wissen

سنجق (Senceq) و راهپیمایی Tawisgêran

محتوای تولیدشده توسط هوش مصنوعی – بررسی‌نشده. این ترجمه به‌طور خودکار توسط یک مدل زبانی محلی ایجاد شده و هنوز توسط کارشناسان انسانی تأیید نشده است. ارجاعات منابع و ادعاهای جزئی ممکن است خطا داشته باشند. لطفاً آن را به‌عنوان نسخهٔ در دست کار در نظر بگیرید. برای دیدن نسخهٔ تأییدشده به نسخهٔ اصلی آلمانی بروید.
fa۱٬۹۸۲ واژه⏱ حدود 9 دقیقه مطالعه📚 7 بخش🔖 ≥10 منبعکیفیت C · بررسی‌نشده

سنجق (کرمانجی Senceq، همچنین Sancak، Sinjaq؛ در زبان عامیانه نیز Tawis / Tawûs، «طاووس») مهم‌ترین شیء آیینیِ مادیِ ایزدی‌هاست: یک پیکرهٔ طاووسِ ریخته‌گری‌شده از برنز (یا برنج یا مس) بر روی پایهٔ شمعدان یا چراغ، که فرشتهٔ والامقام Tawûsî Melek را به‌گونه‌ای نمادین بازمی‌نماید. طی سده‌ها این پیکره‌های مقدس در یک گردشِ آیینی, Tawisgêran («گرداندنِ طاووس در پیرامون»، همچنین Tawûsgêran، Parading of the Peacock), به دست سرایندگانِ حرفه‌ایِ سرودهای دینی (Qewwal) از روستایی به روستای دیگر برده می‌شدند. آنان بدین‌سان جامعهٔ پراکنده‌ای را که از نظر جغرافیایی بسیار گسترده بود، به مرکز مقدس لالش و به اقتدارِ پیشوای دینی-دنیوی، یعنی Mîr، پیوند می‌دادند.

این مقاله به فرهنگ مادیِ ایزدیّت می‌پردازد, حوزه‌ای که مدت‌ها در منابع کمتر روشن مانده بود و تنها از طریق آثارِ استر شپت («Materializing Memory») و بیرگول آچیکییلدیز به‌گونه‌ای نظام‌مند گشوده شد.

مهم در آغاز: طاووس (tawûs) در ایزدیّت یک نمادِ نورِ مقدس برای Tawûsî Melek است، نایبِ وفادارِ خدای یگانه Xwedê. او هرگز به‌منزلهٔ «شیطان»، «ابلیس» یا «Şeytan» فهمیده نمی‌شود, این یکسان‌انگاری یک افترای بیگانهٔ ابطال‌شده است (نگاه کنید به Tawûsî Melek). سنجقِ برنزی نیز نه «بت» است و نه خدایی پرستیده‌شده، بلکه نماد و حلقهٔ پیوند با واقعیتِ الهیِ متعالی است.


۱. سنجق / Senceq چیست؟

واژهٔ sancak (عثمانی-ترکی «درفش، بیرق، نشانِ نظامی»، بعدها همچنین یک واحدِ اداری) در بافتارِ ایزدی هم‌زمان به دو چیزِ به‌هم‌پیوسته دلالت می‌کند:

۱. خودِ پیکرهٔ طاووسِ برنزی: تندیسی پرنده‌شکل، که اغلب بر روی شمعدان یا پایهٔ شمعِ چندطبقه نصب شده است؛ ۲. یک منطقهٔ ایزدی یا حوزهٔ آیینی که چنین پیکره‌ای به آن نسبت داده می‌شد (نگاه کنید به بخش ۲).

بنا بر سنت، گفته می‌شود که Tawûsî Melek خودْ پیکره‌ها را «به صورتِ خویش همچون طاووس» از برنج یا مس آفریده است؛ روایتی دیگر ایزدی‌ها را وامی‌دارد که هفت سنجق را از سرزمینِ نیاکانیِ اسطوره‌ای خود با خویش بیاورند (Spät 2017؛ peacock-angel.org). از منظرِ دین‌پژوهی، پیکره‌های بازمانده کارهای فلزیِ ریخته‌گری‌شده با قدمتِ چشمگیر هستند، که گاه‌شماریِ دقیقشان، با این حال، نامطمئن می‌ماند.

مهم‌ترین و مقدس‌ترین پیکره نامِ Anzal (همچنین Enzel، «کهن‌ترین») را بر خود دارد. آن به حوزهٔ مرکزی Şêxan و بدین‌سان مستقیماً به لالش نسبت داده می‌شود و در جشن بزرگِ پاییزی Cejna Cemaiyê به زائران نشان داده می‌شود (Spät 2017؛ Kreyenbroek & Rashow 2005). (دربارهٔ خوانشِ «کهن‌ترین» همچنین نگاه کنید به مدخلِ اسطوره‌شناسی + نمادشناسی.)

۱.۱ مادیّت و شمایل‌نگاری

سنجق‌ها از برنز، برنج یا مس ساخته شده‌اند. شکلِ آرمانی‌شدهٔ طاووس مشخصه است, پرنده‌ای ایستاده و راست، اغلب با دُمِ گشوده یا جمع‌شده –، که بر پایه‌ای ستون‌مانند یا چراغ‌مانند با چند حلقه یا دیسک نصب شده است. در کاربردِ آیینی، پیکره در پارچه‌های گران‌بها پیچیده و تنها به‌گونه‌ای جزئی برهنه‌شده نشان داده می‌شد. شکلِ طاووس به همان نمادشناسیِ نوری اشاره دارد که پرهای طاووسِ زنده: نورِ الهی، زیبایی، پاکی و فراوانیِ آفرینش (Açıkyıldız 2010؛ مقایسه کنید با پرچم + نمادهای ایزدی‌ها).

شکلِ اصلیِ دقیقِ پیکره‌ها به‌دشواری بازسازی‌شدنی است، زیرا تنها پیکره‌های اندکی بازمانده‌اند و طی سده‌ها اساساً برای عموم در دسترس نبوده‌اند. توصیف‌های غربیِ نخستین, برای نمونه از سوی آستن هنری لایارد در سدهٔ نوزدهم, از یک سو به شهرت، و از سوی دیگر به تثبیتِ برچسبِ نادرستِ «شیطان‌پرست» یاری رساندند (مقایسه کنید با جعل‌ها + افتراها).


۲. هفت سنجق و مناطقشان

بنا بر سنت، در اصل هفت سنجق وجود داشت, متناظر با هفت فرشتهٔ مقدس (Heft Sirr) و هم‌زمان با هفت حوزهٔ آیینیِ ایزدی، که آن‌ها نیز sancak نامیده می‌شدند. این حوزه‌ها قلمروِ سکونتِ تاریخیِ ایزدی‌ها را دربر می‌گرفتند: از Şingal در عراق از طریق حلب در سوریه تا شمال‌غربِ ایران و تا قفقاز (Spät 2017؛ Açıkyıldız 2010).

نسبت‌دهیِ زیر، فهرستی را که در منابع و در منابعِ ایزدی بیش از همه نام برده می‌شود، از هفت پیکره و قلمروهایشان خلاصه می‌کند. یادداشت دربارهٔ وضعیتِ منابع: املاها، شمار و نسبت‌دهی میان منابع نوسان دارند؛ نام‌های منفرد به‌گونه‌ای پیوسته در منابع دانشگاهی تأیید نشده‌اند، بلکه تا اندازه‌ای بر گفته‌های خودِ ایزدی‌ها و بر نمایش‌های کلی تکیه دارند. از این رو جدول را باید همچون یک نسبت‌دهیِ سنتی با احتیاط خواند.

سنجق (Senceq) منطقهٔ نسبت‌داده‌شده یادداشت
Tawisa Anzal / Enzel Şêxan (شیخان)، با لالش؛ از جمله به Tel Kêf، Duhok، Başîqa و Bahzanê گردش کرد مقدس‌ترین پیکره؛ در Cejna Cemaiyê نشان داده می‌شود
Tawisa Şingalê Şingal (سنجار) و روستاهای پیرامون منطقهٔ کانونی، صحنهٔ نسل‌کشیِ ۲۰۱۴
Tawisa Helebê Heleb / حلب و Afrîn (سوریه) «طاووسِ حلب»
Tawisa Zozanê / Hekkarî منطقهٔ تاریخیِ Hakkârî / Zozan (جنوب‌شرقِ ترکیه) منطقهٔ کوهستانیِ چراگاهِ تابستانی
Tawisa Welatê Xaltê پیرامونِ Sêrt/Siirt، طوایفِ Xaltî (ترکیه) به نامِ اتحادیهٔ طوایف نامیده شده
Tawisa Tewrêzê Tebrîz (تبریز)، شمال‌غربِ ایران ایزدی‌های ایران
Tawisa Misqofa قفقاز (ارمنستان، گرجستان، روسیه) از Tawisa Serhedê پس از مهاجرت از منطقهٔ Serhed به امپراتوریِ روسیه تغییرِ نام یافت

منابعِ این فهرست: نمایش‌های کلیِ مبتنی بر Açıkyıldız (2010) و نیز منابعِ ایزدی (ÊzîdîPress؛ ezidikhan.net؛ peacock-angel.org). فهرستی کهن‌تر و اندکی متفاوت از «هفت منطقهٔ سنجق» از سالِ ۱۹۱۱ نام می‌برد: Şêxan، Şingal، حلب، Khatta (ماردین/دیاربکر)، Zozan (دجله/باتمان/Şırnak)، Haweri (Cizîr) و Moscow (ماورای قفقاز), جابه‌جایی‌ها نشان می‌دهند که نسبت‌دهی چه اندازه به دوره و منبعِ مربوطه وابسته است.


۳. Tawisgêran: «گرداندنِ طاووس در پیرامون»

Tawisgêran (همچنین Tawûsgêran) آیینِ کانونی‌ای بود که در آن سنجق کارکردِ پیونددهندهٔ خود را آشکار می‌کرد. در این راهپیمایی Qewwal‌ها پیکرهٔ طاووس را در سراسرِ مناطقِ ایزدی می‌بردند, از روستایی به روستای دیگر، از خانه‌ای به خانهٔ دیگر. پیکره گرامی داشته می‌شد، هدایا گردآوری می‌شد، موعظه‌ها ایراد می‌شد و سرودهای مقدس خوانده می‌شد (Spät 2017؛ ویکی‌پدیا Tawûsgeran بر پایهٔ Kreyenbroek 2009 / Maisel 2016).

۳.۱ Qewwal‌ها به‌منزلهٔ حاملان

حاملان و اجراکنندگان Qewwal‌ها بودند (از qewl، «واژه/سخن»), سرایندگانِ حرفه‌ایِ سرودها و «استادانِ کلام»، که هم‌زمان مهم‌ترین نگاهبانانِ زندهٔ دینِ شفاهاً منتقل‌شده‌اند (مقایسه کنید با Qewl, سنتِ مقدسِ شفاهی). آنان به‌گونه‌ای سنتی از روستاهای دوقلوی Başîqa (Beşîqe) و Bahzanê (Behzanê) نزدیکِ موصل می‌آیند و به دو گروه تعلق دارند: Dimlî و Tazhî (Spät 2017؛ Kreyenbroek 1995). این نسبت‌دهی با کانونِ دینیِ ایزدی و ساختارِ طبقاتی هم‌خوان است (نگاه کنید به روحانیتِ ایزدی).

گزینشِ Qewwal‌ها چه از نظر دینی و چه از نظر سیاسی پراهمیت بود: آنان حلقهٔ پیوندِ اصلی‌ای بودند که از طریقِ آن Mîr در Şêxan اقتدارِ دینی-سیاسیِ خود را در میانِ جوامعِ دوردست‌نشین نیز نگاه می‌داشت و استوار می‌کرد (Spät 2017).

۳.۲ روند و اشیای مقدسِ همراه‌برده‌شده

Qewwal‌ها در گردشِ خود همراه با سنجق مجموعه‌ای از اشیای تبرک‌شده را با خود می‌بردند (Spät 2017؛ Kurdistan24 2024):

  • آبِ مقدس از «چشمهٔ سفید» (Kaniya Spî / Sherbik) در لالش؛
  • Berat: کلوخه‌های کوچکِ خاکِ مقدسِ درهٔ لالش که به شکلِ گلوله‌هایی درآمده و به‌منزلهٔ برکت توزیع می‌شدند؛
  • یک شمعِ مقدس.

در دیدارها سرودها (Qewl) خوانده می‌شد، موعظه‌ها دربارهٔ موضوع‌های دینیِ برگزیده ایراد می‌شد و سفره‌های مشترک برپا می‌شد. مؤمنان پیکره را گرامی می‌داشتند، هدایا تقدیم می‌کردند و در عوض آبِ تبرک‌شده و Berat دریافت می‌کردند. بخشِ بزرگ‌ترِ پیشکش‌های گردآوری‌شده به Mîr سرازیر می‌شد و در خدمتِ نگه‌داریِ نهادهای دینی بود (Spät 2017).

بسامدِ دیدارها پلکانی بود: سنجق‌های مناطقِ مرکزی سالی دو تا سه بار گردش می‌کردند، حوزه‌های دورتر تنها سالی یک بار یا حتی کمتر دیده می‌شدند (Spät 2017).

۳.۳ حافظهٔ مادی‌شده

استر شپت سنجق و Tawisgêran را همچون «حافظهٔ مادی‌شده» (materializing memory)ِ جامعه تفسیر می‌کند: در دینی عمدتاً شفاهی و کم‌نوشتار، پیکرهٔ گردنده به‌گونه‌ای ملموس وحدتِ دینی، پیوند با لالش و پیوستگیِ سنت را تجسم می‌بخشد. این شیء مرکزِ مقدسِ انتزاعی را برای روستاهای دوردست به‌گونه‌ای جسمانی تجربه‌پذیر می‌سازد و بدین‌سان از ورای فاصله‌ها هم‌بستگی پدید می‌آورد (Spät 2017).


۴. افول و گسستِ این رسم

Tawisgêran با زنجیره‌ای از گسست‌های تاریخی به‌شدت محدود شد:

  • مصادرهٔ ۱۸۹۲: در جریانِ یک کارزارِ خشونت‌بارِ ضدِ ایزدی (مرتبط با والیِ عثمانی عمر وهبی پاشا) پنج تن از سنجق‌های نگه‌داری‌شده در لالش به غنیمت گرفته و به بغداد برده شدند (Spät 2017؛ YezidiTruth؛ peacock-angel.org). منابعِ ایزدی این کارزار را در زمرهٔ Fermane (موج‌های آزار؛ مقایسه کنید با گاه‌نامهٔ Fermane, در صورتِ وجود) می‌شمارند.
  • مرزهای دولتیِ نو پس از جنگ جهانیِ اول: تقسیمِ منطقه میانِ ترکیه، سوریه، عراق و اتحادِ شوروی مسیرهای کهن را برید. طاووس دیگر نمی‌توانست به بسیاری از جوامعِ آن‌سوی مرزها برسد؛ همان دههٔ ۱۹۲۰ تنها سه پیکره گردش می‌کردند (Spät 2017).
  • آزار و وضعیتِ امنیتی: حملات و ناامنیِ عمومی بارها گردش‌ها را گسست. پیکرهٔ Anzal گاه به‌دلیلِ خطرِ تروریسم دیگر گردش نمی‌کرد.
  • نسل‌کشیِ ۲۰۱۴ (داعش): یورشِ به‌اصطلاح «دولتِ اسلامی» به Şingal در اوتِ ۲۰۱۴, کشتارِ جمعی، به‌بردگی‌کشیدن، آواره‌سازی, منطقهٔ کانونیِ یکی از سنجق‌ها را درنوردید و زندگیِ دینی را در پهنه‌ای گسترده از حرکت بازداشت (مقایسه کنید با Şingal, در صورتِ وجود).
  • نوسازی و دگرگونی: در مناطقِ نوسازی‌شده (برای نمونه منطقهٔ خودمختارِ کردستان از ۱۹۹۱) این رسم تا اندازه‌ای کاهش یافت، هم‌گام با گذارِ عمومی از سنتِ دینیِ شفاهی به نوشتاری (Spät 2017).

۵. سنجق‌های بازمانده و احیا در امروز

از هفت پیکرهٔ اصلی امروز تنها شماری اندک بازمانده و در کاربرد به‌شمار می‌آیند. به‌گونه‌ای هم‌خوان نام برده می‌شوند (Spät 2017؛ Kurdistan24 2024):

  • Tawisa Anzal: مقدس‌ترین پیکره، نسبت‌داده‌شده به حوزهٔ Şêxan؛ در جوامعِ Şêxan، Tel Kêf، Duhok و نیز Başîqa و Bahzanê گردش می‌کند؛
  • Tawisa Şingalê: نسبت‌داده‌شده به منطقهٔ سنجار و روستاهای نزدیکِ Zaxo؛
  • Tawisa Helebê (حلب): برای مکان‌های ایزدی در سوریه.

دربارهٔ پیکره‌های دیگر (برای نمونه سنجق‌های حلب یا دیاربکر) گزارش‌های متناقض وجود دارد؛ آنچه اساساً مطمئن است، بقای دو پیکرهٔ اصلیِ عراقی (Şêxan و Şingal) است. بقیه گم‌شده، نابودشده یا مصادره‌شده به‌شمار می‌آیند.

در دورانِ متأخرتر احیاهایی وجود دارد: در ۲۰۲۴ کردستان۲۴ گزارش داد که «گشتِ طاووس»ِ سالانه دگربار از میانِ روستاهای ایزدیِ استانِ Duhok گذشت, پس از وقفه‌ای چندساله، که در جوامع شادیِ بزرگی برانگیخت. Qewwal‌ها راهپیمایی را رهبری کردند، متونِ دینی خواندند، Sherbik (آبِ تبرک‌شدهٔ چشمهٔ سفید) را تقدیم کردند و Berat و شمع‌ها را توزیع کردند (Kurdistan24 2024). چنین ازسرگیری‌هایی نشان می‌دهند که Tawisgêran، به‌رغمِ همهٔ گسست‌ها، همچون سنتی زنده ادامه دارد و هویت‌ساز می‌ماند.


۶. اصطلاحاتِ درست (قراردادها)

اصطلاح معنا
Sanjak / Senceq پیکرهٔ طاووسِ برنزی به‌منزلهٔ نمادِ Tawûsî Melek؛ هم‌زمان یک حوزهٔ آیینی
Tawis / Tawûs نامِ عامیانهٔ پیکره («طاووس»)
Anzal / Enzel مقدس‌ترین پیکره، نسبت‌داده‌شده به حوزهٔ Şêxan
Tawisgêran «گرداندنِ طاووس در پیرامون», راهپیماییِ آیینی
Qewwal سرایندگانِ حرفه‌ایِ سرودها از Başîqa و Bahzanê (گروه‌های Dimlî و Tazhî)
Başîqa / Bahzanê روستاهای دوقلو نزدیکِ موصل، زادگاهِ Qewwal‌ها
Berat گلوله‌های خاکِ تبرک‌شده از درهٔ لالش
Kaniya Spî / Sherbik «چشمهٔ سفید» در لالش؛ سرچشمهٔ آبِ تبرک‌شده
Mîr پیشوای دینی-دنیویِ ایزدی‌ها در Şêxan
Heft Sirr هفت راز / هفت فرشتهٔ مقدس
Cejna Cemaiyê جشنِ گردهماییِ پاییزی در لالش، که در آن Anzal نشان داده می‌شود

منابع

  • Eszter Spät: «Materializing Memory, The Role of the Yezidi Peacock Sanjak»، در: Materializing Memory, Archaeological Material Culture and the Semantics of the Past (Archaeopress, Oxford). PDF: academia.edu
  • Eszter Spät: «The Sanjak of the Peacock Angel» (CEU). personal.ceu.hu
  • Birgül Açıkyıldız: The Yezidis, The History of a Community, Culture and Religion. London: I. B. Tauris, 2010.
  • Philip G. Kreyenbroek: Yezidism, Its Background, Observances and Textual Tradition. Lewiston: Edwin Mellen Press, 1995.
  • Philip G. Kreyenbroek & Khalil Jindy Rashow: God and Sheikh Adi are Perfect, Sacred Poems and Religious Narratives from the Yezidi Tradition. Wiesbaden: Harrassowitz, 2005.
  • Khanna Omarkhali: The Yezidi Religious Textual Tradition. Wiesbaden: Harrassowitz, 2017.
  • Encyclopædia Iranica، مقالهٔ «Yazidis» (آنلاین). iranicaonline.org
  • ویکی‌پدیا: «Tawûsgeran». en.wikipedia.org
  • «The Sacred Journey of Tawus Tour: Reviving Ancient Yezidi Traditions»، Kurdistan24، 2024. kurdistan24.net
  • «Reincarnation, the Sanjak, and an ancient Yezidi prophecy»، peacock-angel.org. peacock-angel.org
  • ÊzîdîPress: «Représentations yezidies et symboles nationaux» (دربارهٔ فهرستِ هفت منطقهٔ Tawis). ezidipress.com

یادداشت: شمار، نام‌گذاری و نسبت‌دهیِ منطقه‌ایِ هفت سنجق (بخش ۲) بسته به منبع و دوره متفاوت است؛ فهرست‌های واگرا و نسبت‌دهی‌های نامطمئن در متن به‌صراحت چنین نشانه‌گذاری شده‌اند و نباید همچون واقعیت‌های مطمئن خوانده شوند.

این مقاله بخشی از ویکیِ چندزبانهٔ Êzdîxan است و به ۱۳ زبانِ دیگر نیز در دسترس است.

Kommentare

Noch keine Kommentare — sei der Erste.