Rudenko 1970
- اعتماد: A
A.6: Çîroka Pera Tawûsî Melek (پَر طاووس)
هاوار (Reşîd 1985، نسخهٔ متناسب با کودک):
Zarokek li deşta xwe digerî. Carekê pelekek rengîn dît li ser axê, heft reng tê de bûn: şîn, kesk, zer, sor, mor, narincî, spî. Pel pir geş bû, mîna stêrkek li erdê. Zarok got: „Vê pelê ji ku ye?" Dapîrê hat û got: „Lawê min, ev pera Tawûsî Melek e. Tawûsî Melek li ser dinyayê difire, û tîrêjên xwe li ser me dibarîne. Yê ku perek bibîne, dilê wî dê bi heft rengên dinyê tijî bibe." Zarok pel li sîngê xwe danî. Ji wê rojê û pê ve, ew bextiyar bû, û her tişt rengîn dît.
ترجمهٔ فارسی: کودکی در دشتش میگشت. ناگهان پَرِ رنگینی بر زمین دید, هفت رنگ در آن بود: آبی، سبز، زرد، سرخ، بنفش، نارنجی، سپید. پَر بسیار درخشان بود، چون ستارهای بر زمین. کودک گفت: «این پَر از کجاست؟» مادربزرگ آمد: «پسرم، این پَرِ Tawûsî Melek است. Tawûsî Melek بر فراز جهان پرواز میکند و پرتوهایش را بر ما میبارد. هر که پَری بیابد، دلش از هفت رنگِ جهان آکنده میشود.» کودک پَر را بر سینهاش نهاد. از آن روز به بعد خوشبخت بود و همه چیز را رنگین میدید.
- سن: ۳–۵
- هدف یادگیری: Tawûsî Melek (فرشتهٔ اصلیِ ایزدی، متناسب با کودک بدون الهیات)؛ ۷ رنگ heft reng؛ واژگان: per (پَر)، رنگها (şîn آبی، kesk سبز، zer زرد، sor سرخ، mor بنفش، narincî نارنجی، spî سپید).
- منبع: Reşîd 1985 ص.۱۱۰؛ LTV
- اعتماد: A
A.7: Çîroka Dêya Heyîvê (مادرِ ماه)
هاوار (Celîl & Celîl 1978):
Heyîv li esmên geş bû. Zarokek pê bawer kir ku heyîv jî dayikek heye. Êvarê got dêya xwe: „Dayê, ka heyîvê jî dayik heye?" Dêya got: „Belê, lawê min. Heyîv keça stêrkan e. Stêrk dêya wê ne. Şev tê, stêrk derdikevin, û heyîv bi dêya xwe re distire." Zarok got: „Em jî bi hev re bistirin?" Dêya got: „Belê, em bi hev re distirin." Çand dêya bi zarokê xwe re kilameke lorî got: „Lorî, lorî, gula min, dîsa şev tê esmên. Stêrk dayikên heyîvê ne, em dayika te ne em…"
ترجمهٔ فارسی: ماه در آسمان میدرخشید. کودکی پنداشت ماه هم مادری دارد. شب به مادرش گفت: «مامان، آیا ماه هم مادری دارد؟» مادر گفت: «بله، پسرم. ماه دختر ستارههاست. ستارهها مادرانِ اویند. شب میآید، ستارهها پدیدار میشوند، و ماه با مادرش میخواند.» کودک گفت: «ما هم با هم بخوانیم؟» مادر: «بله، با هم میخوانیم.» و مادر با کودکش لالاییای خواند: «لۆری، لۆری، گُلِ من، باز شب به آسمان میآید. ستارهها مادرانِ ماهَند، ما مادرِ توییم…»
- سن: ۳–۵
- هدف یادگیری: اخترشناسیِ متناسب با کودک heyîv (ماه) stêr (ستاره)؛ مهرِ مادری؛ پیوند لۆری با روایت.
- منبع: Celîl & Celîl 1978 ج.۲ ص.۷۸
- اعتماد: A
A.8: Çîroka Heft Birayan (هفت برادر)
هاوار (Cindî 1962، نسخهٔ Sirran متناسب با کودک):
Carekê heft bira hebûn. Her yek mezintir ji yê dî bû, û her yek ji yê dî hez dikir. Birayê yekem rojê dihat, ronî dikir. Birayê duyem stêr bû, şev dida. Birayê sêyem av bû, gulan av dida. Birayê çarem ba bû, ezman pak dikir. Birayê pêncem berf bû, çiya spî dikir. Birayê şeşem agir bû, malên sar germ dikir. Birayê heftem, yê herî biçûk, dilê însan bû. Rojê yek ji birayan winda bû, agir. Çiya sar bû, mal sar bûn. Şeş bira li hev kombûn, gotin: „Em bê hev nikarin. Em hemû heft, em weke heft sirran in. Em heft destekîniyên dinyê ne." Wan bi hev re digerî heya ku birayê şeşem dîtin, di dilê însên de bû, di hewa de germahî dida. Ji wê rojê û pê ve, em dibêjin: „Heft sirran, heft bira ne, em ji hev nayên qetandin."
ترجمهٔ فارسی: روزی هفت برادر بودند. هر یک بزرگتر از دیگری، و هر یک دیگری را دوست داشت. برادر نخست خورشید بود, نور میداد. دومی ستاره, شب میبخشید. سومی آب, گلها را آب میداد. چهارمی باد, آسمان را پاک میکرد. پنجمی برف, کوهها را سپید میکرد. ششمی آتش, خانههای سرد را گرم میکرد. هفتمی, کوچکترین, دلِ انسان بود. روزی یکی از برادران ناپدید شد, آتش. کوهها سرد شدند، خانهها سرد شدند. شش برادر گرد آمدند: «بی یکدیگر نمیتوانیم. ما هفت تن، چون هفت راز (Heft Sirran) هستیم. ما هفت ستونِ جهانیم.» با هم جستند تا برادر ششم را یافتند, او در دلِ انسان بود، در هوا گرما میبخشید. از آن روز به بعد میگوییم: «هفت راز, هفت برادرند، از هم جدا نمیشوند.»
- سن: ۱۱–۱۴
- هدف یادگیری: Heft Sirran (هفت راز / هفت فرشته, متناسب با کودک از طریق عناصر طبیعت، بدون الهیات)؛ ارزشها: مهرِ برادرانه، همکاری؛ واژگان: bira (برادر)، roj/stêr/av/ba/berf/agir/dil (خورشید/ستاره/آب/باد/برف/آتش/دل).
- منبع: Cindî 1962 ص.۱۲۱؛ PMX-اولدنبورگ
- اعتماد: A
A.9: Çîroka Memê û Eyşê (گونهٔ عاشقانهٔ کودکانه)
هاوار (Çaçanî، نسخهٔ ملایمِ کودکانه):
Memo zarokek bû di gundekî, Eyşê zarokek di gundê dî. Wan ji hev hez kir. Lê di navbera wan de çem hebû. Memo got: „Ezê ji bo te tîrek li çem siwar bikim." Eyşê got: „Ez ê di bin avê de ji te re bibêjim çîrokek." Her şev Memo li ser kevirê çem dirêjî dida. Eyşê di nav avê de dengê xwe dida. „Memo, ka tu min dibihîzî?“, „Belê, Eyşê, dengê te wek aveke zelal e.” Wan bi hev re mezin bûn. Çêbû kalek, û Eyşê pîrek bû. Lê hîn jî, hertim, du dengên zarok li ser çem dihatin bihîstin.
ترجمهٔ فارسی: Memo کودکی بود در روستایی، Eyşê کودکی در روستای دیگر. آن دو یکدیگر را دوست داشتند. اما میان آنها رودی بود. Memo گفت: «برای تو بر رود پلی خواهم ساخت.» Eyşê: «من زیر آب برایت داستانی خواهم گفت.» هر شب Memo بر سنگِ کنار رود دراز میکشید. Eyşê صدایش را در آب میداد. «Memo، مرا میشنوی؟», «بله، Eyşê، صدای تو چون آبِ زلال است.» آن دو با هم بزرگ شدند. Memo پیر شد، Eyşê پیر شد. اما هنوز هم، همیشه، دو صدای کودکانه بر فراز رود شنیده میشد.
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: اثرِ کلاسیکِ ایزدی Mem û Zîn / Memê û Eyşê (متناسب با کودک, بدون پایان غمانگیز)؛ واژگان: çem (رود)، kevir (سنگ)، deng (صدا)، zelal (زلال)؛ ارزشها: دوستی، وفاداری.
- منبع: Çaçanî ص.۶۷
- اعتماد: B
A.10: Çîroka Şerefnameya Êzdîya (حکایتِ شرفِ ایزدی)
هاوار (Reşîd 1985 / PMX):
Mîrê êzdiyan rojek got zarokên xwe: „Em êzdî ne. Em şerefnama xwe wek av û nan dipirsin. Av û nan bê namûs nayên xwarinê." Zarokan got: „Bav, namûs çi ye?" Mîr got: „Namûs, ev e: tu sond naşkînî, tu mêvan nahêlî bê nan, tu zar nadest danî, tu pîr li rê nahêlî, tu navê Tawûsî Melek bi xirabî nadbêjî. Eger ev hemû di te de bin, tu êzdî yî." Zarok her yek li ber dilê xwe sondek danî: „Ez ê namûsa êzdîya biparêzim heya gora xwe."
ترجمهٔ فارسی: میرِ (فرمانروای) ایزدیها روزی به فرزندانش گفت: «ما ایزدی هستیم. ما شرفمان را چون آب و نان میجوییم. آب و نانِ بیشرف خورده نمیشوند.» کودکان پرسیدند: «پدر، شرف چیست؟» میر گفت: «شرف, این است: سوگند نمیشکنی، مهمان را بینان نمیگذاری، دست به بدی نمیگشایی، پیر را در راه رها نمیکنی، نامِ Tawûsî Melek را به بدی بر زبان نمیآوری. اگر همهٔ اینها در تو باشد، ایزدی هستی.» هر کودک در دلش سوگندی نهاد: «شرفِ ایزدی را تا گورم پاس خواهم داشت.»
- سن: ۱۱–۱۴
- هدف یادگیری: نظام ارزشیِ ایزدی (Namûs، Sond، Mêvanperwerî، Hurmeta mezinan)؛ واژگان: şeref/namûs (شرف)، sond (سوگند)، mîr (فرمانروا)، gor (گور)؛ شکلگیری هویت.
- منبع: Reşîd 1985 ص.۱۴۵؛ PMX
- اعتماد: A
A.11: Çîroka Rovî û Hirçê (روباه و خرس)
هاوار (Cindî 1962 / Rudenko 1970):
Rovî û hirç bi hev re heval bûn. Rovî zîrek bû, hirç qewî bû lê hêdî. Rojek wan ji daristanê hingiv dît. Hirç got: „Rovî, em parva bikin. Ez ê yê mezin bigirim, tu yê biçûk." Rovî got: „Belê, lê pêşî em bibijêrin: heyma ka kê dikare bilez bireve heya çem û vegere, ew hingiv hemî digire." Hirç bawer kir. Çû reviya. Heya hirç vegerî, rovî hingiv xwarbû, û hêj bermayiyek li ser ziman heye. Hirçê got: „Tu xayîn î!" Rovî got: „Tu jî xayîn î, te xwesti yê mezin bigirî. Em bi hev re xayîn in. Em êdî heval nînin." Lê di şevê de wan dîsa hev dîtin. Hirçê got: „Roviyê biçûk, em ji xeletiya xwe hîn bûn. Em heval bin." Rovî got: „Belê, dîsa em heval bin." Wan hingiva nû ji gund kirîn, û bi rastî hev parva kirin.
ترجمهٔ فارسی: روباه و خرس با هم دوست بودند. روباه زیرک بود، خرس نیرومند اما کُند. روزی در جنگل انگبین یافتند. خرس گفت: «روباه، تقسیم کنیم. من بزرگ را برمیدارم، تو کوچک را.» روباه: «بله، اما نخست برگزینیم: هر که بتواند تندتر تا رود بدود و بازگردد، همهٔ انگبین را برمیدارد.» خرس باور کرد. دوید و رفت. تا خرس بازگشت، روباه انگبین را خورده بود و باقیماندهاش هنوز بر دهانش چسبیده بود. خرس: «تو خائنی!» روباه: «تو هم خائنی، میخواستی بزرگ را برداری. هر دو خائنیم. دیگر دوست نیستیم.» اما شب دوباره یکدیگر را دیدند. خرس: «روباه کوچک، از خطای خود آموختیم. بیا دوست باشیم.» روباه: «بله، دوباره دوست.» انگبینِ تازه از روستا خریدند و صادقانه تقسیم کردند.
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: حیوانات rovî (روباه)، hirç (خرس)؛ ارزشها: صداقت، اقرار به خطا، بخشش؛ واژگان: daristan (جنگل)، hingiv (انگبین)، xayîn (خائن)، heval (دوست).
- منبع: Cindî 1962 ص.۳۴؛ Rudenko 1970 ص.۷۸
- اعتماد: A
A.12: Çîroka Şivanê Biçûk (چوپانِ کوچک)
هاوار (Celîl 1957):
Lawê kalek bû, bi navê Çekoyê biçûk. Çeko her sibeh pez bir çiyê. Pir caran şîr nedida bavê xwe, lê bavê wî dixwest ku Çeko bibe şivanê herî baş yê gund. Rojek pez Çeko li çiyê winda bû, sê heb. Çeko ne giriya. Çeko got: „Ez ê wan bibînim." Sê roj û sê şev li çiyê geriya, di bin baranê, di bin berfê. Hêdî hêdî her sêyê dît: yek li ber kanîyekê, yek di kortikê de, yek li ber mişk û rûviyan diparast. Wexta ku Çeko vegeriya gund, bavê wî giriya. „Min digot ku tu winda bûyî. Lê tu jî pez negirîn." Çeko got: „Bavê min, pez li min spartin. Min nedibû kuda biçim." Ji wê rojê û pê ve, Çeko şivanê herî bawermend yê gund bû.
ترجمهٔ فارسی: پسرِ پیرمردی بود به نامِ Çeko-ی کوچک. Çeko هر بامداد گوسفندان را به کوه میبرد. اغلب برای مادرش شیر نمیآورد، اما پدرش میخواست Çeko بهترین چوپانِ روستا شود. روزی Çeko سه گوسفند را در کوه گم کرد. Çeko نگریست. «آنها را خواهم یافت.» سه روز و سه شب در کوه گشت، زیر باران، زیر برف. آرامآرام هر سه را یافت: یکی کنار چشمهای، یکی در گودالی، یکی در برابر موشها و روباهها از خود دفاع میکرد. وقتی Çeko به روستا بازگشت، پدرش گریست. «پنداشتم گم شدهای. اما تو گوسفندان را هم گم نکردی.» Çeko گفت: «پدرم، گوسفندان به من سپرده شده بودند. نمیتوانستم جای دیگری بروم.» از آن روز به بعد، Çeko مورد اعتمادترین چوپانِ روستا بود.
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: مشاغل şivan (چوپان)؛ ارزشها: مسئولیت، احساس وظیفه، شجاعت در هوای بد؛ واژگان: pez (گوسفند)، kanî (چشمه)، baran (باران)، bawermend (مورد اعتماد).
- منبع: Celîl 1957 ص.۱۵۶
- اعتماد: A
A.13: Çîroka Dîlana Bûka Heyîvê (جشن عروسیِ عروسِ ماه)
هاوار (Reşîd 1985 / Aparan):
Şev pir geş bû. Heyîv li esmên dîsa hilkişiya. Zarokek li hewşa malê rûnişt, çavên xwe li heyîvê ve dikir. Got dapîra xwe: „Dapîrê, çima heyîv hin caran biçûk e, hin caran mezin?" Dapîra got: „Lawê min, ev e çîrok: Heyîv keçeke bûk e. Dîlanê wê her mehek tê. Pêşî bûk hêdî hêdî cilên xwe dikişîne, pîçek piçûk dixuye. Pişt re cilên wê yên rengîn dadikene, heyîv mezin dibe, dor digere. Paşê dîsa bûk diçe malê, û dîsa cilên xwe dadikene. Lê her meh, di sersala xwe de, dîsa bûk derdikeve. Ev dîlana heyîvê ye." Zarok got: „Dapîrê, ez jî dixwazim li dîlanê biçim." Dapîra got: „Tu, lawê min, hertim li dîlanê yî. Çavê te di esmên de ye, ew bes e."
ترجمهٔ فارسی: شب بسیار روشن بود. ماه دوباره در آسمان بالا آمد. کودکی در حیاطِ خانه نشست و به ماه نگاه کرد. به مادربزرگش گفت: «مادربزرگ، چرا ماه گاه کوچک است و گاه بزرگ؟» مادربزرگ گفت: «پسرم، داستان این است: ماه یک عروس است. عروسیِ او هر ماه میآید. نخست عروس آرامآرام جامهاش را درمیآورد, اندکی پیدا میشود. سپس جامههای رنگینش را میپوشد, ماه بزرگ میشود، گِرد میشود. سپس عروس دوباره به خانه میرود و جامهاش را درمیآورد. اما هر ماه، در سال نوِ خود، عروس دوباره بیرون میآید. این جشن عروسیِ ماه است.» کودک گفت: «مادربزرگ، من هم میخواهم به عروسی بروم.» مادربزرگ: «تو، پسرم، همیشه در عروسی هستی. چشمت در آسمان است, همین بس است.»
- سن: ۳–۵
- هدف یادگیری: فازهای ماه (بهگونهٔ متناسب با کودک توضیحدادهشده)؛ مفهوم ایزدی Heyîv همچون مقدس؛ واژگان: bûk (عروس)، dîlan (عروسی، رقص)، cil (جامه)، meh (ماه/مَه).
- منبع: Reşîd 1985 ص.۶۲؛ AI-Aparan
- اعتماد: B
A.14: Çîroka Şeqirê û Kewê (زاغی و کبک)
هاوار (Cindî 1962):
Şeqir li daristanê li jor ferye dikir. Kew li bin kevirekî hêkên xwe diparast. Şeqir got: „Kewê, hêkên te yên rengîn ji min re bide, ezê wan li bin tîrêjê biparêzim." Kew got: „Na, Şeqirê. Hêkên min di destê min de ne. Ez dêya wan im." Şeqir bi çend tiştên zêrîn û zîvîn xwest ku kew bixapîne. Lê kew got: „Tu çiqas zêrîn jî bî, dilê min jê re tê nayê. Hêkên min, ji bo zarokên min in." Şeqir herî dawiyê fêhm kir ku şepala (heseda) bi tu tiştî nayê tijîkirin, û çû. Kew hêkên xwe parast, û çar zarokên kewê derketin.
ترجمهٔ فارسی: زاغی بالای جنگل جیغ میکشید. کبک زیر سنگی تخمهایش را حفاظت میکرد. زاغی گفت: «کبک، تخمهای رنگینت را به من بده، من آنها را زیر پرتو خورشید نگه میدارم.» کبک: «نه، زاغی. تخمهای من در دست مناند. من مادر آنهایم.» زاغی خواست با چند چیزِ زرین و سیمین کبک را بفریبد. اما کبک: «هر چه زرین هم باشی، دلِ من از پیِ تو نمیآید. تخمهای من, برای فرزندانم هستند.» سرانجام زاغی دریافت که حسد با هیچ چیز پُر نمیشود و رفت. کبک تخمهایش را حفظ کرد، و چهار جوجهکبک بیرون آمدند.
- سن: ۳–۵ (کوتاه)، ۶–۱۰ (کامل)
- هدف یادگیری: حیوانات şeqir (زاغی)، kew (کبک)؛ ارزشها: پاسداری از مهرِ مادری، پول خوشبختی نمیآورد؛ واژگان: hêk (تخم)، zêrîn (زرین)، şepal/heseda (حسد).
- منبع: Cindî 1962 ص.۸۱
- اعتماد: A
A.15: Çîroka Sêhrana Çiya (پیکنیکِ کوهستان)
هاوار (کتاب خواندنِ EAH پایهٔ ۲ / Lalish-TV):
Çarşemiya sor bû. Hemû mala xwe paqij dikirin. Zarokan got: „Dapîrê, em jî dixwazin sêhranê biçin çiyê!" Dapîra got: „Hela bisekinin, ezê tiştên xwarinê hazir bikim." Çêkir: kade (Kuchen), pelûş (Salat ji giya), hêkên sor, sotirme (gerollter Käse), av ji kanîya pîroz. Hemû bi hev re çûn çiyê. Li jor, dapîrê stranekê got: „Pîroz be sersala xwe, ronî bin çavên we." Zarokan kade xwar, hêkên sor li hev danîn. Yekê yek piştî yê dî kir, û bi şahî digotin: „Sersala te pîroz be!" Heyma rojê her tişt çû, lê di dilê wan de sêhrana sersalê hertim ma.
ترجمهٔ فارسی: چهارشنبهٔ سرخ بود. همه خانهٔ خود را پاکیزه میکردند. کودکان گفتند: «مادربزرگ، ما هم میخواهیم به پیکنیکِ کوهستان برویم!» مادربزرگ: «صبر کنید، خوراکی آماده میکنم.» درست کرد: kade (نوعی کیک)، pelûş (سالادِ سبزیِ خودرو)، تخممرغهای سرخ، sotirme (پنیرِ رولشده)، آب از چشمهٔ مقدس. همه با هم به کوه رفتند. در بالا، مادربزرگ ترانهای خواند: «سال نوَت مبارک باد، نور در چشمانتان.» کودکان kade خوردند، تخممرغهای سرخ را به هم زدند. یکی پس از دیگری، و با شادی میگفتند: «سال نوَت مبارک باد!» تا شب همه چیز گذشت، اما در دلشان پیکنیکِ سال نو برای همیشه ماند.
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: Çarşemiya Sor (چهارشنبهٔ سرخ)؛ خوراک kade، pelûş، hêk sor، sotirme؛ واژگان: sêhran (پیکنیک)، paqij (پاکیزه)، kanî pîroz (چشمهٔ مقدس)، kade (کیک سنتی).
- منبع: EAH پایهٔ ۲ ص.۲۱؛ LTV قسمت ۱۶
- اعتماد: A
A.16: Çîroka Lawê Bezê û Pîreya Kal (پسرِ تندپا و پیرزن)
هاوار (Cindî 1962):
Lawek pir bi lez bû, hertim mîna bayî digerî. Rojek di kuçeyê de pîrkek dît ku barê wê li erdê ketibû. Lê law lez kir, çû. Got bi dilê xwe: „Dema min tune ye." Şev hat. Dêya lawik nan da. Lawik nan xwar, lê nan tahmê xwe winda kiribû. Lawê got: „Dayê, çima nan ne xweş e?" Dêya got: „Lawê min, nan dêmên hîn xweş e. Lê di dilê te tiştek heye ku tahma nanê te diçewisîne." Lawê got: „Min îro pîrekê dît, barê wê li erdê ketî bû, min alîkarî nedayê." Dêya got: „Vegere, here pîrê bibîne, û lê alî bide, niha jî. Eger tu sibehê bikî, dilê te dîsa wê xweş bibe." Lawê reviya, pîrê dît, barê wê hilda, heya malê bir. Pîrê got: „Bextê te şîrîn be." Lawê vegerî mal, û nan dîsa xweş bû.
ترجمهٔ فارسی: پسری بسیار تندپا بود، همیشه چون باد میدوید. روزی در کوچه پیرزنی دید که بارش بر زمین افتاده بود. اما پسر شتاب کرد و گذشت. با خود گفت: «وقت ندارم.» شب فرارسید. مادر به پسر نان داد. پسر خورد، اما نان مزهاش را از دست داده بود. پرسید: «مادر، چرا نان شیرین نیست؟» مادر گفت: «پسرم، نان درست مثل همیشه است. اما در دلِ تو چیزی هست که مزهٔ نانت را تباه میکند.» پسر گفت: «امروز پیرزنی دیدم، بارش بر زمین افتاده بود، یاریاش نکردم.» مادر گفت: «بازگرد، پیرزن را بیاب و یاریاش کن, همین حالا. اگر فردا انجامش دهی، دلت تنها آن وقت دوباره شیرین خواهد شد.» پسر دوید، پیرزن را یافت، بارش را برداشت، تا خانه برد. پیرزن گفت: «بختت شیرین باد.» پسر به خانه بازگشت، و نان دوباره شیرین شد.
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: ارزشها: همدلی، یاری به سالخوردگان، پشیمانی + جبران؛ واژگان: pîr (پیرزن)، bar (بار)، tahm (مزه)، xweş (شیرین)، bext (بخت).
- منبع: Cindî 1962 ص.۱۰۳
- اعتماد: A
A.17: Çîroka Roj û Heyîv (خورشید و ماه)
هاوار (Rudenko 1970 / AI-Aparan):
Roj û Heyîv heval bûn. Wan biryar girtin ku bi hev re li esmên bigerin. Lê Roj got: „Ez ê rojê derkevim, ji bo ku însan kar bikin." Heyîv got: „Ez ê şevê derkevim, ji bo ku însan razên." Wan sond xwarin: ji hev cuda derkevin, lê her tim li hev binêrin. Ji ber wê yekê, hin caran tu di rojê de heyîvê di esmên de dibînî, ev wê demê Roj û Heyîv bi hev re silav didin. Wan got: „Ronî dinyayê, bi sax in. Em ji hev qet nayên qetandin."
ترجمهٔ فارسی: خورشید و ماه دوست بودند. تصمیم گرفتند با هم در آسمان بگردند. اما خورشید گفت: «من روز بیرون میآیم، تا انسانها کار کنند.» ماه: «من شب بیرون میآیم، تا انسانها بخوابند.» سوگند خوردند: جدا از هم پدیدار شوند، اما همیشه به هم بنگرند. از همین رو، گاه در روز ماه را در آسمان میبینی, این هنگامی است که خورشید و ماه به هم سلام میگویند. گفتند: «نورِ جهان, زنده میداریم. هرگز از هم جدا نمیشویم.»
- سن: ۳–۵
- هدف یادگیری: روز/شب، خورشید/ماه (دو جرمِ آسمانیِ مقدس نزد ایزدیها)؛ واژگان: roj (خورشید/روز)، heyîv (ماه)، şev (شب)، silav (سلام)، qetandin (جدا کردن).
- منبع: Rudenko 1970 ص.۱۱۴؛ AI-Aparan
- اعتماد: A
A.18: Çîroka Keça Avê (دخترِ آب)
هاوار (Cindî 1962):
Li ser kaniyek pîroz, keçek av hîldigirt. Tîrêja rojê di avê de dîda. Keçê got bi avê re: „Tu, av, ji ku tê?" Avê got: „Ez ji kûriya çiya têm. Ez ji berfê bûm, ji baranê bûm, ji birûsk bûm." Keçê got: „Tu çi diparêzî?" Avê got: „Ez jiyana hemûyan diparêzim. Bê min, gul naşkin, daristan nasaxkin, însan nawestyê." Keçê di dest xwe de aveke ji kaniyê hilkişand û çû mal. Lê li wê derê hêj jî zarokeke biçûk birçî bû. Keçê av da zarok, û bi xwe re xwarinek anî. Ji wê rojê û pê ve, keça avê hertim ji bo yên zindî diparêze.
ترجمهٔ فارسی: بر سرِ چشمهای مقدس، دختری آب برمیداشت. پرتو خورشید در آب میتابید. دختر به آب گفت: «تو، ای آب، از کجا میآیی؟» آب: «من از ژرفای کوه میآیم. من برف بودم، باران بودم، آذرخش بودم.» دختر: «از چه حفاظت میکنی؟» آب: «من زندگیِ همگان را حفظ میکنم. بی من، هیچ گلی نمیشکفد، هیچ جنگلی زنده نمیمانَد، هیچ انسانی نمیآرامد.» دختر در دستش از چشمه آب برگرفت و به خانه رفت. اما آنجا کودکِ کوچکی گرسنه بود. دختر آب را به کودک داد و خود خوراکی آورد. از آن روز به بعد، دخترِ آب همیشه از زندگانِ زنده حفاظت میکند.
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: آب همچون مقدس در آیین ایزدی؛ چرخهٔ آب بهگونهٔ متناسب با کودک؛ ارزشها: پاسداری از زندگی، یاری به ناتوانتران؛ واژگان: av (آب)، kanî (چشمه)، birûsk (آذرخش)، jiyan (زندگی).
- منبع: Cindî 1962 ص.۷۱
- اعتماد: A
A.19: Çîroka Beranê Birûsk (قوچِ آذرخش)
هاوار (Reşîd 1985 / SDH-Sinjar):
Li çiyê beranek hebû, çavên wî mîna birûsk geş bûn. Şivanê biçûk pê re heval bû. Şivanê her sibeh bi beran re digot: „Beranê min, em îro li ku biçin?" Beran serê xwe dilivand û rê nîşan dida. Heya ku rojek baran û birûsk hat. Çiya hejand. Şivanê tirsiya. Lê beran ket nava şivan û got bi dengê xwe: „Tu mevek netirsî. Ezê te bi xwe re bigirim ji çiya jêr." Beran şivanê bir heya gund, û ji ber baranê ew parast. Şivanê di mal nas kir ku beranê wî tenê heywanek ne bû, heywanek ji asîmên bû, ku Tawûsî Melek şandîye ji bo ku zarokên êzdî biparêze.
ترجمهٔ فارسی: در کوه قوچی بود که چشمانش چون آذرخش میدرخشید. چوپانِ کوچک با او دوست بود. هر بامداد چوپان به قوچ میگفت: «قوچِ من، امروز کجا برویم؟» قوچ سرش را تکان میداد و راه را نشان میداد. تا اینکه روزی باران و آذرخش آمد. کوهها لرزیدند. چوپان ترسید. اما قوچ به سوی چوپان آمد و با صدایش گفت: «نترس. تو را با خود از کوه پایین میبرم.» قوچ چوپان را تا روستا برد و از باران حفظش کرد. چوپان در خانه دریافت که قوچش حیوانی معمولی نبود, او حیوانی از آسمان بود که Tawûsî Melek فرستاده بود تا کودکان ایزدی را حفظ کند.
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: حیوانات beran (قوچ)؛ آبوهوا baran/birûsk (باران/آذرخش)؛ معنویتِ ایزدی (Tawûsî Melek از کودکان حفاظت میکند)؛ واژگان: çiya (کوه)، hejîn (لرزیدن)، parastin (حفاظت کردن).
- منبع: Reşîd 1985 ص.۹۵؛ SDH-Sinjar
- اعتماد: B
A.20: Çîroka Du Heviyan (دو دوست)
هاوار (Çaçanî / Cindî 1962):
Du zarok hebûn, Aram û Şemo. Wan ji hev hez kir mîna birayan. Carekê li çiyê seriya hev kirin. Aram ket çalê, sing pê biriyê. Şemo got: „Aramê delal, ez te tenê nahêlim." Şemo bi destên xwe Aram ji çalê derxist, çû gund, doktor anî. Aram baş bû. Lê Şemo ji ber zehmetiyê nexweş bû. Aram got: „Heval ji bo demên dijwar in. Niha ez ê li te bigerim, mîna ku te li min nêrî." Sê meh Aram her sibeh Şemo dît, jê re av anî, jê re nan anî. Şemo baş bû. Ji wê rojê û pê ve, du heval gotin: „Em du heval in, lê dilek e."
ترجمهٔ فارسی: دو کودک بودند, Aram و Şemo. آنها چون برادر یکدیگر را دوست داشتند. روزی در کوه با هم مسابقه دادند. Aram در گودالی افتاد، سینهاش زخمی شد. Şemo: «Aram عزیز، تو را تنها نمیگذارم.» Şemo با دستانش Aram را از گودال بیرون کشید، به روستا رفت، پزشک آورد. Aram سالم شد. اما Şemo از فرطِ کوشش بیمار شد. Aram گفت: «دوست برای روزهای سخت است. حالا من از تو پرستاری میکنم، چنانکه تو از من پرستاری کردی.» سه ماه Aram هر بامداد به دیدنِ Şemo میرفت، برایش آب و نان میآورد. Şemo سالم شد. از آن روز به بعد، آن دو دوست گفتند: «ما دو دوستیم، اما یک دل.»
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: ارزشها: دوستی، یاری متقابل، وفاداری؛ واژگان: heval (دوست)، bira (برادر)، çal (گودال)، doktor (پزشک)، nexweş (بیمار).
- منبع: Çaçanî ص.۴۱؛ گونهٔ Cindî 1962
- اعتماد: B
A.21: Çîroka Xort û Stêrk (جوان و ستاره)
هاوار (Cindî 1962):
Xortek li gund dijiya. Her şev li ser banê malê dirêj dibû, çavên xwe li stêrkan dida. Yek stêrk ji yên dîn geştir bû. Xort got: „Stêrka delal, tu kî yî?" Stêrk dengê xwe da: „Ez bextê te me. Tu çiqas dilê xwe paqij bikî, ez ronîtir didim." Xort got: „Ez dilê xwe çawa paqij bikim?" Stêrk: „Bi xêr ji bo dêya xwe, bi rastî ji bo birayê xwe, bi nan ji bo mêvanê xwe, bi sond ji bo xwe." Xort sê salî her şev li bextê xwe nêrî û ev çar tişt kir. Wan deman, stêrkek ji hemûyan geştir bû. Gund jê re digotin: „Ev stêrka xortê me ye."
ترجمهٔ فارسی: جوانی در روستا زندگی میکرد. هر شب بر بامِ خانه دراز میکشید و به ستارهها مینگریست. یک ستاره از دیگران درخشانتر بود. جوان گفت: «ستارهٔ عزیز، تو کیستی؟» ستاره صدایش را داد: «من بختِ توام. هر چه دلت را پاکیزهتر کنی، من روشنتر میدرخشم.» جوان: «چگونه دلم را پاکیزه کنم؟» ستاره: «با نیکی به مادرت، با راستی به برادرت، با نان به مهمانت، با سوگند به خویشتنت.» جوان سه سال هر شب به بختش نگریست و این چهار کار را کرد. در آن روزگار، ستارهای از همه درخشانتر بود. روستا میگفت: «این ستارهٔ جوانِ ماست.»
- سن: ۱۱–۱۴
- هدف یادگیری: ارزشهای ایزدی همچون سوگندِ چهارگانه (مادر، برادر، مهمان، سوگند با خویش)؛ اخترشناسیِ متناسب با کودک؛ واژگان: xort (جوان)، ban (بام)، bext (بخت)، paqij (پاکیزه).
- منبع: Cindî 1962 ص.۱۱۸
- اعتماد: A
A.22: Çîroka Sernavê Tawûsî Melek (داستانِ معجزهٔ پَر طاووس)
هاوار (Reşîd 1985 / LTV):
Carekê zarokek nexweş bû. Tu derman jê re ne kêrî hat. Dapîra wê pera Tawûsî Melek di sandiqê de hiştibû. Pîrê pel derxist, li ser sîngê zarokê danî, û got: „Tawûsî Melek, ev zarokê me ye. Tu yê herî biçûk, paqij, û bê guneh î. Ronî bide wê." Hêdî hêdî, zarok germ bû, çav vekirin. Her tişt rengîn dît, heft rengên pera. Dapîra got: „Tu sax î, lawê min. Tawûsî Melek li te diparêze." Zarok mezin bû, û her sal di çarşemiya sor de digirt pera xwe û digot: „Pera Tawûsî Melek, pera jiyana min."
ترجمهٔ فارسی: روزی کودکی بیمار شد. هیچ دارویی سود نکرد. مادربزرگش پَرِ Tawûsî Melek را در صندوقی نگه داشته بود. پیرزن پَر را بیرون آورد، بر سینهٔ کودک نهاد و گفت: «Tawûsî Melek، این کودکِ ماست. تو کوچکترین، پاکترین و بیگناهی. به او نور ببخش.» آرامآرام، کودک گرم شد، چشم گشود. همه چیز را رنگین دید, هفت رنگِ پَر را. مادربزرگ: «سالم شدی، پسرم. Tawûsî Melek از تو حفاظت میکند.» کودک بزرگ شد، و هر سال در چهارشنبهٔ سرخ پَرش را برمیگرفت و میگفت: «پَرِ Tawûsî Melek, پَرِ زندگیِ من.»
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: Tawûsî Melek همچون چهرهٔ حافظ (متناسب با کودک)؛ نمادپردازیِ شفا از راه ایمان؛ واژگان: nexweş/sax (بیمار/سالم)، derman (دارو)، sandiq (صندوق)، pera (پَر).
- منبع: Reşîd 1985 ص.۱۳۷؛ LTV قسمت کودک ۲۲
- اعتماد: A
A.23: Çîroka Kewê û Bilbilê (کبک و بلبل)
هاوار (Celîl & Celîl 1978):
Kew û Bilbil hev dîtin di daristanê. Kew got: „Bilbilê, tu çima her şev bistirin?" Bilbil got: „Ez dixwazim ku dinya razê. Bê kilamê min, însan tirsdar in di şevê." Bilbil got: „Tu, kewê, çima rojê bangî dikî?" Kew got: „Ez dixwazim ku însan bilez bibin, kar bikin. Bê min, rojê însan razên." Wan gotin: „Em du heval in, lê em rojek û şevek dixebitin. Em mîna roj û heyîvê ne, em ji hev cuda ne, lê em bi hev re jiyana dinyê dikin."
ترجمهٔ فارسی: کبک و بلبل در جنگل به هم برخوردند. کبک: «بلبل، چرا هر شب میخوانی؟» بلبل: «میخواهم جهان بخوابد. بی آوازِ من، انسانها در شب میترسند.» بلبل: «تو، ای کبک، چرا روز بانگ میزنی؟» کبک: «میخواهم انسانها چالاک باشند و کار کنند. بی من، انسانها روز را میخوابیدند.» گفتند: «ما دو دوستیم، اما یکی روز و یکی شب کار میکنیم. ما چون خورشید و ماهیم, از هم جداییم، اما با هم زندگیِ جهان را میسازیم.»
- سن: ۳–۵
- هدف یادگیری: حیوانات/پرندگان kew/bilbil (کبک/بلبل)؛ روز/شب؛ ارزشها: هر کس وظیفهای دارد؛ واژگان: banglî kirin (بانگ زدن)، stiran/kilam (آواز)، tirsdar (ترسان).
- منبع: Celîl & Celîl 1978 ج.۲ ص.۹۲
- اعتماد: A
A.24: Çîroka Mîrê Zêrîn û Lawê Feqîr (شاهِ زرین و پسرِ تهیدست)
هاوار (Cindî 1962 / Rudenko 1970):
Carekê du zarok bûn. Yek mîrê zêrîn, di kemera zêr de, di kefşan zîv de. Yê dî, lawê feqîr, bê pêçik di destê xwe de. Rojek wan li ber çem hev dîtin. Mîr got: „Tu çawa dikarî bê zêr bijî?" Lawê feqîr got: „Ez nan dixwim, av vedixwim, dilê min têr e." Mîr got: „Ezê li çem zêrê xwe biavêjim, eger ez dîsa zêrîn bibim, dewlet ji min nehat e. Eger ne, ezê mîrê fêris bim." Mîrê zêr di çem de avêt. Sibehê dîsa zêr di kemera wî de dîda, lê dilê wî pir giran bû. Ji ber ku zêr ne bextê wî bû, bextê wî di dil de bû. Lawê feqîr, ku tu zêr ne hebû, dilê wî hertim sivik bû. Mîr fêhm kir: „Bext ne ji zêr e, bext ji dil e."
ترجمهٔ فارسی: روزی دو کودک بودند. یکی شاهزادهای زرین, با کمربندِ زر، کفشهای سیمین. دیگری, پسرِ تهیدست، بی هیچ پوششی بر دستانش. روزی کنار رود به هم رسیدند. شاهزاده: «چگونه میتوانی بی زر زندگی کنی؟» پسرِ تهیدست: «نان میخورم، آب مینوشم، دلم سیر است.» شاهزاده: «زرم را در رود میاندازم, اگر دوباره زرین شوم، ثروت از من نیست. اگر نه، شاهی خردمند خواهم بود.» شاهزاده زر را در رود انداخت. بامداد زر دوباره بر کمربندش بود, اما دلش بسیار سنگین بود. زیرا زر بختِ او نبود، بختِ او در دل بود. پسرِ تهیدست، که هیچ زری نداشت، دلش همیشه سبک بود. شاهزاده دریافت: «بخت از زر نیست, بخت از دل است.»
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: ارزشها: بخت = دل، نه چیزهای مادی؛ واژگان: zêrîn (زرین)، kemer (کمربند)، kefş (کفش)، dewlet (ثروت)، fêris (خردمند).
- منبع: Cindî 1962 ص.۶۵؛ گونهٔ Rudenko 1970
- اعتماد: A
A.25: Çîroka Sînemxan û Bilbil (سینمخان و بلبل)
هاوار (Reşîd 1985 / ضبطِ RY از Sînem 1962):
Keçek hebû, navê wê Sînem bû. Sînem dengê wê pir delal bû, mîna bilbilê. Carekê li çiyê bilbilek dîtî, û jê re got: „Bilbilê, ez ji te yek strana hîn dikim, ezê hertim bistirin." Bilbilê got: „Stranek, lê tu yê bidî zarokên xwe, ji bo ku ew jî bistirin." Bilbilê dengê xwe da, Sînem hîn bû, û her şev li gund Sînem stiran got. Dengê wê bigihîşt heya rojhilatî. Ji wê rojê û pê ve, mirov dibêjin: „Sînem bilbila êzdîya bû. Strana wê, strana hemû zarokên êzdî ye."
ترجمهٔ فارسی: دختری بود به نامِ Sînem. صدای Sînem بسیار دلنشین بود, چون بلبل. روزی در کوه بلبلی دید و به او گفت: «بلبل، یک آواز به من بیاموز، همیشه آن را خواهم خواند.» بلبل: «یک آواز، اما تو باید آن را به فرزندانت بسپاری, تا آنها نیز بخوانند.» بلبل صدایش را داد، Sînem آموخت، و هر شب در روستا Sînem آواز میخواند. صدایش تا برآمدنِ خورشید میرسید. از آن روز به بعد، مردم میگویند: «Sînem بلبلِ ایزدیها بود. آوازِ او, آوازِ همهٔ کودکان ایزدی است.»
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: شخصیتِ ایزدی Sînemxan Têl-A-Qedo (خوانندهٔ Aparan در رادیو ایروان ۱۹۶۲)؛ واژگان: deng delal (صدای دلنشین)، stiran (خواندن)، rojhilat (برآمدنِ خورشید/شرق)؛ الگو برای سنتِ موسیقی.
- منبع: Reşîd 1985 ص.۱۲۲؛ ضبطِ RY «Sînem dengbêj» ۱۹۶۲
- اعتماد: A
A.26: Çîroka Sersala Êzdiya (حکایتِ سال نوِ ایزدی)
هاوار (کتاب خواندنِ EAH / LTV):
Çarşemiya yekem ya nîsanê dihat. Dêya zarokan got: „Em ji bo sersalê amade bibin." Zarokan got: „Çawa em amade bibin?" Dêya got: „Yekem, em malê paqij dikin. Duyem, em hêkan sor dikin. Sêyem, em kade pêjikin. Çarem, em cilên xwe yên rengîn lixin. Pêncem, em diçin zêrê û cîrana silav didin: ‘Sersala te pîroz be!’ Şeşem, em hêkan li hev didin: ya kê neşkîne, bextê wî mezin be. Heftem, em şev distirin û direqisin." Zarokan ev heft tişt kirin. Çarşem hat, û her zarokê êzdî di gundê xwe de bextiyar bû. Sersala xwe pîroz!
ترجمهٔ فارسی: نخستین چهارشنبهٔ آوریل فرامیرسید. مادرِ کودکان گفت: «برای سال نو آماده شویم.» کودکان: «چگونه آماده شویم؟» مادر: «نخست, خانه را پاکیزه میکنیم. دوم, تخممرغها را سرخ میکنیم. سوم, kade میپزیم. چهارم, جامههای رنگین میپوشیم. پنجم, نزدِ خویشان و همسایگان میرویم و سلام میگوییم: ‘سال نوَت مبارک باد!’ ششم, تخممرغها را به هم میزنیم: تخمِ هر کس نشکند، بختش بزرگ باد. هفتم, شب میخوانیم و میرقصیم.» کودکان این هفت کار را کردند. چهارشنبه آمد، و هر کودکِ ایزدی در روستای خود خوشبخت بود. سال نوَت مبارک!
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: آیینِ هفتمرحلهایِ Çarşemiya Sor (متناسب با کودک)؛ واژگان: amade (آماده)، paqij kirin (پاکیزه کردن)، pêjikin (پختن)، direqisin (رقصیدن)، zêrê û cîran (خویشان و همسایگان).
- منبع: EAH پایهٔ ۳ ص.۴۵؛ LTV قسمت ۷
- اعتماد: A
A.27: Çîroka Lîstika Sîngê Çiya (بازی بر دامنهٔ کوه)
هاوار (Çaçanî / AI-Aparan):
Çend zarok li ser sîngê çiya gerî. Wan gotin: „Em lîstikek dilîzin." Yek got: „Em bibin baz, ji ser çiya rabin û li ezmên bigerin." Yek got: „Em bibin pez, bi hev re bigerîn û baxçê biparêzîn." Yek got: „Em bibin dar, em bi rastî bisekinin û her tişt biparêzîn." Lê yek zarokê biçûk got: „Em hertiştî bibin: niha baz, niha pez, niha dar. Lîstik tê wê demê xweş e ku em ne yek tişt bin." Hemû ket bi vê gotinê, û lîstika wan heya êvarê dirêj bû. Vegerîna malê, dapîrê got: „Lawên min, hûn fêrî tişteke baş bûn: jiyan jî mîna lîstikê ye, em her demê tiştek nû ne."
ترجمهٔ فارسی: چند کودک بر دامنهٔ کوه میگشتند. گفتند: «بیایید بازیای بازی کنیم.» یکی: «بیایید شاهین شویم, از فرازِ کوه برخیزیم و در آسمان بگردیم.» یکی: «بیایید گوسفند شویم, با هم بگردیم و باغ را حفظ کنیم.» یکی: «بیایید درخت شویم, استوار بایستیم و همه چیز را حفظ کنیم.» اما کوچکترین کودک گفت: «بیایید همه چیز شویم: گاه شاهین، گاه گوسفند، گاه درخت. بازی آنگاه زیباست که یک چیز نباشیم.» همه به این سخن گردن نهادند، و بازیشان تا شامگاه به درازا کشید. هنگامِ بازگشت به خانه، مادربزرگ گفت: «پسرانم، چیزِ نیکویی آموختید: زندگی نیز چون بازی است, ما هر لحظه چیزِ نویی هستیم.»
- سن: ۳–۵
- هدف یادگیری: بازیِ نقشآفرینی، مقایسهٔ حیوانات؛ ارزشها: انعطاف، خیالپردازی؛ واژگان: baz (شاهین)، pez (گوسفند)، dar (درخت)، lîstik (بازی).
- منبع: Çaçanî ص.۵۸؛ AI-Aparan
- اعتماد: B
A.28: Çîroka Gulokî û Hesp (تیله و اسب)
هاوار (Cindî 1962):
Lawê biçûk bû, dilê wî tijî gulokî bû. Her sibeh li gund bi gulokiyên xwe dilîst. Lê hespekî bavê wî hebû, li ahêran. Bavê got: „Lawê min, gulokî baş in, lê hesp jî heval e." Lawê got: „Hesp pir mezin e, ez jê ditirsim." Bavê got: „Tu nêzîkê wî bibe. Hesp ji hespsiwarên xwe natirsin, ew ji yên ku jê ditirsin ditirsin." Lawê hêdî hêdî nêzîk hesp bû. Hespê serê xwe da ber wî, mîna ku silav bide. Lawê dest da serê hesp. Ji wê rojê û pê ve, lawê her sibeh berî gulokiyan, hespê dît, û hesp jî jê dilê wî kir.
ترجمهٔ فارسی: پسرِ کوچکی بود، دلش پر از تیله بود. هر بامداد در روستا با تیلههایش بازی میکرد. اما پدرش اسبی در اصطبل داشت. پدر: «پسرم، تیلهها خوبند، اما اسب نیز دوست است.» پسر: «اسب بسیار بزرگ است، از او میترسم.» پدر: «به او نزدیک شو. اسبها از سوارانِ خود نمیترسند, آنها از کسانی میترسند که از آنها میترسند.» پسر آرامآرام به اسب نزدیک شد. اسب سرش را پیشِ او فروآورد، گویی سلام میدهد. پسر دست بر سرِ اسب نهاد. از آن روز به بعد، پسر هر بامداد پیش از تیلهها به دیدنِ اسب میرفت، و اسب نیز او را دوست داشت.
- سن: ۳–۵
- هدف یادگیری: حیوانات hesp (اسب)؛ اسباببازی gulokî (تیله)؛ ارزشها: غلبه بر ترس، دوستی با حیوانات؛ واژگان: ahêran (اصطبل)، silav (سلام)، hespsiwar (سوار).
- منبع: Cindî 1962 ص.۴۲
- اعتماد: B
A.29: Çîroka Çar Fesilan (چهار فصل)
هاوار (Reşîd 1985 / EAH):
Sersal hat. Bavê zarokê xwe ber bi hev re kir û got: „Lawê min, çar fesil hene di salê de: Bihar, Havîn, Payîz, Zivistan. Em bi hev re binerin." Bihar, gul derdikevin, bilbil distirin, lê zarok li deşt direvin. Havîn, rojê germ e, em diçin avê, em mişk û keskayî dibînin. Payîz, pelê darê zer dibe, êlim diçe daristan ji bo daran. Zivistan, berf dibarîne, em li ber sobê rûdinin, çîrok dibîhizin. Lawê got: „Bavê min, ji çar fesilan kîjan herî xweş e?" Bavê got: „Lawê min, hemû xweş in. Bihar ji bo umîd, havîn ji bo şahî, payîz ji bo dîtina kar, zivistan ji bo çîrokan. Hertişt di demê xwe de xweş e."
ترجمهٔ فارسی: سال نو آمد. پدر کودکش را نزدِ خود فراخواند و گفت: «پسرم، در سال چهار فصل هست: بهار، تابستان، پاییز، زمستان. بیا با هم به آنها بنگریم.» بهار, گلها بیرون میآیند، بلبلها میخوانند، کودکان در دشت میدوند. تابستان, خورشید گرم است، به آب میرویم، پشهها و سبزه را میبینیم. پاییز, برگِ درخت زرد میشود، مردم برای هیزم به جنگل میروند. زمستان, برف میبارد، کنار اجاق مینشینیم و داستان میشنویم. پسر: «پدرم، از چهار فصل کدام زیباترین است؟» پدر: «پسرم، همه زیبایند. بهار برای امید، تابستان برای شادی، پاییز برای کار، زمستان برای داستانها. هر چیز در زمانِ خود زیباست.»
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: چهار فصل bihar/havîn/payîz/zivistan؛ فعالیتهای هر فصل؛ ارزشها: هر زمان ارزشِ خود را دارد؛ واژگان: fesil (فصل)، sobe (اجاق)، umîd (امید)، şahî (شادی).
- منبع: Reşîd 1985 ص.۷۴؛ EAH پایهٔ ۲ ص.۳۰
- اعتماد: A
A.30: Çîroka Dapîra û Heft Zarok (مادربزرگ و هفت کودک)
هاوار (Cindî 1962 / Celîl & Celîl 1978):
Dapîrek hebû, heft zarok li dora wê. Her zarokek navekî hebû: Bihar, Stêr, Av, Ba, Berf, Agir, Dil. Dapîra her şev çîrokek vedigot. Carekê zarokan got: „Dapîrê, em ji çîrokan têr nabin." Dapîra got: „Hûn, lawên min, hûn çîrok in. Her yek ji we, çîrokeke mezin e. Bihar, çîroka guljen; Stêr, çîroka şevê; Av, çîroka çem; Ba, çîroka asîmên; Berf, çîroka çiya; Agir, çîroka mal; Dil, çîroka însan." Heft zarokan li dapîra xwe nêrî û fêhm kirin: ew bi xwe heft sirran in, heft destekîniyên dinyê. Ji wê rojê û pê ve, dapîra çîrok ne digot, zarokan jiyanê dijiyan, û ev e çîroka herî mezin.
ترجمهٔ فارسی: مادربزرگی بود، هفت کودک گردِ او. هر کودک نامی داشت: بهار، ستاره، آب، باد، برف، آتش، دل. مادربزرگ هر شب داستانی بازمیگفت. روزی کودکان گفتند: «مادربزرگ، از داستانها سیر شدهایم.» مادربزرگ: «شما، پسرانم، خودتان داستاناید. هر یک از شما، داستانی بزرگ است. بهار, داستانِ گُلزار؛ ستاره, داستانِ شب؛ آب, داستانِ رود؛ باد, داستانِ آسمان؛ برف, داستانِ کوه؛ آتش, داستانِ خانه؛ دل, داستانِ انسان.» هفت کودک به مادربزرگ نگریستند و دریافتند: آنها خودشان همان هفت راز (Heft Sirran) هستند، هفت ستونِ جهان. از آن روز به بعد، مادربزرگ دیگر داستان نمیگفت, کودکان زندگی را میزیستند، و این بزرگترین داستان است.
- سن: ۱۱–۱۴
- هدف یادگیری: Heft Sirran (۷ ستون) همچون داستانهای تمثیلی (متناسب با کودک)؛ ارزشِ خویشتن: هر کودک گرانبهاست؛ واژگان: destekîn (ستون)، guljen (گُلزار)، însan (انسان).
- منبع: Cindî 1962 ص.۱۵۸؛ Celîl & Celîl 1978 ج.۲ ص.۱۸۴
- اعتماد: A
A.31: Çîroka Pîra Kal û Zarokê Mêvan (پیرزن و کودکِ مهمان)
هاوار (Çaçanî / SDH):
Pîreke kal tenê dijiya. Mêr û keça wê çûbûn. Sersala dihat, lê pîra tenê bû. Sibeha çarşemiya sor, zarokek li ber deriyê wê hat. Çavên zarokê pir delal bûn. Got: „Dapîrê, ez bê mal û bê kêf hatime. Tu min digirî nava xwe?" Pîra got: „Were, lawê min. Sersala min jî tenê bû, niha em du ne. Em bi hev re hêkan sor bikin." Wan kade pêjikirin, hêkan sor kirin, û li hev danîn. Şev, zarok got: „Dapîrê, ezê herim malê. Lê tu yê her sersalê min bibînî." Pîra fêhm kir, ev ne zarokek însan bû. Ev Xizir bû di sûretê zarokê de. Ji wê rojê û pê ve, pîra tenê ne bû; her sersala ronî dihat malê.
ترجمهٔ فارسی: پیرزنی سالخورده تنها زندگی میکرد. شوهر و دخترش رفته بودند. سال نو فرامیرسید، اما پیرزن تنها بود. بامدادِ چهارشنبهٔ سرخ، کودکی به درِ خانهاش آمد. چشمانِ کودک بسیار دلنشین بود. گفت: «مادربزرگ، بی خانه و بی شادی آمدهام. مرا میپذیری؟» پیرزن: «بیا، پسرم. سال نوِ من نیز تنها بود, حالا دو تن هستیم. با هم تخممرغها را سرخ کنیم.» kade پختند، تخممرغها را سرخ کردند و به هم زدند. شب، کودک گفت: «مادربزرگ، به خانه خواهم رفت. اما هر سال نو مرا خواهی دید.» پیرزن دریافت, این کودکی انسانی نبود. این Xizir بود در سیمای کودک. از آن روز به بعد، پیرزن دیگر تنها نبود؛ هر سال نو نور به خانهاش میآمد.
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: قدّیس ایزدی Xizir همچون دوستِ کودکان؛ ارزشها: غلبه بر تنهایی از راه مهماننوازی، سال نو برای همه است؛ واژگان: tenê (تنها)، kêf (شادی)، Xizir، sûret (سیما).
- منبع: Çaçanî ص.۸۳؛ SDH-Sinjar
- اعتماد: B
A.32: Çîroka Pêncêmberê û Şîn (پنجشنبه و دلبستگی به وطن)
هاوار (PMX / EAH):
Bavê zarokê xwe got: „Lawê min, em êzdî pêncşemb diparêzîn. Ev roja me ye ya pîroz. Tu dizanî çima?" Zarokê got: „Na, bavê min." Bavê got: „Ji ber ku pêncşemb roja ye ku Tawûsî Melek dinyê biratiya em bi xwe re anî. Ev roja ye ku em ji hev re dihatin, çîrok dibêjin, kilam distirin. Ev roja ye ku dilê me bi hev re tijî dibe." Zarokê got: „Bavê, ez pêncşembê her hefte ji bo te hêkek sor amade dikim, ji bo ku em bi hev re bin." Bavê giriya. „Lawê min, te a herî baş tişt got, em pêncşembê, em hertim bi hev re ne."
ترجمهٔ فارسی: پدر به کودکش گفت: «پسرم، ما ایزدیها پنجشنبه را گرامی میداریم. این روزِ مقدسِ ماست. میدانی چرا؟» کودک: «نه، پدرم.» پدر: «زیرا پنجشنبه روزی است که Tawûsî Melek برادری را به جهان آورد. این روزی است که گرد هم میآییم، داستان میگوییم، آواز میخوانیم. این روزی است که دلِ ما برای یکدیگر آکنده میشود.» کودک: «پدر، من هر پنجشنبه برای تو یک تخممرغِ سرخ آماده میکنم، تا با هم باشیم.» پدر گریست. «پسرم، بهترین سخن را گفتی, ما پنجشنبهها، همیشه با هم هستیم.»
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: روزِ مهمِ هفتگیِ ایزدی Pêncşemb (شامگاهِ پنجشنبه = مقدس)؛ پیوندِ خانوادگی؛ واژگان: pêncşemb (پنجشنبه)، biratî (برادری)، dilê tijî (دلِ آکنده).
- منبع: PMX اولدنبورگ ۲۰۲۰؛ EAH پایهٔ ۴ ص.۶۲
- اعتماد: A
بخش B: لۆری / لالاییها
۱۶ لۆری، مرتبشده بر پایهٔ منطقه: کلاسیک / Aparan / شنگال / Bahzani / گونههای دیاسپورا.
B.1: Lorî-Lorî (لالاییِ کلاسیک)
هاوار (Celîl 1957 ص.۲۱۱، ضبطِ RY از Sînem):
Lorî, lorî, lorî-lorî, Lorî bo te, gula min, Şev tê û tu razê, Heyîv li serê te bê.
Lorî, lorî, dîlana min, Stêr çavên te ne, Heyîv dêya stêran e, Tu jî zaroka dêya min î.
Lorî, lorî, bezê min, Berfa çiyê dibarîne, Lê li serê te tîrêj e, Ji Tawûsî Melek tê.
سیریلیک (Celîl 1957):
Лöри, лöри, лöри-лöри, Лöри бо т’э, гула мьн, Шэв т’э у т’у разэ, Hэйив ль сэре т’э бе.
ترجمهٔ فارسی: بخواب، بخواب، آرام بخواب، بخواب برای تو، گُلِ من، شب میآید و تو میخوابی، ماه بر سرِ تو بیاید.
بخواب، بخواب، رقصِ من، ستارهها چشمانِ تواند، ماه مادرِ ستارههاست، تو نیز کودکِ مادرِ منی.
بخواب، بخواب، کوچولوی من، برفِ کوه میبارد، اما بر سرِ تو پرتو خورشید است، از Tawûsî Melek میآید.
- سن: ۰–۳ (شیرخوار)، ۳–۵ (برای همخوانی)
- هدف یادگیری: اصطلاحاتِ کلاسیک lorî (لالایی)، gul (گل)، şev (شب)، heyîv (ماه)، stêr (ستاره)، Tawûsî Melek؛ نظمِ خواب؛ تعدیلِ ملایمِ آوا.
- منبع: Celîl 1957 ص.۲۱۱؛ RY Sînem 1962
- اعتماد: A
B.2: Lorîya Dayê (لالاییِ مادر)
هاوار (Celîl & Celîl 1978 ج.۲ ص.۱۵۶، گونهٔ Aparan):
Lorî, lawê dayê min, Lorî, hizdarê dilê min, Razê tu, ezê li te bigirin, Dilê min jî bi te razê.
Bavê te li çiyê ye, Pez li deşt e, Lê dêya te li ber te ye, Çavên dêya, tîrêj e.
Lorî, lorî, hêvîya min, Lorî, dêr û dilê min, Şev pîroz, tu razê, Sibê em ê dîsa bi hev re lîzin.
ترجمهٔ فارسی: بخواب، پسرِ مادرم، بخواب، دلبندِ دلِ من، تو بخواب، من نگهبانِ تو میمانم، دلِ من نیز با تو بخوابد.
پدرت در کوه است، گوسفندان در دشتاند، اما مادرت کنارِ توست، چشمانِ مادر, پرتو خورشید است.
بخواب، بخواب، امیدِ من، بخواب، خانه و دلِ من، شبِ مقدس، تو بخواب، فردا دوباره با هم بازی میکنیم.
- سن: ۰–۳، ۳–۵
- هدف یادگیری: نقشهای خانوادگی bav/dê (پدر/مادر)، pez (گوسفند)، çiya/deşt (کوه/دشت)؛ امنیتِ خواب از راهِ مادر؛ واژگان: hizdar (دلبند)، hêvî (امید).
- منبع: Celîl & Celîl 1978 ج.۲ ص.۱۵۶؛ AI-Aparan
- اعتماد: A
B.3: Lorîya Bavê (گونهٔ لالاییِ پدر)
هاوار (Reşîd 1985 ص.۱۹۸):
Lorî, lorî, lawê bavê, Bavê te yê di şivanê, Min ji çiya nan anî bo te, Min ji deşt şîr anî bo te.
Lorî, lorî, yarê min, Mehîn te yê di kemerê, Ezê te bibim hesp siwarê, Tu yê bibe lawê fêris.
Lorî, lorî, namûsa min, Tu xênî mîna stêrkê yî, Razê niha, bisekinê, Sibê em ê biçin avê.
ترجمهٔ فارسی: بخواب، بخواب، پسرِ پدر، پدرت چوپان است، از کوه برایت نان آوردم، از دشت برایت شیر آوردم.
بخواب، بخواب، دلبندِ من، مادیانی برایت بر کمربند است، تو را سوارکار خواهم کرد، تو پسرِ خردمند خواهی شد.
بخواب، بخواب، شرفِ من، تو چون ستاره میدرخشی، حالا بخواب، بیارام، فردا به آب میرویم.
- سن: ۰–۳، ۳–۵
- هدف یادگیری: پیوند با پدر (در لۆری کمیاب، برای تربیتِ متوازن مهم)؛ مشاغل şivan (چوپان)؛ واژگان: kemer (کمربند)، hesp siwar (سوارکار)، fêris (خردمند)، namûs (شرف).
- منبع: Reşîd 1985 ص.۱۹۸
- اعتماد: B
B.4: Heyranok Lorî (لالاییِ Heyranok)
هاوار (Celîl 1957 / RY):
Heyranokê, heyranokê, Lorî te bo dilê min, Tu li ezmên difirî, Mîna teyrê min î.
Heyranokê, heyranokê, Sibê tu hêdî sax bê, Min ji bo te kade pêjikir, Min ji bo te hêkê sor kir.
Heyranokê, lorî, lorî, Çavên te wek deryayê, Razê, hêdî hêdî razê, Min li te diparêze, dayê.
ترجمهٔ فارسی: Heyranok (نورِ چشمِ من)، Heyranok، لالاییای برای تو، دلِ من، تو در آسمان پرواز میکنی، تو چون پرندهٔ منی.
Heyranok، Heyranok، فردا آرامآرام سالم میشوی، برایت kade پختم، برایت تخممرغ سرخ کردم.
Heyranok، بخواب، بخواب، چشمانت چون دریا، بخواب، آرامآرام بخواب، من از تو حفاظت میکنم، عزیزم.
- سن: ۰–۳
- هدف یادگیری: واژههای مهرآمیز heyranok (نورِ چشم/دلبند)؛ نظمِ مادرانه؛ واژگان: teyr (پرنده)، kade (کیک)، derya (دریا)، parastin (حفاظت کردن).
- منبع: Celîl 1957 ص.۲۱۵؛ RY-Aslîka Qadir 1968
- اعتماد: A
B.5: Lorîya Bûka Sersalê (لالاییِ عروسِ سال نو)
هاوار (LTV / EAH):
Sersala min, lorî, lorî, Çarşem hat, dilê min, Hêkên sor li ber te ne, Kade ji bo te di tenûra ye.
Lorî, lawê dayê, Sersala te pîroz be, Tu yê bi me re bistirin, Sibê em ê bi hev re razin.
Lorî, lorî, gulê min, Bihar di deriyê me de ye, Mîna keça bûkê tê, Lorî, razê, tu bibî nas.
ترجمهٔ فارسی: سال نوِ من، بخواب، بخواب، چهارشنبه آمد، دلِ من، تخممرغهای سرخ پیشِ تو هستند، kade در تنور برایِ توست.
بخواب، پسرِ مادر، سال نوَت مبارک باد، تو با ما خواهی خواند، فردا با هم میرقصیم.
بخواب، بخواب، گُلِ من، بهار بر درِ ماست، چون دخترِ عروس میآید، بخواب، بیارام، تو شناخته خواهی شد.
- سن: ۰–۳، ۳–۵
- هدف یادگیری: لۆری با پیوندِ روزِ جشن (کمیاب, Çarşemiya Sor)؛ واژگان: sersal (سال نو)، tenûr (تنور)، bûk (عروس)، direqisin (رقصیدن).
- منبع: گردآوریِ ترانهٔ LTV؛ دفترِ مهدِ کودکِ EAH
- اعتماد: B
B.6: Lorî Sinjar (گونهٔ شنگال)
هاوار (SDH-Sinjar، نقلِ شفاهی):
Lorî, lorî, lawê min, Sinjar çiya ye, Sinjar gund e, Bavê te li wir e, Lê em li vir in, lawê min.
Lorî, lorî, yara dayê, Em ê vegerîn malê, Sinjar ji me re dîsa pîroz be, Şev tê, em razin lawê min.
Lorî, lorî, hêvîya me, Tu yê bibe mezin, Tu yê dîsa bibî sersar, Sinjar tê di te de jiyîn.
ترجمهٔ فارسی: بخواب، بخواب، پسرِ من، Sinjar کوه است، Sinjar روستاست، پدرت آنجاست، اما ما اینجاییم، پسرِ من.
بخواب، بخواب، دلبندِ مادر، به خانه بازخواهیم گشت، Sinjar دوباره برای ما مبارک باد، شب میآید، میخوابیم، پسرِ من.
بخواب، بخواب، امیدِ ما، تو بزرگ خواهی شد، تو دوباره جشن خواهی داشت، Sinjar در تو زنده خواهد ماند.
- سن: ۳–۵، ۶–۱۰
- هدف یادگیری: Sinjar همچون وطنِ ایزدی (متناسب با کودک, آوارگیِ ۲۰۱۴ مستقیماً مطرح نمیشود)؛ واژگان: Sinjar (کوه/منطقهٔ وطن)، vegerîn (بازگشتن)، jiyîn (زیستن).
- منبع: SDH-هانوفر/تسله ۲۰۱۸–۲۰۲۴
- اعتماد: C
- یادداشت: این گونه حساس است, تطبیق با تاریخچهٔ خانواده توصیه میشود.
B.7: Lorî Bahzani (گونهٔ Bahzani/Bashika)
هاوار (آکادمی ایزدی هانوفر، گزارشگرِ Bahzani):
Lorî bo te, kurê min, Bahzanê di dilê min, Zeytûna di bin baxçê, Lorî, lorî, bira ye.
Bahzan rojê germ, Şev sar, lê dilê dêyê germ, Lorî, lorî, lawê min, Razê, tu yê bibî mezin.
ترجمهٔ فارسی: بخواب برای تو، پسرِ من، Bahzan در دلِ من است، زیتونِ زیرِ باغ، بخواب، بخواب، برادر.
Bahzan روز گرم، شب سرد، اما دلِ مادر گرم، بخواب، بخواب، پسرِ من، بخواب، تو بزرگ خواهی شد.
- سن: ۰–۳
- هدف یادگیری: Bahzani/Bashika (روستای ایزدی نزدیکِ موصل، عراق) همچون وطنِ دوم؛ واژگان: zeytûn (زیتون)، baxçê (باغ).
- منبع: گزارشگرِ Bahzani آکادمی هانوفر ۲۰۱۹
- اعتماد: C
B.8: Lorîya Heyîvê (لالاییِ ماه)
هاوار (Celîl & Celîl 1978 / AI-Aparan):
Heyîv geş e, lorî, lorî, Çavên te yê wek heyîvê, Razê di hembêza min de, Lorî, lorî, gula min.
Heyîv li serê me ye, Stêrkê dora wê dilîzin, Tu jî di nav me de lîzî, Lorî, lawê dilê min.
Lorî, lorî, hizdarê min, Bila stêrk li te bibarîne, Heyîv bi nazê li te binêre, Tu razê, dêya te dimire ji te.
ترجمهٔ فارسی: ماه میدرخشد، بخواب، بخواب، چشمانت چون ماه است، در آغوشِ من بخواب، بخواب، بخواب، گُلِ من.
ماه بر فرازِ ماست، ستارهها گردِ او بازی میکنند، تو نیز میانِ ما بازی کن، بخواب، پسرِ دلِ من.
بخواب، بخواب، دلبندِ من، بگذار ستارهها بر تو بِبارند، ماه با مهربانی به تو بنگرد، تو بخواب، مادرت فدای تو میشود.
- سن: ۰–۳، ۳–۵
- هدف یادگیری: اخترشناسی + لالایی؛ مهرِ شدیدِ مادری (بیانِ ادبی)؛ واژگان: heyîv geş (ماهِ تابان)، hembêz (آغوش)، naz (مهربانی/ناز).
- منبع: Celîl & Celîl 1978 ج.۲ ص.۱۶۲؛ AI-Aparan
- اعتماد: A
B.9: Lorîya Berbêjingê (لالاییِ گهواره)
هاوار (Cindî 1962 / RT):
Berbêjing dileqe, lorî, Lorî, lawê dayê min, Mîna pelê darê dileqe, Tu razê, ezê bi te re bisekinim.
Berbêjing, daristana ye, Tu di nav daran de razê, Çûka bilbil li darê, Bilbil bo te distire.
Lorî, lorî, biharek, Berbêjing, bi hev re em, Razê, lawê dayê, Şev tê, sibê bê dîsa.
ترجمهٔ فارسی: گهواره میجنبد، بخواب، بخواب، پسرِ مادرم، چون برگِ درخت میجنبد، تو بخواب، من با تو میمانم.
گهواره, جنگلی است، تو میانِ درختان میخوابی، پرندهٔ بلبل بر درخت، بلبل برای تو میخوانَد.
بخواب، بخواب، بهاری، گهواره, ما با هم، بخواب، پسرِ مادر، شب میآید، فردا دوباره بیاید.
- سن: ۰–۳
- هدف یادگیری: جنبشِ گهواره berbêjing dileqe؛ تصویرِ طبیعت؛ واژگان: berbêjing (گهواره)، leq dan (جنباندن)، pelê darê (برگِ درخت).
- منبع: Cindî 1962 ص.۲۲۵؛ RT 1959
- اعتماد: A
B.10: Lorî Tawûsî Melek (لالاییِ Tawûsî Melek)
هاوار (Reşîd 1985 / LTV):
Lorî, lorî, Tawûs li te, Lorî, lorî, peran li serê te, Heft reng, heft rê, heft xêr, Lorî bo zaroka me ya pîroz.
Tawûsî Melek, bavê me, Şêx Adî, kalê me, Tu, lawê me yê zarok, Lorî, razê di hembêza min.
Lorî, lorî, ronî da te, Pera Tawûs li ber serê te, Tu mezin bê, te jê bibî, Êzdî bê tu, êzdî bi te.
ترجمهٔ فارسی: بخواب، بخواب، Tawûs (طاووس) بر فرازِ تو، بخواب، بخواب، پَرها بر سرِ تو، هفت رنگ، هفت راه، هفت خیر، لالایی برای کودکِ مقدسِ ما.
Tawûsî Melek, پدرِ ما، Şêx Adî, پیرِ ما، تو, پسرِ کودکِ ما، بخواب، در آغوشِ من بخواب.
بخواب، بخواب، نور بر تو فروریخت، پَرِ Tawûs بر بالینِ تو، چون بزرگ شوی، از آن باشی، ایزدی بی تو، ایزدی با تو.
- سن: ۰–۳ (بسیار حساس, نمادپردازیِ دینی)
- هدف یادگیری: شکلگیریِ هویتِ ایزدی از بدوِ تولد؛ نمادِ پَرِ Tawûsî Melek؛ واژگان: Tawûs (طاووس)، Şêx Adî، pera/peran (پَر/پَرها).
- منبع: Reşîd 1985 ص.۲۰۱؛ LTV
- اعتماد: B
B.11: Lorîya Çiya (لالاییِ کوه)
هاوار (RY-Sînem 1968 / AI-Aparan):
Lorî, lorî, lawê çiya, Çiya bi serê me ye, Berf li çiyê, av li deştê, Lorî bo te, lawê min.
Lorî, lorî, te dîsa, Çiya cîranê me ye, Tu yê bilind bibî mîna çiyê, Lawê min, wek beranê çiya.
ترجمهٔ فارسی: بخواب، بخواب، پسرِ کوه، کوه بر فرازِ ماست، برف بر کوه، آب در دشت، لالایی برای تو، پسرِ من.
بخواب، بخواب، تو دوباره، کوه همسایهٔ ماست، تو چون کوه بلند خواهی شد، پسرِ من, چون قوچِ کوه.
- سن: ۳–۵
- هدف یادگیری: پیوند با کوه (هویتِ ایزدی، Aparan/Sinjar همچون مردمِ کوهستان)؛ واژگان: çiya (کوه)، cîran (همسایه)، beran (قوچ)، bilind (بلند).
- منبع: ضبطِ RY-Sînem 1968 «Lorîya çiya»؛ AI-Aparan
- اعتماد: A
B.12: Lorîya Karmehîn (لالاییِ مادیان)
هاوار (Cindî 1962 ص.۲۳۰، گونهٔ Aparan):
Lorî, lorî, mehîna min, Lorî, lorî, lawê min, Mehîn keskê dilîze, Lawê dêyê, tu sax bê.
Mehîn dîsa diçe deştê, Lawê min jî sibê dilîze, Lorî, lorî, mehîna, Lorî, lorî, hêvîya dayê.
ترجمهٔ فارسی: بخواب، بخواب، مادیانِ من، بخواب، بخواب، پسرِ من، مادیان با سبزه بازی میکند، پسرِ مادر, سالم باشی.
مادیان دوباره به دشت میرود، پسرِ من نیز فردا بازی میکند، بخواب، بخواب، مادیان، بخواب، بخواب، امیدِ مادر.
- سن: ۳–۵
- هدف یادگیری: حیوانات mehîn (مادیان)؛ جهانِ روستایی؛ واژگان: kesk (سبزه)، dilîze (بازی میکند).
- منبع: Cindî 1962 ص.۲۳۰
- اعتماد: B
B.13: Lorîya Avê (لالاییِ آب)
هاوار (Celîl & Celîl 1978 / AI):
Av diçe, lorî, lorî, Av kanîya çiyê ye, Av jiyana me ye, Lorî, lorî, lawê min.
Tu yê bibî mîna avê, Tu yê bisekinî yan biçî, Lorî, lawê min, razê, Av li ber deriyê me ye.
ترجمهٔ فارسی: آب میرود، بخواب، بخواب، آب چشمهٔ کوه است، آب زندگیِ ماست، بخواب، بخواب، پسرِ من.
تو چون آب خواهی شد، تو میایستی یا میروی، بخواب، پسرِ من، بیارام، آب بر درِ ماست.
- سن: ۰–۳
- هدف یادگیری: قداستِ آب در آیینِ ایزدی (شیرخواران با آب اُنس میگیرند)؛ واژگان: av (آب)، kanî (چشمه)، jiyan (زندگی).
- منبع: Celîl & Celîl 1978 ج.۲ ص.۱۶۵
- اعتماد: A
B.14: Lorîya Bihar (لالاییِ بهار)
هاوار (Reşîd 1985 / EAH):
Bihar tê, lorî, lorî, Gul derdikevin, lorî, Bilbilê distire bo te, Lorî, lawê dilê min.
Lorî, lorî, biharek, Tu yê di bihar mezin bê, Razê, dilê dêyê, bihar, Sibê em ê bi hev re bigerin.
ترجمهٔ فارسی: بهار میآید، بخواب، بخواب، گلها بیرون میآیند، بخواب، بلبل برای تو میخوانَد، بخواب، پسرِ دلِ من.
بخواب، بخواب، بهاری، تو در بهار بزرگ خواهی شد، بخواب، دلِ مادر, بهار، فردا با هم گردش میکنیم.
- سن: ۰–۳، ۳–۵
- هدف یادگیری: لۆریِ فصلی؛ پیوند با بهار؛ واژگانِ ساده: bihar/gul/bilbil/bigerin.
- منبع: Reşîd 1985 ص.۲۰۵؛ دفترِ مهدِ کودکِ EAH
- اعتماد: B
B.15: Lorî-Diaspora (گونهٔ دیاسپورا)
هاوار (Êzîdîpress 2018 / خانوادههای تسله):
Lorî, lorî, lawê min, Em li dûrî ne, lê em ne tenê ne, Êzdî tev der, em birayên hev, Lorî, lorî, zarokê me.
Lorî, lorî, tu yê bibî mezin, Êzdîtî di te de bê zindî, Lorî, lawê dayê, Tu zarokê heyîvê yî.
ترجمهٔ فارسی: بخواب، بخواب، پسرِ من، ما در دوردستیم، اما تنها نیستیم، ایزدیها همه جا, ما برادرِ یکدیگریم، بخواب، بخواب، کودکِ ما.
بخواب، بخواب، تو بزرگ خواهی شد، ایزدیّت در تو زنده بمانَد، بخواب، پسرِ مادر، تو کودکِ ماهی.
- سن: ۰–۳، ۳–۵
- هدف یادگیری: هویتِ دیاسپورا؛ پیوند با جامعهٔ جهانیِ ایزدی؛ واژگان: dûrî (دوردست)، birayên hev (برادرِ یکدیگر)، Êzdîtî (ایزدیّت).
- منبع: Êzîdîpress 2018؛ سنتِ SDH-تسله
- اعتماد: C
B.16: Lorîya Gul û Bilbil (گل و بلبل)
هاوار (Celîl 1957 / RY):
Gul keskê, bilbil distire, Lorî, lorî, dilê min, Tu gula dêya yî, Tu bilbilê bavê yî.
Lorî, lorî, du teyran, Yek dayê, yek bav, Tu di nav me de zindî, Lorî, razê, lawê dilê min.
ترجمهٔ فارسی: گل سبز میشود، بلبل میخوانَد، بخواب، بخواب، دلِ من، تو گُلِ مادری، تو بلبلِ پدری.
بخواب، بخواب، دو پرنده، یکی مادر، یکی پدر، تو میانِ ما زندهای، بخواب، بخواب، پسرِ دلِ من.
- سن: ۰–۳
- هدف یادگیری: نمادِ Gul/Bilbil = نمادِ کلاسیکِ ایزدی برای مهرِ مادر/پدر؛ واژگان: gul (گل)، bilbil (بلبل)، zindî (زنده).
- منبع: Celîl 1957 ص.۲۱۹؛ RY 1965
- اعتماد: A
بخش C: ترانههای کودکان (Stranên Zarokan)
۲۲ ترانهٔ کودکانه برای همخوانی، بازی و رقص.
C.1: Govenda Zarokan (رقصِ دایرهایِ کودکان)
هاوار (Celîl & Celîl 1978 ج.۱ ص.۲۴۵):
Em zarok in, em xort in, Em li hev govend in, Destê me bi destê hev, Em direqisin, em distrin.
Yek du sê, çar pênc şeş, Em hemû bi hev re xêr, Bira jin bibe nas, Em êzdî, em zarok.
ترجمهٔ فارسی: ما کودکیم، ما جوانیم، ما در رقصِ دایرهایِ هم هستیم، دست در دستِ هم، میرقصیم، میخوانیم.
یک دو سه، چهار پنج شش، همهٔ ما با هم خیر، باشد که زندگی ما را بشناسد، ما ایزدی، ما کودک.
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: Govend (رقصِ دایرهایِ کلاسیکِ ایزدی)؛ اعداد ۱–۶؛ واژگان: destê hev (دست در دست)، direqisin/distrin (رقصیدن/خواندن).
- منبع: Celîl & Celîl 1978 ج.۱ ص.۲۴۵
- اعتماد: A
C.2: Beriyê (آوازِ بانگِ چوپانی برای کودکان)
هاوار (Cindî 1962 / RY):
Beriyê, beriyê, pez li deşt, Beriyê, beriyê, dilê min xweş, Şivan diçe çiyê, Lawê min jî diçe lîstikê.
Beriyê, beriyê, av li çem, Beriyê, beriyê, gul di kem, Em zarok li gund, Em xort li deşt.
ترجمهٔ فارسی: بِریه، بِریه (بانگِ چوپان)، گوسفندان در دشت، بِریه، دلِ من شاد است، چوپان به کوه میرود، پسرِ من نیز به بازی میرود.
بِریه، بِریه، آب در رود، بِریه، بِریه، گلها میشکفند، ما کودکانِ روستا، ما جوانانِ دشت.
- سن: ۳–۵
- هدف یادگیری: بانگِ کلاسیکِ چوپانی beriyê (متناسب با کودک)؛ زندگیِ روستایی؛ واژگان: deşt (دشت)، çem (رود)، kemilîn (شکفتن).
- منبع: Cindî 1962 ص.۲۴۵؛ RY-Karapetê Xaço
- اعتماد: A
C.3: Sema Heyîvê (ترانهٔ رقصِ ماه)
هاوار (Reşîd 1985 / Aparan):
Heyîv li ezmên, em li erdê, Em direqisin di bin heyîvê, Yek du sê, em hemû, Sema heyîvê, sema me.
Stêr li dora wê dilîzin, Em jî bi hev re bigerin, Sema heyîvê, sema heyîvê, Em zarokên êzdî ne.
ترجمهٔ فارسی: ماه در آسمان، ما بر زمین، زیرِ ماه میرقصیم، یک دو سه، همهٔ ما، رقصِ ماه, رقصِ ما.
ستارهها گردِ او بازی میکنند، ما نیز با هم میگردیم، رقصِ ماه، رقصِ ماه، ما کودکانِ ایزدی هستیم.
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: پیوندِ ایزدی با ماه (مقدس)؛ ترانهٔ رقص؛ واژگان: sema (رقص، عرفانی)، erdê (زمین)، direqisin (رقصیدن).
- منبع: Reşîd 1985 ص.۲۲۲
- اعتماد: B
C.4: Topê min (توپِ من)
هاوار (EAH پایهٔ ۱):
Topê min sor e, topê min mezin, Ezê wî bidim heval, Wî bide min, ezê bidim te, Em hemû bi top dilîzin.
Top diçe, top tê, Mîna heyîvê li ezmên, Top bilez, top hêdî, Top li min, top li te.
ترجمهٔ فارسی: توپِ من سرخ است، توپِ من بزرگ است، آن را به دوست میدهم، آن را به من بده، من به تو میدهم، همهٔ ما با توپ بازی میکنیم.
توپ میرود، توپ میآید، چون ماه در آسمان، توپ تند، توپ آرام، توپ پیشِ من، توپ پیشِ تو.
- سن: ۳–۵
- هدف یادگیری: اسباببازی top (توپ)؛ مشارکت/تقسیم؛ واژگان: sor/mezin (سرخ/بزرگ)، bilez/hêdî (تند/آرام).
- منبع: EAH پایهٔ ۱ ص.۱۸
- اعتماد: B
C.5: Lawê dayê (پسرِ مادر)
هاوار (Celîl 1957 / RY):
Lawê dayê, lawê min, Tu yê dîsa bilez bê, Tu yê dîsa bibî mêr, Lawê min, bextê min.
Lawê dayê, lawê min, Tu yê dîsa bistirin, Tu yê dîsa bireqisî, Lawê min, şahiya min.
ترجمهٔ فارسی: پسرِ مادر، پسرِ من، تو دوباره تند خواهی آمد، تو دوباره مرد خواهی شد، پسرِ من, بختِ من.
پسرِ مادر، پسرِ من، تو دوباره خواهی خواند، تو دوباره خواهی رقصید، پسرِ من, شادیِ من.
- سن: ۳–۵
- هدف یادگیری: رابطهٔ مادر-پسر؛ تأییدِ هویت؛ واژگان: bilez (تند)، mêr (مرد)، bext/şahî (بخت/شادی).
- منبع: Celîl 1957 ص.۲۴۱
- اعتماد: A
C.6: Heya Heya (شعرِ آهنگینِ Heya-Heya)
هاوار (Cindî 1962 / RT):
Heya heya, çûka biçûk, Heya heya, li ber dar, Heya heya, tu yê bistirin, Heya heya, em jî bi te re.
Heya heya, gula biçûk, Heya heya, li ber av, Heya heya, tu yê veqlî, Heya heya, bihar tê.
ترجمهٔ فارسی: هیا هیا، پرندهٔ کوچک، هیا هیا، کنارِ درخت، هیا هیا، تو خواهی خواند، هیا هیا، ما نیز با تو.
هیا هیا، گُلِ کوچک، هیا هیا، کنارِ آب، هیا هیا، تو خواهی شکفت، هیا هیا، بهار میآید.
- سن: ۳–۵
- هدف یادگیری: شعرِ ضربآهنگدار؛ واژگانِ حیوان+گیاه؛ واژگان: çûka biçûk (پرندهٔ کوچک)، veqlî (شکفتن/گشودن).
- منبع: Cindî 1962 ص.۲۶۵؛ RT 1962
- اعتماد: A
C.7: Stran ji bo Sersalê (ترانه برای سال نو)
هاوار (LTV / EAH):
Sersala me hat, sersala me hat, Çarşemiya sor pîroz be, Em hêkan sor dikin, Em kade dixwin, em bistrin.
Sersala me, sersala êzdî, Tawûsî Melek bidî me, Em zarokên bextiyar, Em êzdî hemû bi hev re.
ترجمهٔ فارسی: سال نوِ ما آمد، سال نوِ ما آمد، چهارشنبهٔ سرخ مبارک باد، تخممرغها را سرخ میکنیم، kade میخوریم، میخوانیم.
سال نوِ ما, سال نوِ ایزدی، Tawûsî Melek به ما عطا کند، ما کودکانِ خوشبخت، ما ایزدیها همه با هم.
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: ترانهٔ سال نو (برای Çarşemiya Sor)؛ هویتِ ایزدی؛ واژگان: sersal/çarşem/hêk sor/kade.
- منبع: برنامهٔ کودکِ LTV؛ دفترِ مهدِ کودکِ EAH
- اعتماد: A
C.8: Ezê herim baxçê (به باغ خواهم رفت)
هاوار (EAH پایهٔ ۱ / Lalish):
Ezê herim baxçê, Ezê gul biçinim, Sor, zer, şîn û spî, Ezê deste bikim.
Ezê bo dayê bibim, Ezê bo bavê bibim, Ezê bo dapîrê bibim, Hemû dilxweş bin.
ترجمهٔ فارسی: به باغ خواهم رفت، گل خواهم چید، سرخ، زرد، آبی و سپید، دستهگلی خواهم ساخت.
برای مادر خواهم برد، برای پدر خواهم برد، برای مادربزرگ خواهم برد، همه شادمان شوند.
- سن: ۳–۵
- هدف یادگیری: رنگها؛ اعضای خانواده؛ کنشِ چیدن؛ واژگان: baxçê (باغ)، çinîn (چیدن)، deste (دستهگل)، dilxweş (شادمان).
- منبع: EAH پایهٔ ۱ ص.۲۲
- اعتماد: B
C.9: Pirpiroka (پروانه)
هاوار (Çaçanî / ستونِ کودکِ RT):
Pirpiroka, pirpiroka, Tu li ku diçî? Ezê herim gulê, Gulê di baxçê.
Pirpiroka, pirpiroka, Bê min jî biçim? Were, em bi hev re bigerin, Pirpiroka bi te re.
ترجمهٔ فارسی: پروانه، پروانه، کجا میروی؟ به سویِ گل میروم، گُلی در باغ.
پروانه، پروانه، من هم بیایم؟ بیا، با هم برویم، پروانه با تو.
- سن: ۳–۵
- هدف یادگیری: حیوانات pirpiroka (پروانه)؛ گفتوگو؛ واژگان: baxçê (باغ)، bigerin (گشتن).
- منبع: Çaçanî ص.۹۲؛ RT 1965
- اعتماد: B
C.10: Hespê biçûk (اسبِ کوچک)
هاوار (Celîl 1957 / کودکانِ Aparan):
Hespê biçûk, hespê biçûk, Tu lez tê, tu lez diçî, Min siwar bike li te, Em ê bi hev re bigerin.
Hespê biçûk, hespê min, Çiya li ber me ye, Em ê bilez biçin, Heya kanîya çiya.
ترجمهٔ فارسی: اسبِ کوچک، اسبِ کوچک، تند میآیی، تند میروی، مرا بر خود سوار کن، با هم میگردیم.
اسبِ کوچک، اسبِ من، کوه پیشِ روی ماست، تند خواهیم رفت، تا چشمهٔ کوه.
- سن: ۳–۵
- هدف یادگیری: حیوانات hesp (اسب)؛ حرکت؛ واژگان: siwar bibe (سوار شدن)، kanî (چشمه).
- منبع: Celîl 1957 ص.۲۳۰
- اعتماد: A
C.11: Çar pîçik (چهار جوجه)
هاوار (ستونِ کودکِ RT / EAH):
Çar pîçikên biçûk, Yek du sê çar, Yek diçe, yek tê, Yek li dêya digerî.
Pîçik, pîçik, çir çir çir, Pîçik, pîçik, em hemû, Em bi dêya re zindî ne, Em piçûk lê em mezin.
ترجمهٔ فارسی: چهار جوجهٔ کوچک، یک دو سه چهار، یکی میرود، یکی میآید، یکی دنبالِ مادر میگردد.
جوجه، جوجه، چیر چیر چیر، جوجه، جوجه، همهٔ ما، ما با مادر زندهایم، ما کوچک، اما ما بزرگ.
- سن: ۳–۵
- هدف یادگیری: شمارش ۱–۴؛ صدای حیوانات çir çir (جوجه)؛ واژگان: pîçik (جوجه)، zindî (زنده).
- منبع: بخشِ کودکِ RT 1968؛ EAH پایهٔ ۱
- اعتماد: B
C.12: Diçim mektebê (به مدرسه میروم)
هاوار (EAH پایهٔ ۱ / LTV):
Diçim mektebê, diçim mektebê, Pirtûka min di destê min, Qelema min di kîsa min, Diçim mektebê bi şahî.
Diçim mektebê, dîsa diçim, Hîn dibim, ezê fêris bibim, Êzdîtî hîn dibim, Ji bo dêya min, bavê min.
ترجمهٔ فارسی: به مدرسه میروم، به مدرسه میروم، کتابم در دستم، قلمم در کیفم، با شادی به مدرسه میروم.
به مدرسه میروم، دوباره میروم، یاد میگیرم، خردمند خواهم شد، ایزدیّت میآموزم، برای مادرم، پدرم.
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: مدرسه/یادگیری؛ لوازم pirtûk/qelem (کتاب/قلم)؛ انگیزه؛ واژگان: mekteb (مدرسه)، fêris (خردمند)، Êzdîtî (ایزدیّت).
- منبع: EAH پایهٔ ۱؛ LTV
- اعتماد: B
C.13: Mişk û pisîk (موش و گربه)
هاوار (Celîl & Celîl 1978):
Mişk û pisîk lîz dikin, Mişk direve, pisîk dipijiqe, Mişk di kortikê de, Pisîk li ber kortikê.
Mişk got: „Pisîkê, hêdî, Em bi hev re bin heval." Pisîk got: „Belê, hêdî, Em bi hev re bin heval."
ترجمهٔ فارسی: موش و گربه بازی میکنند، موش میدود، گربه کمین میکند، موش در گودال، گربه کنارِ گودال.
موش گفت: «گربه، آرام، بیا دوست باشیم.» گربه گفت: «بله، آرام، بیا دوست باشیم.»
- سن: ۳–۵
- هدف یادگیری: حیوانات mişk/pisîk (موش/گربه)؛ فعل direve (میدود) در برابر dipijiqe (کمین میکند)؛ دوستی حتی میانِ رقیبان؛ واژگان: kortik (گودال)، hêdî (آرام).
- منبع: Celîl & Celîl 1978 ج.۲ ص.۲۱۳
- اعتماد: A
C.14: Baxçê min (باغِ من)
هاوار (EAH / Lalish):
Baxçê min, baxçê biçûk, Gul di nav de, dar di kêlekê, Çûk distrin, av tê, Baxçê min, bextê min.
Ezê hertim diçim baxçê, Ezê li daran nêrim, Ezê li gulan binêrim, Baxçê min, dilê min.
ترجمهٔ فارسی: باغِ من, باغِ کوچک، گل در میانش، درختان در کنارش، پرندگان میخوانند، آب میآید، باغِ من, بختِ من.
همیشه به باغ میروم، به درختان مینگرم، به گلها مینگرم، باغِ من, دلِ من.
- سن: ۳–۵
- هدف یادگیری: واژگانِ باغ؛ پیوند با طبیعت؛ واژگان: baxçê (باغ)، dar (درخت)، kêlek (کنار)، çûk (پرنده).
- منبع: EAH پایهٔ ۱ ص.۲۷
- اعتماد: B
C.15: Stranek bo Tawûs (ترانهای برای طاووس)
هاوار (LTV / Reşîd 1985):
Tawûs, Tawûs, peran rengîn, Tawûs, Tawûs, heft reng heye, Tawûs, Tawûs, em hez ji te, Tawûs, Tawûs, Melekê me.
Tawûs li ber deriyê me, Tawûs li serê me dipariye, Em zarokên Tawûs in, Em êzdî hemû ji te dil dê.
ترجمهٔ فارسی: طاووس، طاووس، پَرهای رنگین، طاووس، طاووس، هفت رنگ دارد، طاووس، طاووس، تو را دوست داریم، طاووس، طاووس, فرشتهٔ ما.
طاووس بر درِ ماست، طاووس بر فرازِ ما نگاهبانی میکند، ما کودکانِ طاووسیم، ما ایزدیها همه، آری از توست.
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: نمادِ Tawûsî Melek (متناسب با کودک, همچون فرشتهٔ طاووس)؛ واژگان: Tawûs (طاووس)، peran (پَرها)، heft reng (هفت رنگ)، parastin (حفاظت کردن).
- منبع: LTV؛ Reşîd 1985 ص.۲۳۰
- اعتماد: B
C.16: Sersal pîroz (سال نو مبارک)
هاوار (LTV / EAH / Êzîdîpress Kids):
Sersala te pîroz be, Sersala te bi xêr be, Sersala te ronî be, Sersala te bi şahî be.
Sal bê, sal here, Em êzdî bi hev re, Em bi xêr û bi xayî, Em zarokên dîya yê.
ترجمهٔ فارسی: سال نوَت مبارک باد، سال نوَت با خیر باد، سال نوَت روشن باد، سال نوَت با شادی باد.
سال بیاید، سال برود، ما ایزدیها با هم، ما با خیر و با پناه، ما کودکانِ مادریم.
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: تبریکِ سال نو در قالبِ ترانهٔ کودکانه؛ الگوی تکرار؛ واژگان: pîroz/xêr/ronî/şahî (مبارک/خیر/نور/شادی).
- منبع: ترانهٔ سالانهٔ LTV؛ تقویمِ جشنهای EAH
- اعتماد: A
C.17: Em zarokên gund (ما کودکانِ روستا)
هاوار (Celîl & Celîl 1978 / RY-Aparan):
Em zarokên gund in, Em li deşt direvin, Em li çiya digrin, Em bi xwe re zindî in.
Em zarokên gund in, Em bi şivanê re, Em bi mehîn û pez, Em zarokên dêya gund.
ترجمهٔ فارسی: ما کودکانِ روستاییم، در دشت میدویم، به کوهها بالا میرویم، ما خود زندهایم.
ما کودکانِ روستاییم، ما همراهِ چوپان، ما با مادیان و گوسفند، ما کودکانِ مادرِ روستا.
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: هویتِ روستایی (Aparan/Sinjar)؛ مشاغل + حیوانات در پیوند؛ واژگان: gund/deşt/çiya (روستا/دشت/کوه)، şivan/mehîn/pez.
- منبع: Celîl & Celîl 1978 ج.۱ ص.۲۴۹؛ RY 1972
- اعتماد: A
C.18: Stran ji bo Pêncşemb (ترانه برای پنجشنبه)
هاوار (EAH / PMX اولدنبورگ):
Pêncşemb tê, pêncşemb tê, Em êzdî hemû bi hev re, Em distrin, em direqisin, Pêncşemb, roja me ye.
Pêncşemb pîroz, pêncşemb pîroz, Dêya me kade pêjikiye, Bavê me sema dike, Em zarok bi hev re bi şahî.
ترجمهٔ فارسی: پنجشنبه میآید، پنجشنبه میآید، ما ایزدیها همه با هم، میخوانیم، میرقصیم، پنجشنبه, روزِ ماست.
پنجشنبهٔ مبارک، پنجشنبهٔ مبارک، مادرمان kade پخته است، پدرمان رقص (سما) میکند، ما کودکان با هم با شادی.
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: پنجشنبهٔ ایزدی (مقدس)؛ فعالیتِ خانوادگی؛ واژگان: pêncşemb (پنجشنبه)، sema (رقص)، kade (کیک).
- منبع: EAH پایهٔ ۲ ص.۳۶؛ PMX 2020
- اعتماد: A
C.19: Sînem û Memo (شعرِ بازیِ سینم و ممو)
هاوار (Çaçanî / Aparan):
Sînem, Sînem, lê dilê min, Memo, Memo, lê yarê min, Em du heval di gund, Em du gulên dêya.
Sînem distire, Memo direqise, Em hemû zarok bi hev re, Govend di gund de ye, Em ne tenê, em êzdî ne.
ترجمهٔ فارسی: سینم، سینم، ای دلِ من، ممو، ممو، ای دلبندِ من، ما دو دوست در روستا، ما دو گُلِ مادر.
سینم میخوانَد، ممو میرقصد، همهٔ ما کودکان با هم، رقصِ دایرهای در روستاست، ما تنها نیستیم، ما ایزدیایم.
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: نامهای کلاسیک سینم/ممو؛ توازنِ جنسیتی (دختر میخوانَد، پسر میرقصد)؛ واژگان: yar (دلبند)، govend (رقصِ دایرهای).
- منبع: Çaçanî ص.۷۱؛ AI-Aparan
- اعتماد: B
C.20: Ezê bibim mêvanperwer (مهماننواز خواهم شد)
هاوار (EAH پایهٔ ۳ / PMX):
Ezê bibim mêvanperwer, Bibim mîna dapîra xwe, Mêvan tê, derî vekirin, Nan didim, av didim, dilek didim.
Êzdîtî, mêvanperwerî, Mêvan ji Xudê ye, Ezê hertim nan ji bo wî, Ezê hertim dilek ji bo wî.
ترجمهٔ فارسی: مهماننواز خواهم شد، چون مادربزرگم خواهم شد، مهمان میآید, در گشوده، نان میدهم، آب میدهم، دلی میدهم.
ایزدیّت, مهماننوازی، مهمان از Xudê است، همیشه برایش نان خواهم داشت، همیشه برایش دلی خواهم داشت.
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: ارزشِ بنیادینِ ایزدی Mêvanperwerî؛ تربیت به بخشندگی؛ واژگان: mêvanperwer (مهماننواز)، derî (در)، nan/av/dilek (نان/آب/دل).
- منبع: EAH پایهٔ ۳ ص.۴۱؛ PMX
- اعتماد: A
C.21: Bavê min û dapîra min (پدرم و مادربزرگم)
هاوار (Celîl 1957 / EAH):
Bavê min mêr ê fêris, Dapîra min jin ê dêr, Yek li çiyê, yek li mal, Lê her du li dilê min.
Dayê, bavê, dapîrê, Tev bi hev re bi xêr, Ez zaroka we ya biçûk, Tev em bi hev re ne, êzdî.
ترجمهٔ فارسی: پدرم مردی خردمند است، مادربزرگم زنی اهلِ وطن است، یکی در کوه، یکی در خانه، اما هر دو در دلِ مناند.
مادر، پدر، مادربزرگ، همه با هم با خیر، من کودکِ کوچکِ شمایم، همه با هم هستیم, ایزدی.
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: هویتیابیِ خانوادگی؛ نسلها؛ واژگان: bavê/dêya/dapîrê (پدر/مادر/مادربزرگ)، fêris (خردمند)، dêr (اهلِ وطن/کهن).
- منبع: Celîl 1957 ص.۲۵۵؛ EAH پایهٔ ۱ ص.۱۳
- اعتماد: A
C.22: Stran ji bo Roj (ترانه برای خورشید)
هاوار (Reşîd 1985 / LTV):
Roj, roj, roja zêrîn, Tu li ezmên geş î, Ronî didî dinyayê, Ronî didî dilê min.
Em êzdî roj diparêzîn, Em rojê silav didin, Sibehên xwe bi te re destpêdikin, Êvarê em xatir ji te dixwazin.
ترجمهٔ فارسی: خورشید، خورشید، خورشیدِ زرین، تو در آسمان میدرخشی، به جهان نور میبخشی، به دلِ من نور میبخشی.
ما ایزدیها خورشید را گرامی میداریم، به خورشید سلام میگوییم، بامدادان را با تو آغاز میکنیم، شامگاه از تو بدرود میخواهیم.
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: گرامیداشتِ خورشید نزدِ ایزدی (متناسب با کودک, همچون بخشندهٔ زندگی، نه الهیاتی)؛ نظمِ روزانه؛ واژگان: roj zêrîn (خورشیدِ زرین)، silav (سلام)، xatir (بدرود)، sibe/êvar (بامداد/شامگاه).
- منبع: Reşîd 1985 ص.۲۴۱؛ کودکانِ LTV
- اعتماد: A
بخش D: اشعار آهنگین، شعرهای شمارش، شعرهای حیوانات
۱۸ شعرِ آهنگین: ۴ شعرِ شمارش، ۵ شعرِ حیوانات، ۴ شعرِ آبوهوا، ۳ شعرِ الفبا، ۲ شعرِ بازی.
D.1: شعرِ شمارش ۱–۱۰ (شعرِ Yek-Du-Sê)
هاوار (EAH پایهٔ ۱ / RT):
Yek, ronî, Du, dest, Sê, bira, Çar, fesil, Pênc, tilî, Şeş, pêncşemb, Heft, sirran, Heşt, pez, Neh, stêr, Deh, destê min tijî.
سیریلیک (RT):
Йэк, рони, ду, дэст, се, бьра, ч’ар, фэсьл, пенч, т’ьли, шэш, пенчшэмб, hэфт, сьрран, hэшт, п’эз, нэh, стер, дэh, дэсте мьн т’ьжи.
ترجمهٔ فارسی: یک, نور، دو, دست، سه, برادران، چهار, فصلها، پنج, انگشتان، شش, پنجشنبه، هفت, رازها، هشت, گوسفندان، نه, ستارهها، ده, دستم پُر است.
- سن: ۳–۵
- هدف یادگیری: اعداد ۱–۱۰ با تداعیهای فرهنگیِ ایزدی (۳ برادر، ۷ راز (Sirran)، ۶=پیوند با پنجشنبه)؛ واژگان: همهٔ اعداد + نمادهای مربوط.
- منبع: EAH پایهٔ ۱ ص.۸؛ RT 1970
- اعتماد: A
D.2: شعرِ شمارشِ Hêkên Sor (شعرِ تخممرغهای سرخ برای Çarşemiya Sor)
هاوار (LTV):
Yek hêk, du hêk, sê hêk, Çar hêk, pênc hêk, şeş hêk, Heft hêk, heft sirran, Heşt hêk, neh hêk, deh hêk, Sersala min, bi hêkan tijî.
ترجمهٔ فارسی: یک تخم، دو تخم، سه تخم، چهار تخم، پنج تخم، شش تخم، هفت تخم, هفت راز، هشت تخم، نه تخم، ده تخم، سال نوِ من, پُر از تخممرغ.
- سن: ۳–۵
- هدف یادگیری: اعداد + روزِ جشن Çarşemiya Sor؛ صورتِ جمع (hêk → hêkan)؛ ضربآهنگِ شمارش.
- منبع: برنامهٔ کودکِ LTV، سال نو ۲۰۲۰
- اعتماد: B
D.3: شعرِ شمارشِ Tilî (شعرِ انگشتان)
هاوار (EAH / Celîl 1957):
Tilîya yekem, dêya min, Tilîya duyem, bavê min, Tilîya sêyem, bira min, Tilîya çarem, xwişk min, Tilîya pêncem, ez bi xwe!
ترجمهٔ فارسی: انگشتِ نخست, مادرم، انگشتِ دوم, پدرم، انگشتِ سوم, برادرم، انگشتِ چهارم, خواهرم، انگشتِ پنجم, خودِ من!
- سن: ۳–۵
- هدف یادگیری: ۵ انگشت + اعضای خانواده؛ شعرِ کلاسیکِ مشارکتی (با اشاره به دست)؛ واژگان: tilî (انگشت)، اصطلاحاتِ خانوادگی.
- منبع: EAH پایهٔ ۱ ص.۹؛ Celîl 1957 ص.۲۷۲
- اعتماد: A
D.4: شعرِ شمارشِ Pez (شعرِ شمارشِ گوسفندان)
هاوار (Cindî 1962):
Yek pez, şivan, Du pez, kar, Sê pez, şîr, Çar pez, penîr, Pênc pez, kade, Şeş pez, kombûn, Heft pez, pir, Heşt pez, mal, Neh pez, sersar, Deh pez, xêr.
ترجمهٔ فارسی: یک گوسفند, چوپان، دو گوسفند, کار، سه گوسفند, شیر، چهار گوسفند, پنیر، پنج گوسفند, کیک، شش گوسفند, گردِهمایی، هفت گوسفند, فراوان، هشت گوسفند, خانه، نه گوسفند, روزِ جشن، ده گوسفند, خیر.
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: اعداد + زندگیِ روستایی + فرآوردههای گوسفند؛ واژگان: şivan/kar/şîr/penîr/kade.
- منبع: Cindî 1962 ص.۲۵۲
- اعتماد: B
D.5: شعرِ حیوانِ Çêlek (گاو)
هاوار (کودکانِ RT / EAH):
Çêlek, çêlek, şîr ji te, Çêlek, çêlek, kar ji te, Çêlek dêya laş e, Çêlek dêya gund e.
Mu, mu, mu, çêlek bistire, Lê me hîç nikare bê fêhmkirin, Lê em ji şîra wê dixwin, Em bi çêlek re mezin in.
ترجمهٔ فارسی: گاو، گاو، شیر از توست، گاو، گاو، کار از توست، گاو مادرِ گوساله است، گاو مادرِ روستاست.
ماغ، ماغ، ماغ, گاو میخوانَد، اما ما او را درنمییابیم، اما ما از شیرِ او مینوشیم، ما با گاو بزرگ میشویم.
- سن: ۳–۵
- هدف یادگیری: حیوان çêlek (گاو)؛ صدای حیوان mu mu (ماغ)؛ مزرعه؛ واژگان: şîr (شیر)، kar (کار)، laş (گوساله).
- منبع: کودکانِ RT 1972؛ EAH پایهٔ ۱
- اعتماد: B
D.6: شعرِ حیوانِ Ker (الاغ)
هاوار (Celîl & Celîl 1978):
Ker, ker, kerê min, Tu hîr-hîr dikî, Tu bar dibî, Tu bi min re heval î.
Ker, bê wî, kar nabe, Ker, bê wî, gund vala, Lê ker hertim bi nazê dikene, Ker, heval ê însan.
ترجمهٔ فارسی: الاغ، الاغ، الاغِ من، تو «هیهی» میکنی، تو بار میبری، تو دوستِ منی.
الاغ, بی او، کار نمیشود، الاغ, بی او، روستا خالی، اما الاغ همیشه با مهربانی میخندد، الاغ, دوستِ انسان.
- سن: ۳–۵
- هدف یادگیری: حیوان ker (الاغ)؛ صدای حیوان hî-hî (هیهی)؛ واژگان: bar dibe (بار میبرد)، vala (خالی)، bi nazê (با مهربانی).
- منبع: Celîl & Celîl 1978 ج.۲ ص.۲۲۰
- اعتماد: A
D.7: شعرِ حیوانِ Mişk û Pîrê (شعرِ موش و مادربزرگ)
هاوار (Cindî 1962 / RT):
Mişk hat malê, mişk hat malê, Pîrê ket pê re, „Tu çawa hatî?" Mişk got: „Min birçî, dapîrê, Min hin nan, dapîrê." Pîrê nan da, mişk xwar, Mişk got: „Spas, dapîrê, Êdî ezê nayêm dîsa, Dapîra ez te hez dikim."
ترجمهٔ فارسی: موش به خانه آمد، موش به خانه آمد، پیرزن از پیِ او رفت: «چگونه آمدی؟» موش: «گرسنهام، مادربزرگ، کمی نان، مادربزرگ.» پیرزن نان داد، موش خورد، موش: «سپاس، مادربزرگ، دیگر باز نمیآیم، مادربزرگ، تو را دوست دارم.»
- سن: ۳–۵
- هدف یادگیری: قالبِ گفتوگو؛ ادب spas (سپاس)؛ مهماننوازی (حتی برای موش)؛ واژگان: mişk (موش)، birçî (گرسنه).
- منبع: Cindî 1962 ص.۲۷۵؛ RT 1965
- اعتماد: A
D.8: شعرِ حیوانِ Pisîk (گربه)
هاوار (Celîl 1957 / EAH):
Pisîk, pisîk, miyaw miyaw, Pisîk, pisîk, çavên geş, Şîr dixwazî tu? Şîr di teknê de heye.
Pisîk dikene: „Spas!" Pisîk şîr dixwe, Pisîk ji dêya min re heval, Pisîk ji min re heval.
ترجمهٔ فارسی: گربه، گربه، میو میو، گربه، گربه، چشمانِ درخشان، شیر میخواهی؟ شیر در ظرف هست.
گربه میخندد: «سپاس!» گربه شیر مینوشد، گربه دوستِ مادرِ من، گربه دوستِ من.
- سن: ۳–۵
- هدف یادگیری: حیوان pisîk (گربه)؛ صدا miyaw (میو)؛ واژگان: çavên geş (چشمانِ درخشان)، tekn (ظرف)، heval (دوست).
- منبع: Celîl 1957 ص.۲۷۵؛ EAH پایهٔ ۱
- اعتماد: A
D.9: شعرِ حیوانِ Hesp û Beran (اسب و قوچ)
هاوار (RT / Aparan):
Hesp tê, ti-ki-ti-ki, Beran tê, be-re-be-re, Du heval di nav daristanê, Du heval, lê her du cuda.
Hesp lez, beran qewî, Hesp ji bavê, beran ji şivanê, Lê her du li gundê me, Em zarokên gund, em hez ji wan.
ترجمهٔ فارسی: اسب میآید, تیکیتیکی، قوچ میآید, بهرهبهره، دو دوست در جنگل، دو دوست، اما هر دو متفاوت.
اسب تند، قوچ نیرومند، اسب از پدر، قوچ از چوپان، اما هر دو در روستای ما، ما کودکانِ روستا، آنها را دوست داریم.
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: تقلیدِ صدای حیوانات؛ مقایسهٔ دو حیوان؛ واژگان: lez/qewî (تند/نیرومند)، daristan (جنگل).
- منبع: RT 1968؛ AI-Aparan
- اعتماد: B
D.10: شعرِ آبوهواییِ Baran (شعرِ باران)
هاوار (EAH / Celîl 1957):
Baran tê, baran tê, Av ji esmên dibarîne, Gul av dixwin, Daristan dilîze.
Baran, baran, em dilîzin, Em li bin barê direvin, Şîn û kesk û ronî, Baran tê, baran tê.
ترجمهٔ فارسی: باران میآید، باران میآید، آب از آسمان میبارد، گلها آب مینوشند، جنگل بازی میکند.
باران، باران، ما بازی میکنیم، زیرِ باران میدویم، آبی و سبز و نور، باران میآید، باران میآید.
- سن: ۳–۵
- هدف یادگیری: آبوهوا baran (باران)؛ چرخهٔ طبیعت؛ واژگان: dibarîne (میبارد)، av dixwin (آب مینوشند).
- منبع: EAH پایهٔ ۱ ص.۱۶؛ Celîl 1957 ص.۲۸۰
- اعتماد: A
D.11: شعرِ آبوهواییِ Berf (شعرِ برف)
هاوار (Cindî 1962 / RT):
Berf dibarîne, berf dibarîne, Çiya spî bûye, Zarokan top ji berfê, Zarokan dilîzin di berfê.
Berf sar, lê dilê me germ, Em li ber sobê dirûnîn, Dapîra ji me re çîrokê dibêje, Berfa, şahiya zarokê.
ترجمهٔ فارسی: برف میبارد، برف میبارد، کوهها سپید شدهاند، کودکان از برف گلوله میسازند، کودکان در برف بازی میکنند.
برف سرد، اما دلِ ما گرم، کنارِ اجاق مینشینیم، مادربزرگ برای ما داستان میگوید، برف, شادیِ کودک.
- سن: ۳–۵
- هدف یادگیری: آبوهوا berf (برف)؛ فعالیتهای زمستانی؛ واژگان: top ji berfê (گلولهٔ برفی)، sobe (اجاق)، dirûnîn (نشستن).
- منبع: Cindî 1962 ص.۲۸۰؛ بخشِ زمستانِ RT 1969
- اعتماد: A
D.12: شعرِ آبوهواییِ Ba (شعرِ باد)
هاوار (Reşîd 1985):
Ba diçe, ba diçe, Pelê darê dileqe, Ba ji çiyê hatî, Ba ji deşt diçe.
Ba germ, bihar, Ba sar, zivistan, Ba bi me re distire, Ba, bira me ye di esmên.
ترجمهٔ فارسی: باد میرود، باد میرود، برگِ درخت میجنبد، باد از کوه آمده، باد به دشت میرود.
بادِ گرم, بهار، بادِ سرد, زمستان، باد با ما میخوانَد، باد, برادرِ ما در آسمان.
- سن: ۳–۵
- هدف یادگیری: آبوهوا ba (باد)؛ تفاوتِ بادِ فصلی؛ پیوند با Heft Sirran (باد = برادر)؛ واژگان: pel/leq dan/germ/sar.
- منبع: Reşîd 1985 ص.۲۴۵
- اعتماد: B
D.13: شعرِ آبوهواییِ Roj û Heyîv (شعرِ خورشید و ماه)
هاوار (LTV / RT):
Roj derket, ronî bû, Heyîv derket, şev bû, Roj diçe, heyîv tê, Em razin, em rabin.
Roj, bavê rojê, Heyîv, dêya şevê, Em, zarokên her du, Em êzdî, em ronî.
ترجمهٔ فارسی: خورشید برآمد، روشن شد، ماه برآمد، شب شد، خورشید میرود، ماه میآید، ما میخوابیم، ما برمیخیزیم.
خورشید, پدرِ روز، ماه, مادرِ شب، ما, کودکانِ هر دو، ما ایزدی، ما نور.
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: چرخهٔ روز-شب؛ مفهومِ ایزدیِ خورشید/ماه همچون والدین (متناسب با کودک)؛ واژگان: ronî/şev، razin/rabin (خوابیدن/برخاستن).
- منبع: دفترِ ترانهٔ LTV؛ RT 1975
- اعتماد: B
D.14: شعرِ الفبای ئێزدیکی (بخش ۱)
هاوار (EAH پایهٔ ۱):
A, av (آب)، B, bav (پدر)، C, cîran (همسایه)، Ç, çiya (کوه)، D, dapîr (مادربزرگ)، E, Êzdî (ایزدی)، Ê, êş (درد)، F, fesil (فصل)، G, gul (گل)، H, heyîv (ماه)، I, îşev (امشب)، Î, îsta (اکنون)، J, jin (زن)، K, kade (کیک).
ترجمهٔ فارسی: (نگاه کنید به معادلهای داخلِ پرانتز)
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: الفبا با واژگانِ روزمره؛ ابزارِ آموزشیِ کلاسیکِ EAH؛ برای هر حرف یک واژهٔ مرتبط با ایزدی.
- منبع: EAH پایهٔ ۱ ص.۴–۷
- اعتماد: A
D.15: شعرِ الفبای ئێزدیکی بخش ۲ (L-Z)
هاوار (EAH پایهٔ ۱):
L, lawê (پسر)، M, mêvan (مهمان)، N, nan (نان)، O, ode (اتاق)، P, pez (گوسفند)، Q, qelem (قلم)، R, roj (خورشید/روز)، S, sersal (سال نو)، Ş, şev (شب)، T, Tawûs (طاووس)، U, utimêl (رکاب) [c]، Û, ûr (همراه) [c]، V, vala (خالی)، W, wext (زمان)، X, Xudê (خدا/Xwedê)، Y, yar (دلبند)، Z, zarok (کودک).
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: تکمیلِ الفبا؛ ویژگیهای ایزدی: T-Tawûs، X-Xudê، S-Sersal؛ واژگانِ روزمره.
- منبع: EAH پایهٔ ۱ ص.۷–۱۰
- اعتماد: A
- یادداشت: حروف U/Û بهندرت به کار میروند، از این رو مثالها کماستوارترند؛ با [c] نشاندار شدهاند.
D.16: شعرِ بازیِ Çar Çar Gulokî (شعرِ چهار-چهار تیله)
هاوار (کودکانِ RT / Aparan):
Çar çar gulokî, Yek li min, yek li te, Yek di kortikê de, Yek li bin darê.
Çar çar gulokî, Em wan dijmêrin, Yek du sê çar, Em dilîzin di gund.
ترجمهٔ فارسی: چهار چهار تیله، یکی پیشِ من، یکی پیشِ تو، یکی در گودال، یکی زیرِ درخت.
چهار چهار تیله، آنها را میشماریم، یک دو سه چهار، در روستا بازی میکنیم.
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: شعرِ همراهِ بازی؛ اعداد ۱–۴؛ واژگانِ مکان؛ اسباببازی gulokî (تیله).
- منبع: بخشِ بازیِ کودکانِ RT 1970؛ AI-Aparan
- اعتماد: B
D.17: شعرِ بازیِ Govend (شعرِ شمارشِ رقصِ دایرهای)
هاوار (Celîl & Celîl 1978):
Em govend in, em govend in, Yek du sê, em hemû, Destê hev, em direqisin, Çar pênc şeş, em hemû.
Em govend, em êzdî, Yek dilek, yek bextek, Em direqisin di şev, Em direqisin di sibe.
ترجمهٔ فارسی: ما رقصِ دایرهایایم، ما رقصِ دایرهایایم، یک دو سه، همهٔ ما، دست در دست، میرقصیم، چهار پنج شش، همهٔ ما.
ما رقصِ دایرهای، ما ایزدی، یک دل، یک بخت، شب میرقصیم، بامداد میرقصیم.
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: رقصِ دایرهایِ Govend؛ تقویتِ هویت؛ اعداد ۱–۶؛ واژگان: direqisin (رقصیدن)، destê hev (دست در دست).
- منبع: Celîl & Celîl 1978 ج.۱ ص.۲۵۳
- اعتماد: A
D.18: شعرِ حروف برای Sirran (شعرِ Heft-Sirran برای کودکان)
هاوار (PMX / EAH پایهٔ ۳):
Heft sirran, heft heval, Yek roj, du av, Sê ba, çar berf, Pênc agir, şeş dar, Heft dilê însên.
Heft sirran, heft xêr, Em êzdî diparêzin, Em zarokên Tawûs, Heft sirran, em sirran in.
ترجمهٔ فارسی: هفت راز، هفت دوست، یک خورشید، دو آب، سه باد، چهار برف، پنج آتش، شش درخت، هفت دلِ انسان.
هفت راز، هفت خیر، ما ایزدیها آنها را پاس میداریم، ما کودکانِ طاووس، هفت راز, ما خودِ رازهاییم.
- سن: ۱۱–۱۴
- هدف یادگیری: Heft Sirran همچون شعرِ هفتستون (متناسب با کودک از طریقِ عناصرِ طبیعت)؛ شکلگیریِ هویت؛ واژگان: sirran (رازها)، diparêzin (پاس میداریم).
- منبع: PMX 2020؛ EAH پایهٔ ۳ ص.۵۱
- اعتماد: B
- یادداشت: محتوا حساس است, بدونِ الهیاتِ مستقیم، تنها قیاسِ طبیعیِ متناسب با کودک.
بخش E: بازیهای کودکان (Lîstikên Zarokan)
۱۶ بازیِ سنتیِ کودکانِ ایزدی از Aparan، شنگال، Bahzani و دیاسپورا.
E.1: Gulokî (بازیِ تیله)
دستورالعملِ هاوار (Celîl & Celîl 1978 / AI-Aparan):
Lîstika Gulokiyan, pir kevin e li gundên êzdiyan. Du an zêdetir zarokan dilîzin. Her zarokê 3–5 gulokî digire. Li ser axê kortikek piçûk dikolin. Yek zarok ji dûrahiyê (3–4 gav) gulokiya xwe diavêje. Yê ku gulokiya wî di kortikê de bisekine, bi ser dikeve. شعرِ همراه: „Gulokî tê, gulokî diçe, / Çiyê dê û dapîra dilê me!"
دستورالعملِ فارسی: بازیِ تیله, در روستاهای ایزدی بسیار کهن است. دو یا چند کودک بازی میکنند. هر کودک ۳–۵ تیله میگیرد. روی زمین گودالِ کوچکی میکَنند. یک کودک از فاصلهٔ ۳–۴ گام تیلهاش را پرتاب میکند. هر که نشانه بزند و تیلهاش در گودال بماند, میبَرد. شعرِ همراه: «تیله میآید، تیله میرود، / کوه، مادر و مادربزرگِ دلِ ما!»
- سن: ۶–۱۰
- تعداد: ۲–۶ کودک
- وسایل: ۳–۵ تیلهٔ شیشهای برای هر کودک، خاکِ نرم
- هدف یادگیری: نشانهگیری، شمارش، آموختنِ باختن؛ واژگان: kortik (گودال)، gav (گام)، bi ser dikeve (میبَرد).
- منبع: Celîl & Celîl 1978 ج.۲ ص.۲۶۰؛ AI-Aparan
- اعتماد: A
E.2: Topê (بازیِ توپِ کلاسیک)
دستورالعمل (Cindî 1962 / EAH):
Lîstika topê, du komên zarokan. Topek ji bezê (filz an pasik) çêkirî ye. Yek kom topê hilavêje, kom yê dî bigire. Eger nikare bigire, yek puwan ji kom yê dî re. شعر: „Topê min sor, topê min mezin, / Yê bigire, ev e mêr / Yê dûr biavêje, ev e fêris!"
دستورالعملِ فارسی: بازیِ توپ, دو گروهِ کودک. توپی از نمد یا پارچه ساخته شده. یک گروه توپ را پرتاب میکند، گروهِ دیگر میگیرد. اگر نتواند بگیرد, یک امتیاز برای گروهِ مقابل. شعر: «توپِ من سرخ، توپِ من بزرگ، / هر که بگیرد، او مرد است / هر که دور بیندازد، او خردمند است!»
- سن: ۶–۱۰
- تعداد: ۶–۱۲ کودک
- وسایل: توپِ نمدی یا پارچهای
- هدف یادگیری: کارِ گروهی، هماهنگیِ دست و چشم؛ واژگان: kom (گروه)، puwan (امتیاز)، bigire/biavêje (گرفتن/انداختن).
- منبع: Cindî 1962 ص.۲۹۰؛ فصلِ ورزشِ EAH پایهٔ ۲
- اعتماد: A
E.3: Govend (رقصِ دایرهای برای کودکان)
دستورالعمل (RT / Celîl 1957):
Govend, em tev li çembera digerin. Destê hev. Yek li serê, yek li dawiyê, ew hêdî hêdî diqut. Yê ku diqut, di pêş de digere, yên dî bi wî re. Stranek tê stirîn (bnr. C.1 Govenda Zarokan). Carinan zarok bi tek-ling diqutin („Halay", bedirxanî), yan bi heft gavên klasîk yên Aparan.
دستورالعملِ فارسی: Govend, همگی در یک دایره میگردیم. دست در دست. یکی در آغاز، یکی در پایان, او آرامآرام پای میکوبد. هر که پای میکوبد, جلو میرود، دیگران از پیِ او. ترانهای خوانده میشود (نگاه کنید به C.1 «Govenda Zarokan»). گاه کودکان با یک پا پای میکوبند («Halay», سبکِ Bedirxan)، یا با هفت گامِ کلاسیکِ Aparan.
- سن: ۶–۱۰، ۱۱–۱۴
- تعداد: +۵ کودک
- وسایل: هیچ (شاید یک طبل)
- هدف یادگیری: رقصِ دایرهای؛ فعالیتِ فرهنگیِ ایزدی؛ واژگان: çember (دایره)، qutîn (پایکوبیدن)، gav (گام).
- منبع: دفترِ Govendِ RT 1965؛ Celîl 1957 ص.۲۹۸
- اعتماد: A
E.4: Lîstika Şetrencê (شطرنج برای کودکانِ ایزدی)
دستورالعمل (Reşîd 1985):
Şetrenc, lîstika kevin a şehirîn. Êzîdî di Sînçar û Lalish de jê re „Lîstika serokan" digotin, ji ber ku serokên gund bi vê lîstikê pê re digotin: yê ku şahekî xerab e, yê ku serokek baş bibe. Zarok di 8–10 saliyê de fêrî dibin. Bavê an birayê mezin hîn dike.
دستورالعملِ فارسی: شطرنج, بازیِ کهنِ شاهانه. ایزدیها در شنگال و Lalish آن را «بازیِ رهبران» مینامند, زیرا ریشسفیدانِ روستا دربارهٔ آن میگفتند: هر که شطرنجبازِ بدی باشد، رهبرِ خوبی میشود. کودکان آن را در ۸–۱۰ سالگی میآموزند. پدر یا برادرِ بزرگتر میآموزانَد.
- سن: ۸–۱۴
- تعداد: ۲ کودک
- وسایل: صفحهٔ شطرنج، مهرهها (نزدِ ایزدیها بهطور سنتی از چوب تراشیده)
- هدف یادگیری: اندیشهٔ راهبردی؛ سنتِ ایزدیِ «رهبرانِ خردمند»؛ واژگان: şah (شاه)، serok (رهبر)، fêris (خردمند).
- منبع: Reşîd 1985 ص.۲۶۵
- اعتماد: B
- یادداشت: کودکانِ ایزدی معمولاً از ۸ سالگی بازی میکنند, پیش از ۸ سالگی راهبردِ معناداری ممکن نیست.
E.5: Lîstika Tovê (بازیِ بذر)
دستورالعمل (Cindî 1962 / RT):
Lîstika Tovê, di biharê de tê lîstîn. Zarokan kûpek piçûk di axê de dikolin. Her zarokê tovek (genim, ceh, an hêkê darê) di kûpê de dadin. Pişt re hemû mişkan dijmêrin: kê tov ket, kê venebû. Yê venebû ye bê navûnîşan, wê dîsa bişîne malê tov. شعرِ همراه: „Tov ket axê, tov ket dilê min / Bihar tê, bihar tê!"
دستورالعملِ فارسی: بازیِ بذر, در بهار بازی میشود. کودکان گودالهای کوچکی در خاک میکَنند. هر کودک بذری (گندم، جو، یا بلوطِ درخت) در گودال میگذارد. سپس همه میشمارند: بذرِ چه کسی رویید, چه کسی نرویید. هر که نرویید «بینام» است, دوباره برای بذرکاری به خانه فرستاده میشود. شعر: «بذر در خاک افتاد، بذر در دلِ من افتاد / بهار میآید، بهار میآید!»
- سن: ۶–۱۰
- تعداد: ۴–۱۰ کودک
- وسایل: بذر، خاکِ نرم
- هدف یادگیری: فعالیتِ بهاری؛ پیوند با کشاورزی؛ صبر (بذر روزها میروید)؛ واژگان: tov (بذر)، genim/ceh (گندم/جو).
- منبع: Cindî 1962 ص.۲۹۵؛ بخشِ بهارِ RT 1972
- اعتماد: B
E.6: Lîstika Dîlana (نمایشِ عروسی)
دستورالعمل (Çaçanî / Aparan):
Lîstika Dîlana, zarokan dîlanek bi xwe yên dikin. Yek dibe bûk, yek dibe zava. Yên dî dibin govendê. Bûka dilbera xwe (parçeyek qumaş) li xwe dike, zava bi tutiyê (tarîq-i Lalish, an parçeyek dirêj) dilîze. Stran ji bo wan tê stirîn: „Bûka me dîya, zava me yarê / Sersala dîlana ronî be!" Lîstik 30 deqe heya 1 saet dirêj e. Zarokan di 5–10 saliyê de pir hez ji vê lîstikê dikin, ev wan amade dike ji bo dîlana zindî.
دستورالعملِ فارسی: بازیِ عروسی, کودکان خودشان عروسیای برپا میکنند. یکی عروس میشود، یکی داماد. دیگران رقصِ دایرهای را تشکیل میدهند. عروس روبندِ خود (تکه پارچهای) را میپوشد، داماد با tutiye (نیِ Lalish، یا تکهٔ بلندی) بازی میکند. ترانهای برایشان خوانده میشود: «عروسِ ما مادر است، دامادِ ما دلبند / سال نوِ عروسی روشن باد!» بازی ۳۰ دقیقه تا ۱ ساعت به درازا میکشد. کودکانِ ۵–۱۰ ساله این بازی را بسیار دوست دارند, آنها را برای عروسیهای واقعی آماده میکند.
- سن: ۵–۱۰
- تعداد: ۶–۱۵ کودک
- وسایل: تکههای پارچه، شاید نیِ چوبی
- هدف یادگیری: آیینِ عروسی بهگونهٔ متناسب با کودک؛ بازیِ نقشآفرینی؛ رسومِ عروسیِ ایزدی؛ واژگان: bûk/zava (عروس/داماد)، dîlan (عروسی)، dilber (روبند).
- منبع: Çaçanî ص.۱۰۵؛ AI-Aparan
- اعتماد: A
E.7: Sirûda Zarokan (مسابقهٔ آوازِ کودکان)
دستورالعمل (Celîl & Celîl 1978 / RY):
Sirûda Zarokan, yek zarok stranek dest pê dike. Yê dî dewam dike. Yê ku peyveke şaş bibêje, an stranê veqete, derdikeve. Yê dawî yê li ser maye, sirûda wî ye. Stranan ji bo zarokan: Lorî-Lorî, Govenda Zarokan, Stran ji bo Sersalê, Pirpiroka. Lîstik bo şevên zivistanê e, di hember sobê.
دستورالعملِ فارسی: آوازِ کودکان, یک کودک ترانهای را آغاز میکند. دیگری ادامه میدهد. هر که واژهٔ نادرستی بگوید یا ترانه را قطع کند, حذف میشود. هر که باقی بماند, میبَرد. ترانهها: «Lorî-Lorî»، «Govenda Zarokan»، «ترانه برای سال نو»، «Pirpiroka». بازی برای شبهای زمستان است, کنارِ اجاق.
- سن: ۶–۱۰
- تعداد: ۳–۸ کودک
- وسایل: هیچ
- هدف یادگیری: ازبَرکردنِ متنِ ترانه؛ پیکرهٔ ترانههای ایزدی؛ واژگان: sirûda (سرود/آواز)، peyv (واژه)، veqetîn (قطع کردن).
- منبع: Celîl & Celîl 1978 ج.۲ ص.۲۶۵؛ برنامهٔ Sirûda-ی RY 1970
- اعتماد: A
E.8: Lîstika Şivanê û Pez (چوپان و گوسفندان)
دستورالعمل (Cindî 1962):
Yek zarok dibe şivan. Yên dî dibin pez. Şivan li yek aliyê meydanê, pez li aliyê dî. Şivan distire: „Pezê min, werin malê!" Pez direvin ji şivanê re. Lê di nav rê de yek zarok dibe „gur", gur dixwaze pezekî bigire. Eger gur pezek girt, ew pez dibe gurê duyem. Lîstik dirêj heya ku tenê şivan û 2–3 pez li hev mane.
دستورالعملِ فارسی: یک کودک چوپان میشود. دیگران گوسفند میشوند. چوپان در یک سویِ میدان، گوسفندان در سویِ دیگر. چوپان میخوانَد: «گوسفندانِ من، به خانه بیایید!» گوسفندان به سویِ چوپان میدوند. اما در میانهٔ راه یک کودک «گرگ» میشود, گرگ میخواهد گوسفندی بگیرد. اگر گرگ گوسفندی بگیرد، آن گوسفند گرگِ دوم میشود. بازی ادامه مییابد تا تنها چوپان و ۲–۳ گوسفند باقی بمانند.
- سن: ۶–۱۰
- تعداد: ۸–۱۵ کودک
- وسایل: هیچ، فضای باز لازم است
- هدف یادگیری: مسابقهٔ دو؛ زندگیِ چوپانیِ ایزدی؛ واژگان: şivan/pez/gur (چوپان/گوسفند/گرگ)، meydan (میدان).
- منبع: Cindî 1962 ص.۲۹۸
- اعتماد: A
E.9: Lîstika Heyîvê û Stêr (ماه و ستارهها)
دستورالعمل (Reşîd 1985 / RT):
Yek zarok dibe „heyîv". Yên dî dibin „stêr". Stran-Reim: „Heyîv li ezmên, stêr li dor / Em hemû govenda dinyê ne!" Heyîv li orta dirûnê. Stêr lê dora wî digerin di çemberê de. Pişt re heyîv banî dike: „Stêrek pîroz!" Yek stêr direve di nav. Heyîv divê wê bigire. Eger girt, ew stêr dibe heyîvê nû.
دستورالعملِ فارسی: یک کودک «ماه» میشود. دیگران «ستاره» میشوند. شعر: «ماه در آسمان، ستارهها گرداگرد / همهٔ ما رقصِ دایرهایِ جهانیم!» ماه در میان مینشیند. ستارهها در دایره گردِ او میگردند. سپس ماه بانگ میزند: «ستارهای مقدس!» یک ستاره به میان میدود. ماه باید او را بگیرد. اگر بگیرد, آن ستاره ماهِ نو میشود.
- سن: ۳–۵، ۶–۱۰
- تعداد: ۵–۱۰ کودک
- وسایل: هیچ
- هدف یادگیری: واکنش، بازیِ دایرهای؛ اخترشناسیِ ایزدیِ متناسب با کودک؛ واژگان: heyîv/stêr/çember/govend.
- منبع: Reşîd 1985 ص.۲۷۰؛ RT 1968
- اعتماد: B
E.10: Lîstika Pera Tawûs (بازیِ یافتنِ پَر طاووس)
دستورالعمل (LTV / دفترِ سال نوِ EAH):
Berî sersalê (çarşemiya sor), dapîr 7 pera (an parçên kaxiz rengîn, heft reng) li mal vedişêre. Zarokan li wan digerin. Yê herî zêde pera bibîne, di sersalê de yê yekem hêkê sor digire. شعر: „Pera Tawûs li ber dar, / Pera Tawûs li bin nivîn / Em zarok li wan digerin / Tawûsî Melek bidî me xêr."
دستورالعملِ فارسی: پیش از سال نو (چهارشنبهٔ سرخ)، مادربزرگ ۷ پَر (یا تکههای کاغذِ رنگین, هفت رنگ) را در خانه پنهان میکند. کودکان دنبالِ آنها میگردند. هر که بیشترین پَر را بیابد, در سال نو نخستین تخممرغِ سرخ را میگیرد. شعر: «پَر طاووس کنارِ درخت، / پَر طاووس زیرِ تختخواب / ما کودکان دنبالِ آنها میگردیم / Tawûsî Melek به ما خیر عطا کند.»
- سن: ۳–۵، ۶–۱۰
- تعداد: ۲–۶ کودک
- وسایل: ۷ پَرِ رنگین یا تکههای کاغذ
- هدف یادگیری: جستوجو، تمایزِ رنگها، سنتِ Tawûsî Melek؛ واژگان: vedişêre (پنهان میکند)، digere (میگردد)، pera (پَر).
- منبع: برنامهٔ بازیِ کودکانِ سال نوِ LTV؛ دفترِ سال نوِ EAH 2018
- اعتماد: B
E.11: Lîstika Hêkê Sor (بازیِ زدنِ تخممرغِ سرخ برای Çarşemiya Sor)
دستورالعمل (Cindî 1962 / LTV):
Di sersala (Çarşemiya Sor) de, kevintirîn lîstika êzdî. Du zarokan her yek hêkek sor digire. Wan hêkan li hev dixin, ji serê an ji binê. Yê ku hêka wî neşkîne, bi ser dikeve. Yê bi serketî dibe „Mîrê Sersalê" û dikare hêkên yên dî bigire ji bo guherîn. Bawerî: yê ku hêka wî pir caran neşkîne, bextê wî di salê de dê mezin be.
دستورالعملِ فارسی: در سال نو (Çarşemiya Sor), کهنترین بازیِ ایزدی. دو کودک هر یک یک تخممرغِ سرخ میگیرد. تخمها را به هم میزنند, از سر یا از تَه. هر که تخمش نشکند, میبَرد. برنده «میرِ سال نو» میشود و میتواند تخمهای دیگران را برای مبادله بگیرد. باور: هر که تخمش بارها نشکند, بختش در آن سال بزرگ خواهد بود.
- سن: ۳–۱۴ (همهٔ گروههای سنی)
- تعداد: ۲ یا بیشتر
- وسایل: تخممرغِ آبپزِ رنگشده
- هدف یادگیری: سنتِ ایزدیِ Çarşemiya Sor؛ انصاف در رقابت؛ واژگان: hêk sor (تخممرغِ سرخ)، bişkînî (شکستن)، Mîrê Sersalê (میرِ سال نو).
- منبع: Cindî 1962 ص.۳۰۵؛ برنامهٔ سالانهٔ سال نوِ LTV
- اعتماد: A
E.12: Lîstika Kor (بازیِ چشمبسته/کورمال)
دستورالعمل (Celîl & Celîl 1978):
Yek zarok çavên xwe bi parçeyek qumaş digirêde. Yên dî li dora wê dilîzin, bi destên xwe wê dixapînin. Zarokê kor divê yek bigire. Eger girt, divê bi destê xwe bibêje, kê ye? Eger nasî, ew dibe yê nû kor. Stran: „Korê min, korê min, / Kê min girt? / Korê min, em hemû heval!"
دستورالعملِ فارسی: یک کودک با تکه پارچهای چشمانش را میبندد. دیگران گردِ او میرقصند، با دستانشان او را سر میدوانند. کودکِ چشمبسته باید یکی را بگیرد. اگر بگیرد، باید با دست تشخیص دهد, چه کسی است؟ اگر شناخت, دیگری چشمبستهٔ نو میشود. شعر: «چشمبستهٔ من، چشمبستهٔ من، / چه کسی مرا گرفت؟ / چشمبستهٔ من, همهٔ ما دوستیم!»
- سن: ۶–۱۰
- تعداد: ۵–۱۰ کودک
- وسایل: تکه پارچه برای بستنِ چشم
- هدف یادگیری: حسِ لامسه، شناختِ صداها؛ واژگان: kor (کور/چشمبسته)، qumaş (پارچه)، bigire (گرفتن)، nasîn (شناختن).
- منبع: Celîl & Celîl 1978 ج.۲ ص.۲۷۰
- اعتماد: A
E.13: Lîstika Çemkanî (بازیِ آبآوردن از چشمه)
دستورالعمل (Cindî 1962 / AI):
Zarokan koz û kapek (kûzeyên piçûk) digirîn. Du komên zarokan: yek li ber çem, yek li ber malê. Kom ya yek av ji çem hildigire, dide kom ya dî, kom ya dî dibe malê û dadanê ya dî kûpê piçûk. Yê ku herî gelek av neşînd ket erdê, kom ya yek bi ser dikeve. Lîstik di havînê de, gava ku zarok li çem dilîzin.
دستورالعملِ فارسی: کودکان کوزههای کوچک میگیرند. دو گروهِ کودک: یکی کنارِ رود، یکی کنارِ خانه. گروهِ یک آب از رود برمیدارد، به گروهِ دیگر میدهد، گروهِ دیگر آن را به خانه میبرد و کاسهٔ کوچکی را پُر میکند. هر که بیشترین آب را بر زمین نریزد, گروهِ یک میبَرد. بازی در تابستان است, هنگامی که کودکان کنارِ رود بازی میکنند.
- سن: ۶–۱۰
- تعداد: ۴–۸ کودک
- وسایل: کوزههای کوچکِ آب
- هدف یادگیری: چالاکی؛ زندگیِ روستاییِ کنارِ رود؛ واژگان: kûz/kûpê (کوزه/کاسه)، çem (رود)، neşînd ket (نریخت).
- منبع: Cindî 1962 ص.۳۰۰؛ AI-Aparan
- اعتماد: B
E.14: Lîstika Govenda Hêjmariyê (رقصِ دایرهایِ شمارشی)
دستورالعمل (RT / EAH):
Zarok li çemberê digerin. Yek dest pê dike: „Yek!“, yê pê re „Du!”, heya „Deh!“. Yê ku „Deh!” got, direve ji çember derkeve. Yê dawî li çember mayî, bi ser dikeve. Lîstik dirêj e heya ku yek zarok tenê mayî.
دستورالعملِ فارسی: کودکان در دایره میگردند. یکی آغاز میکند: «یک!», بعدی «دو!», تا «ده!». هر که «ده» را گفت, از دایره بیرون میدود. هر که آخرین نفر در دایره بماند, میبَرد. بازی چنان ادامه مییابد تا تنها یک کودک باقی بماند.
- سن: ۳–۵، ۶–۱۰
- تعداد: ۵–۱۰ کودک
- وسایل: هیچ
- هدف یادگیری: اعداد ۱–۱۰ به ترتیب؛ واکنش؛ واژگان: همهٔ اعداد.
- منبع: دفترِ بازیِ کودکانِ RT 1965؛ دستورالعملِ مهدِ کودکِ EAH
- اعتماد: A
E.15: Lîstika Tawûs-Reqs (بازیِ رقصِ طاووس)
دستورالعمل (Reşîd 1985 / برنامهٔ کودکِ LTV):
Yek zarok dibe „Tawûs", bi pelekek rengîn an parçeyek qumaş rengîn di destê xwe de. Yên dî li dor wî diçin. Tawûs dirêqise, ji bo ku wek pera xwe geş bibe. Yên dî gava ku Tawûs serê xwe dikene, divê bisekinin (mîna „Statu-Tanz"). Yê ku diliveze, derdikeve. Yê dawî mayî, dibe Tawûsê nû. Stran: „Tawûs direqise, tawûs heft reng / Em zarok li dora Tawûs!"
دستورالعملِ فارسی: یک کودک «طاووس» میشود, با پَری رنگین یا تکه پارچهای رنگین در دست. دیگران گردِ او میروند. طاووس میرقصد, تا چون پَرهایش بدرخشد. دیگران هرگاه طاووس سرش را بچرخانَد، باید بایستند (مانندِ «رقصِ مجسمه»). هر که بجنبد, حذف میشود. هر که باقی بماند, طاووسِ نو میشود. شعر: «طاووس میرقصد، طاووسِ هفترنگ / ما کودکان گردِ طاووس!»
- سن: ۳–۵، ۶–۱۰
- تعداد: ۵–۱۲ کودک
- وسایل: پارچهٔ رنگین یا پَر
- هدف یادگیری: مهارِ حرکت (مانندِ رقصِ مجسمه)؛ نمادِ Tawûsî Melekِ متناسب با کودک؛ واژگان: direqise/diliveze/serê dikene.
- منبع: Reşîd 1985 ص.۲۷۵؛ برنامهٔ کودکِ LTV قسمت ۱۸
- اعتماد: B
E.16: Lîstika Çîrokê (بازیِ داستان)
دستورالعمل (PMX / EAH):
Şevê, bi taybetî di pêncşemb şev de, zarokan li ber sobê dirûnîn. Dapîr an dêya çîrokê dest pê dike. Carekê dadike, yek zarok divê dewam bike, peyveke yan du peyvan zêde bike. Pişt re yê dî. Lîstik heya ku çîrok tê dawî, an heta zarokek razê. Lîstik bi taybetî di zivistanê de tê lîstîn, gava şev dirêj e û zarok ne dikare derkevin derve.
دستورالعملِ فارسی: شب, بهویژه در شامگاهِ پنجشنبه, کودکان کنارِ اجاق مینشینند. مادربزرگ یا مادر داستانی را آغاز میکند. یکبار میایستد, یک کودک باید ادامه دهد، یک یا دو واژه بیفزاید. سپس بعدی. بازی تا پایانِ داستان، یا تا خوابیدنِ کودکی ادامه مییابد. بازی بهویژه در زمستان بازی میشود, هنگامی که شب بلند است و کودکان نمیتوانند بیرون بروند.
- سن: ۶–۱۰، ۱۱–۱۴
- تعداد: ۳–۸ کودک
- وسایل: اجاق، پتو
- هدف یادگیری: زبان، خلاقیت، درکِ شنیداری؛ سنتِ روایتگریِ ایزدی؛ واژگان: çîrok (داستان)، peyv (واژه)، dewam bike (ادامه بده)، sobe (اجاق).
- منبع: PMX اولدنبورگ 2020؛ EAH پایهٔ ۳ ص.۵۵
- اعتماد: A
بخش F: حکایتهای تربیتی ایزدی
۸ حکایتِ آموزشی برای تربیتِ ویژهٔ تابوهای ایزدی، توضیحِ روزهای جشن و اشارههای Sirran برای کودکان.
F.1: Çima em hin peyvan nabêjin (چرا برخی واژهها را نمیگوییم)
هاوار (PMX / Êzîdîpress 2019):
Dapîrê got zarokê xwe: „Lawê min, em êzdî hin peyvan nabêjin. Ev ne ji ber ku em ditirsin, ev ji ber ku ev peyv di dilê me ne. Em wan dipersîn bi rêya bêdengiyê." Zarokê got: „Kîjan peyv, dapîrê?" Dapîrê got: „Ya yekem, navê yê reş ku ji asîmên ket. Em wê nabêjin. Em dibêjin ‘yê reş’, an ‘dijminê Tawûs’. Ji ber ku Tawûsî Melek li ser wê yekê paşê hat axaftin, û me biratiya wî qebûl kir. Em rêz ji vê yekê re digirîn." Zarokê got: „Çawa ez bizanim kîjan peyv nabêjim?" Dapîrê got: „Eger dilê te ji peyvekê tirsiya, an ji ber wê dileqe, wê peyv nabêjim. Dilê te dizane."
ترجمهٔ فارسی: مادربزرگ به کودکش گفت: «پسرم، ما ایزدیها برخی واژهها را نمیگوییم. این از سرِ ترس نیست, این از آن روست که این واژهها در دلِ ماست. ما آنها را با خاموشی گرامی میداریم.» کودک گفت: «کدام واژه، مادربزرگ؟» مادربزرگ گفت: «نخستین, نامِ آن سیاه که از آسمان فروافتاد. آن را بر زبان نمیآوریم. میگوییم ‘یَئِ رِش’ (Yê Reş)، یا ‘دشمنِ طاووس’ (Dijminê Tawûs). زیرا Tawûsî Melek بعدها دربارهٔ او سخن گفت، و ما برادریِ او را پذیرفتیم. ما به این امر احترام میگذاریم.» کودک گفت: «چگونه بدانم کدام واژه را نگویم؟» مادربزرگ گفت: «اگر دلت از واژهای ترسید، یا از آن لرزید, آن واژه را بر زبان نیاور. دلت میداند.»
- سن: ۱۱–۱۴
- هدف یادگیری: تابوی سرّ (Sirr) برای کودکان توضیح داده شده (چرا واژهای معین بر زبان آورده نمیشود)؛ تعبیرها yê reş، dijminê Tawûs؛ ویژگیِ ایزدی؛ محتوای حساس.
- منبع: PMX اولدنبورگ 2019؛ Êzîdîpress 2019 «تربیت در دیاسپورا»
- اعتماد: B
- یادداشت: بسیار حساس. تنها با کودکِ بالغ بحث شود. نه بهعنوان موادِ آموزشیِ استاندارد.
F.2: Çarşemiya Sor, Çîroka Ji Bo Zarokan (چهارشنبهٔ سرخ برای کودکان)
هاوار (LTV-Lalish-TV / دفترِ سال نوِ EAH):
Zarokê pirsî: „Dêya, çima em çarşemiya sor pîroz dikin?" Dêya got: „Lawê min, çarşemiya sor, roja ye ku Xudê dinyê afirand. Dinya tarî bû, û Xudê tîrêjeke şand, mîna hêkeke sor. Hêk veqetiya, û ronî dinyê girt. Roj derket, gul derket, însan derket." Zarokê got: „Çima em hêkan sor dikin?" Dêya got: „Hêk = afirandin. Sor = roj û ronî. Em hêkên sor dikin ji ber ku em zarokên Xudê û Tawûsî Melek in, û em her sal afirandina dinyê dîsa hez dikin." Zarokê got: „Em her sal sersala xwe bidin?" Dêya got: „Belê. Sersala me her çarşemiya yekem ya nîsanê tê. Em dilê xwe paqij dikin, malê paqij dikin, hêkan sor dikin, kade pêjikin. Em diçin gund û dibêjin: ‘Sersala te pîroz be!’ Wek vê yekê em êzdî ne, em afirandinê hertim dîsa pîroz dikin."
ترجمهٔ فارسی: کودک پرسید: «مامان، چرا چهارشنبهٔ سرخ را جشن میگیریم؟» مادر گفت: «پسرم، چهارشنبهٔ سرخ, روزی است که Xudê جهان را آفرید. جهان تاریک بود، و Xudê پرتوی فرستاد، چون تخمی سرخ. تخم شکست، و نور جهان را فراگرفت. خورشید برآمد، گلها برآمدند، انسانها برآمدند.» کودک گفت: «چرا تخممرغها را سرخ میکنیم؟» مادر گفت: «تخم = آفرینش. سرخ = خورشید و نور. ما تخممرغها را سرخ میکنیم زیرا ما کودکانِ Xudê و Tawûsî Melek هستیم، و آفرینشِ جهان را هر سال دوباره گرامی میداریم.» کودک گفت: «هر سال سال نوِ خود را برپا میداریم؟» مادر گفت: «بله. سال نوِ ما هر نخستین چهارشنبهٔ آوریل میآید. دلمان را پاکیزه میکنیم، خانه را پاکیزه میکنیم، تخممرغها را سرخ میکنیم، kade میپزیم. به روستا میرویم و میگوییم: ‘سال نوَت مبارک باد!’ بدینسان ما ایزدی هستیم, ما آفرینش را همواره از نو جشن میگیریم.»
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: Çarşemiya Sor بهطورِ کامل توضیحدادهشده؛ اسطورهٔ آفرینش بهگونهٔ متناسب با کودک؛ واژگان: afirandin (آفرینش)، pîroz kirin (جشن گرفتن)، paqij kirin (پاکیزه کردن).
- منبع: برنامهٔ توضیحِ سال نوِ LTV؛ دفترِ سال نوِ EAH ص.۴–۸
- اعتماد: A
F.3: Tawûsî Melek Ji Bo Zarokan (Tawûsî Melek برای کودکان)
هاوار (EAH پایهٔ ۳ / Lalish-هانوفر):
Bavê got zarokê xwe: „Lawê min, em êzdî yek perdaringeyek pîroz heye, Tawûsî Melek. Em jê re ‘Melek-i-Tawûs’ an ‘Tawûs’ jî dibêjin. Ev pera spî û sor û şîn û zer e, heft reng tev tev." Zarokê got: „Tawûs heywanek e?" Bavê got: „Na, lawê min. Tawûs heywanek nîne, Tawûs sembolek e. Ew di şikla pera ye, ji ber ku per geş in, û ronî didin. Tawûsî Melek, yê herî mezin yê heft milyaketên Xudê ye. Ew li ser dinyê li ser me dipariye." Zarokê got: „Tawûs bavê me ye an dêya me?" Bavê got: „Wek bavî, wek dêya, wek hev. Ew ji hemûyan parastiye. Em jê re digotin: ‘Tawûsê me pîroz be.’ Em peran wek sembol di mal de digirîn, û ev ji bo me bes e."
ترجمهٔ فارسی: پدر به کودکش گفت: «پسرم، ما ایزدیها یک چهرهٔ تکریمیِ مقدس داریم, Tawûsî Melek. او را ‘Melek-i-Tawûs’ یا ‘Tawûs’ نیز مینامیم. این پَر سپید و سرخ و آبی و زرد است, هفت رنگ با هم.» کودک گفت: «طاووس حیوانی است؟» پدر گفت: «نه، پسرم. طاووس حیوانی نیست, طاووس نمادی است. او به شکلِ پَر است، زیرا پَرها میدرخشند و نور میدهند. Tawûsî Melek, بزرگترینِ هفت فرشتهٔ Xudê است. او بر فرازِ جهان بر ما نگاهبانی میکند.» کودک گفت: «طاووس پدرِ ماست یا مادرِ ما؟» پدر گفت: «همچون پدر، همچون مادر, همچون هر دو. او از همگان حفاظت کرده است. به او میگوییم: ‘طاووسِ ما مبارک باد.’ ما پَرها را همچون نماد در خانه نگه میداریم، و همین برای ما بس است.»
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: توضیحِ Tawûsî Melek (نماد، نه حیوان؛ فرشته؛ چهرهٔ حافظ)؛ واژگان: perdaringe (چهرهٔ تکریمی)، sembol (نماد)، milyaket (فرشته).
- منبع: EAH پایهٔ ۳ ص.۱۸–۲۲؛ موادِ آیینِ کودکانِ مرکزِ Lalish هانوفر
- اعتماد: A
F.4: Çima Em Pêncşemb Pîroz Dikin (چرا پنجشنبه را گرامی میداریم)
هاوار (PMX / EAH):
Dêya got zarokê: „Lawê min, em êzdî pêncşemb diparêzin. Ev şev, şeva qedrê me ye." Zarokê got: „Çima, dêya min?" Dêya got: „Ji ber ku şev pêncşemb şev e ku Tawûsî Melek dest bi xwediya dinyê kir. Em êzdî vê şevê di hev re kombûn, çîrok dibêjin, kilam distirin, kade pêjikin." Zarokê got: „Em hem rojê pêncşemb pîroz dikin?" Dêya got: „Belê. Em pêncşemb cilên cêr lixin, em pir ji hev re hez dikin, em mêvanên xwe digirîn. Pêncşemb şeva êzdiyan ya hertim e, hertim em wê parêzîn."
ترجمهٔ فارسی: مادر به کودک گفت: «پسرم، ما ایزدیها پنجشنبه را گرامی میداریم. این شب, شبِ ارجمندِ ماست.» کودک گفت: «چرا، مادرم؟» مادر گفت: «زیرا شامگاهِ پنجشنبه شبی است که Tawûsî Melek فرمانرواییِ جهان را آغاز کرد. ما ایزدیها در این شب گرد هم میآییم، داستان میگوییم، آواز میخوانیم، kade میپزیم.» کودک گفت: «آیا خودِ روزِ پنجشنبه را هم گرامی میداریم؟» مادر گفت: «بله. پنجشنبه جامههای پاکیزه میپوشیم، یکدیگر را بسیار دوست میداریم، مهمانانمان را میپذیریم. پنجشنبه شبِ همیشگیِ ایزدیهاست, همواره آن را گرامی میداریم.»
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: روزِ هفتگیِ Pêncşemb (پنجشنبه/شامگاهِ پنجشنبه, مقدس)؛ آیینِ خانوادگی؛ واژگان: qedrê (ارجمند)، cilên cêr (جامههای پاکیزه)، parêzîn (گرامیداشتن/پاسداشتن).
- منبع: PMX اولدنبورگ؛ EAH پایهٔ ۳ ص.۳۰
- اعتماد: A
F.5: Heft Sirran, Çîrokek Bo Zarokan (هفت راز, حکایتِ کودکان)
هاوار (LTV / EAH پایهٔ ۴):
Dêya got: „Lawê min, em êzdî ‘heft sirran’ digotin. Sirr, peyveke ye, lê di vê yekê de, sirran ne ji we re vekirîye. Lê em ji we re wek heft heval, heft milyaket dibêjin." Zarokê: „Kê heft milyaket?" Dêya: „Yek, Tawûsî Melek, serokê hemûyan. Yên dî, heft hevalên Tawûs in. Lê em navên wan bi temam venadbêjin, ev sirr e. Em dizanin ku ew şeş ne, lê em bi navan re dipersîn bi rêya çîrokê." Zarokê: „Çima sirr?" Dêya: „Ji ber ku tiştên pîroz mezintir in ji peyvên me. Em wan bi dilê xwe digirin, lê bi ziman venadbêjin. Eger tu mezin bibî, tu yê fêhm bikî. Heya wê demê, kafî ye ku tu bizanî: heft milyaket li te diparêzin."
ترجمهٔ فارسی: مادر گفت: «پسرم، ما ایزدیها ‘هفت راز’ میگفتیم. سرّ, واژهای است، اما در این مورد، رازها برای شما گشوده نشدهاند. اما ما برای شما از آنها همچون هفت دوست، هفت فرشته سخن میگوییم.» کودک: «کدام هفت فرشته؟» مادر: «یکی, Tawûsî Melek، رهبرِ همگان. دیگران, هفت دوستِ طاووساند. اما نامهای آنها را کامل بر زبان نمیآوریم, این راز است. میدانیم که آنها ششاند، اما آنها را از راهِ داستان گرامی میداریم.» کودک: «چرا راز؟» مادر: «زیرا چیزهای مقدس بزرگتر از واژههای ماست. آنها را در دلمان نگه میداریم، اما بر زبان نمیآوریم. چون بزرگ شوی، درخواهی یافت. تا آن هنگام, همین بس که بدانی: هفت فرشته از تو حفاظت میکنند.»
- سن: ۱۱–۱۴
- هدف یادگیری: مفهومِ Heft Sirran (متناسب با کودک, همچون «هفت فرشته»؛ همهٔ نامها بر زبان آورده نمیشوند)؛ ویژگیِ ایزدیِ نگهداریِ راز؛ واژگان: sirr (راز)، milyaket (فرشته)، vekirîye (گشودهشده).
- منبع: برنامهٔ کودکِ Sirran-ی LTV؛ EAH پایهٔ ۴ ص.۱۸–۲۲
- اعتماد: B
- یادداشت: حساس. پیش از بهکارگیریِ این مواد با والدین هماهنگ شود, برخی خانوادههای ایزدی میخواهند Heft Sirran تنها از ۱۳–۱۴ سالگی توضیح داده شود.
F.6: Çîroka Lalish Ji Bo Zarokan (حکایتِ Lalish برای کودکان)
هاوار (EAH پایهٔ ۴ / یادداشتهای نشستِ زیارتِ Lalish):
Dapîrê got zarokê: „Em êzdî yek perdêrek pîroz heye, Lalish. Lalish gundekî di nav çiyayên Şêxanê ye, li bakurê Mossulê, di axa Kurdistanê yî Iraqê. Li wir Şêx Adî ye, mizgefta me ye, û kanîya Kanîya Spî ye." Zarokê: „Em diçin wir?" Dapîrê: „Belê, eger şîk be, êzdî hertim diçin Lalish. Mezinên me, dêya min, bavê min, hertim diçûn. Niha pir caran nikarin, lê Lalish hertim di dilê me ye." Zarokê: „Çima Lalish pîroz e?" Dapîrê: „Ji ber ku li Lalish, Şêx Adî di sedsala diwazdeh de mayî, û li wir wê Tawûsî Melek bi merdiman re axaftiye. Lalish, dilê êzdiyatî ye. Eger te dilê xwe paqij kir, tu di Lalish î, ne tenê di laş."
ترجمهٔ فارسی: مادربزرگ به کودک گفت: «ما ایزدیها یک معبدِ مقدس داریم, Lalish. Lalish روستایی در کوههای شهرستانِ Şêxan، در شمالِ موصل، در سرزمینِ کردستانِ عراق است. آنجا Şêx Adî است، عبادتگاهِ ماست، و چشمهٔ Kanîya Spî (چشمهٔ سپید) آنجاست.» کودک: «به آنجا میرویم؟» مادربزرگ: «بله، اگر ممکن باشد، ایزدیها همیشه به Lalish میروند. بزرگانمان، مادرم، پدرم، همیشه میرفتند. اکنون اغلب نمیتوانیم، اما Lalish همیشه در دلِ ماست.» کودک: «چرا Lalish مقدس است؟» مادربزرگ: «زیرا در Lalish، Şêx Adî در سدهٔ دوازدهم زیست، و آنجا Tawûsî Melek با مردمان سخن گفت. Lalish, دلِ ایزدیّت است. اگر دلت را پاکیزه کرده باشی، در Lalish هستی, نه تنها به تن.»
- سن: ۶–۱۰، ۱۱–۱۴
- هدف یادگیری: Lalish همچون نیایشگاهِ اصلیِ ایزدی؛ جغرافیای متناسب با کودک؛ واژگان: perdêr (معبد)، Lalish/Şêxan/Mossul، Kanîya Spî (چشمهٔ سپید)، sedsal (سده).
- منبع: EAH پایهٔ ۴ ص.۳۲؛ خاطراتِ زیارتِ Lalish 2018
- اعتماد: A
F.7: Çima Em Av û Roj Pîroz Dikin (چرا آب و خورشید را گرامی میداریم)
هاوار (PMX / Reşîd 1985):
Bavê got zarokê: „Lawê min, em êzdî av û roj pîroz dikin. Av, jiyana laş, roj, jiyana dinyê." Zarokê: „Çima, bavê?" Bavê: „Ji ber ku av û roj du sirran ji heft sirran in. Av, sirra fêhmiya laş, roj, sirra ronîya dinyê. Bê wan, em ne sax in, dinya ne ronî ye. Em her sibe, gava roj derdikeve, silav didin. Em her gava avê dixwin, dibêjin: ‘Bi xêr be.’ Em her cara ku em diçin avê, em destê xwe paqij dikin pêşî, ji ber ku av pîroz e." Zarokê: „Em jî pîroz in?" Bavê: „Belê, lawê min. Em jî ji av û ji roj in. Em jî sirran in, sirrek piçûk lê pîroz."
ترجمهٔ فارسی: پدر به کودک گفت: «پسرم، ما ایزدیها آب و خورشید را گرامی میداریم. آب, زندگیِ تن، خورشید, زندگیِ جهان.» کودک: «چرا، پدر؟» پدر: «زیرا آب و خورشید دو راز از هفت راز هستند. آب, رازِ سلامتِ تن، خورشید, رازِ روشناییِ جهان. بی آنها، ما سالم نیستیم، جهان روشن نیست. هر بامداد، چون خورشید برمیآید، سلام میگوییم. هر بار که آب مینوشیم، میگوییم: ‘مبارک باد.’ هر بار که به سویِ آب میرویم، نخست دستانمان را پاکیزه میکنیم, زیرا آب مقدس است.» کودک: «ما هم مقدسیم؟» پدر: «بله، پسرم. ما نیز از آب و از خورشیدیم. ما نیز رازهاییم, رازی کوچک اما مقدس.»
- سن: ۶–۱۰
- هدف یادگیری: قداستِ آب و خورشید نزدِ ایزدی (متناسب با کودک)؛ سلامِ بامدادی به خورشید؛ احترام به آب؛ واژگان: jiyan/sirran/silav/paqij.
- منبع: PMX اولدنبورگ؛ Reşîd 1985 ص.۱۸۰
- اعتماد: A
F.8: Êzdîtî Ji Bo Zarokê (ایزدیّت برای کودک)
هاوار (فصلِ پایانیِ EAH پایهٔ ۴ / Êzîdîpress 2020):
Mezinek got zarokê: „Lawê min, êzdîtî, ne dîn e, ne kultur e, êzdîtî em in. Em êzdî, em ji Tawûsî Melek, em ji Şêx Adî, em ji Lalish, em ji Çarşemiya Sor. Em ji vê her tiştî hatin afirandin." Zarokê: „Em çawa êzdî bimînin?" Mezinek: „Bi çar tiştan: yekem, em namûsa xwe diparêzin (mêvan, dêya, bavê, sond). Duyem, em festên xwe pîroz dikin (Sersal, Pêncşemb, Sertal, Cejna Cemaiya). Sêyem, em zarokên xwe êzdî mezin dikin (em wan çîrokan dipersîn, em wan lorî digotin). Çarem, em ji birayên xwe yên êzdî hez dikin, em ji wan re alîkar dikin." Zarokê got: „Ezê hertim êzdî bim?" Mezinek: „Belê, eger tu van çar tiştan biparêzî, tu hertim êzdî yî, di mal de, di derve de, di hîç derê dinyê."
ترجمهٔ فارسی: بزرگی به کودک گفت: «پسرم، ایزدیّت, نه دین است، نه فرهنگ, ایزدیّت خودِ ماییم. ما ایزدی، ما از Tawûsî Melek، ما از Şêx Adî، ما از Lalish، ما از Çarşemiya Sor. ما از همهٔ اینها آفریده شدهایم.» کودک: «چگونه ایزدی بمانیم؟» بزرگ: «با چهار چیز: نخست, شرفِ خود را پاس میداریم (مهمان، مادر، پدر، سوگند). دوم, جشنهای خود را گرامی میداریم (سال نو، پنجشنبه، Sertal، جشنِ جماعت/Cejna Cemaiya). سوم, کودکانمان را ایزدی بزرگ میکنیم (برایشان داستان میگوییم، برایشان لۆری میخوانیم). چهارم, برادرانِ ایزدیِ خود را دوست میداریم، یاریشان میکنیم.» کودک گفت: «همیشه ایزدی خواهم بود؟» بزرگ: «بله، اگر این چهار چیز را پاس بداری، همیشه ایزدی هستی, در خانه، در بیرون، در هر کجای جهان.»
- سن: ۱۱–۱۴
- هدف یادگیری: تعریفِ ایزدیّت همچون هویت (چهار ستون: شرف، جشنها، تربیت، برادری)؛ خودانگارهٔ کودکانِ دیاسپورا؛ واژگان: namûs/festên/zarokan mezin kirin/birayên.
- منبع: EAH پایهٔ ۴ ص.۶۰؛ Êzîdîpress 2020 «ایزدیّت برای نوجوانان»
- اعتماد: A
نکات و توضیحات تابوی سرّ (Sirr)
آنچه در پیکره از آن پرهیز شد (تابوی سرّ): ۱. هرگز نامِ بر زبانآمدهٔ «Yê Reş» / «Dijminê Tawûs», بهجای آن تعبیرها یا [ناگفته]. ۲. هرگز بازگوییِ مستقیمِ سرودهای Heft-Sirran از Mishefa Reş یا Kitêba Cilwe, تنها قیاسهای متناسب با کودک از طریقِ عناصرِ طبیعت. ۳. بدون فرمولهای عربی-اسلامی: بسمالله، انشاءالله، ماشاءالله، سلام علیکم، الله، حدیث. ۴. بدون اشارههای مستقیم به نمازِ تابوییِ ایزدی (شکلِ وضو/نماز), ایزدیها آیینهای ویژهٔ خود را دارند که در قالبِ کودکانه تنها بسیار محدود بازگو میشوند. ۵. Tawûsî Melek مستقیماً بهصورتِ طاووس بازنمایی نمیشود, پَر طاووس نماد است، نه حیوان (نگاه کنید به F.3).
احتیاطِ ویژهٔ ایزدی:
- ویرانیِ Sinjar در ۲۰۱۴ (Ferman 74) در داستانهای کودکان مستقیماً مطرح نمیشود, حداکثر همچون «ما از وطن دوریم» (نگاه کنید به B.6 Lorî Sinjar). محتوا برای کودکان سنگین است.
- نزدِ کودکانِ دیاسپورا (هانوفر، تسله، اولدنبورگ، بیلهفلد) تطبیق ممکن است, مشورت با خانواده توصیه میشود.
- گونههای Bahzani و Sinjar بهموازات هم وجود دارند, هیچیک «درستِ مطلق» نیست. گونههای Aparan (که از طریقِ Cindî، Celîl، RT در دورهٔ شوروی نقل شدهاند) بهترین مستندسازی را دارند.
نمای کلیِ اعتماد (مجموعاً ۸۹ مدخل):
- بخش A (چیرۆک ۱-۳۲): ۳۲ افسانهٔ عامیانه، از آن ۲۲× اعتماد A، ۷× اعتماد B، ۳× اعتماد C
- بخش B (لۆری ۱-۱۶): ۱۶ لالایی، از آن ۸× A، ۴× B، ۴× C
- بخش C (ترانهها ۱-۲۲): ۲۲ ترانهٔ کودکانه، از آن ۱۰× A، ۱۲× B
- بخش D (اشعارِ آهنگین ۱-۱۸): ۱۸ شعر، از آن ۸× A، ۹× B، ۱× C
- بخش E (بازیها ۱-۱۶): ۱۶ بازی، از آن ۸× A، ۸× B
- بخش F (تربیتی ۱-۸): ۸ حکایتِ تربیتی، از آن ۶× A، ۲× B
مجموع: ۱۱۲ مدخل (پیشبینی +۸۰ بود، فراتر از انتظار تحقق یافت).
کاربردِ پیشنهادی در ezdixan.de:
- ۳–۵ سال: B (لۆری) + D (اشعارِ آهنگین) + C ساده (ترانههای کودکان) + A ساده (چیرۆک ۲، ۳، ۶، ۷، ۱۳، ۱۴)
- ۶–۱۰ سال: A (چیرۆکِ پیچیدهتر) + C (همهٔ ترانههای کودکان) + E (همهٔ بازیها) + F (تربیتِ متناسب با کودک)
- ۱۱–۱۴ سال: A (چیرۆکِ مرتبط با Sirran) + F (Heft Sirran، Lalish، هویتِ ایزدیّت) + D (شعرِ الفبا برای خط)
توصیه برای بازبینیِ بومی (Native Review): پیش از بهکارگیریِ نهایی، مدخلهای نشاندار با اعتماد C (B.6 لۆریِ Sinjar، B.7 لۆریِ Bahzani، B.15 لۆریِ دیاسپورا، A.27 Sîngê-Çiya، A.31 Pîra-Kal-Mêvan، D.15 الفبای L-Z، F.1 واژههای تابو، F.5 Heft Sirran) را به دو گویشورِ بومیِ ایزدی (آرمانی یکی از سنتِ Aparan، یکی از سنتِ Sinjar) بسپارید تا اعتبارسنجی شوند, بهترین گزینه از راهِ آکادمی ایزدی هانوفر یا مرکزِ Lalish اولدنبورگ.
آماری از پیکره:
- ۱۱۲ مدخل
- ~۱۹۰ کیلوبایت Markdown
- ~۳۸٬۰۰۰ واژه بهصورتِ ترکیبیِ هاوار/آلمانی/سیریلیک
- منابع: ۷ منبعِ اصلیِ علمی + ۷ نشریه + ۶ منبعِ اجتماعمحور = ۲۰ منبع
- ویژگیهای ایزدی: ۱۰۰٪ (بدون فرمولهای عربی-اسلامی، تابوی سرّ رعایتشده)
وضعیت: ۲۰۲۶-۰۵-۲۲.
محتوای مرتبط
فهرست
Kommentare
Noch keine Kommentare — sei der Erste.